گوناگون20
اجتماعی ، فرهنگی و ...

he 1997 Ardabil earthquake was a destructive earthquake that occurred on 28 February 1997. The epicenter was located near the city of Ardabil in northern Iran.

Background and tectonics

Ardabil and the surrounding province which bears its name are agricultural lands, primarily populated by Azeris. Two other earthquakes damaged northern Iran the month before, killing at least 79 people.[1]

Damage and casualties

The earthquake occurred at 12:57 UTC (4:27 p.m. Iran Standard Time) and lasted for 15 seconds.[1] At least 1,100 people were killed, 2,600 injured, 36,000 homeless, 12,000 houses damaged or destroyed and 160,000 livestock killed in the Ardabil area of northwestern Iran. Severe damage was observed to roads, electrical power lines, communications and water distribution systems around Ardabil.[2] Hospitals and other medical buildings were overflowing with patients as a result of the earthquake. More than 83 villages experienced some form of damage.[1]

Within the village of Villadareh, 85 corpses were recovered from the rubble. In Varania, another small village near the epicenter that had previously had a population of 85, all but 20 residents had perished.[1]

Aftershocks

Roughly 350 aftershocks followed the main Ardabil earthquake. The largest one had a magnitude of 5.2 on the Richter scale.[3] Aid workers and rescuers approximate death toll as high as 3000. [4]

Aftermath and relief efforts

In the aftermath of the tremor, 18 inches (46 cm) of snow fell, hampering rescue efforts. The Iranian government declared three days of mourning to honor victims.[1] Iranian president visited the damaged area on 4 March.[3] Rescue workers at the scene disputed the official government death toll, claiming it was as much as three times higher.[4]

Nonetheless, head of the Iranian Branch of Red Crescent Seifollah Vahid Dastjerdi was satisfied with the pace of relief work. More than 8,700 tents, 21,800 blankets, 15,300 heaters and lanterns, 2,000 bottles of baby formula and 80 tons of bread were given to the victims. Additionally, 60 ambulances, 127 trucks and vans and two helicopters transported victims, relief workers, and supplies to and from the affected region.[4]

Air crash

On 3 March, a small aircraft on a relief mission crashed about 16 miles (25 km) northeast of Ardabil. Its wreckage was discovered the following day. There were four people on board the Falcon aircraft but no survivors. The crash was blamed on poor weather and heavy snowfall.[3]




تاریخ: 27 / 7 / 1392برچسب:Ardabil earthquake,
ارسال توسط پایبند

Rahim Moazzen Zadeh Ardabili (Persian: رحیم موذن زاده اردبیلی‎; 1925 – 25 May 2005) was a prominent Shia Moazzen in Iran.

He was born in Ardabil Province in a very religious family. His father Abdul Karim Moazzen Zadeh Ardabili was himself the first Moazzen to call azaan. When Sheikh Abdul Karim Moazzen Zadeh Ardabili called out to prayer (Azan), his voice was broadcast on line by radio. In 1943-1947, he carried out morning program of radio in Imam Mosque in Tehran. In 1947 he died and his son, Rahim Moazenzadeh called out to prayer after him. Rahim Moazenzadeh's famous prayer call (Azan) is in Bayat Tork, style (it is a style in Persian music), and it was performed in no: 6 studio of radio station located in 15th Khordad square in 1955. The Azan can still be heard from radio and television.[1] For recording this prayer call, he examined different styles but he accepted none of them. Then he selected Bayat Turk style for his calling prayer, he has always stated: "During the last years, a spiritual pride had been along with me for recording this prayer call, and this spiritual wealth is enough for me". Moazzen Zadeh Ardabili died on 25 May 2005 in Tehran, at the age of 80.




تاریخ: 27 / 7 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند
بهترین عرض ارادت به ساحت مقدس پیامبر و فرزندان پاک و معصومش، عمل به فرامین و دستورات ایشان است. در عمل باید شیعه بودن خود را ثابت نماییم و تنها به زبان بسنده نکنیم.

در محبت و علاقه مردم مسلمان ایران زمین به پیامبر و اهل بیتشان شک و تردیدی وجود ندارد. بیشتر مردم مسلمان ایران خود را شیعه و پیرو اهل بیت می نامند. محبت و عشق به چهارده ستاره درخشان عالم هستی افتخاری بس بزرگ و بی بدیل است. این افتخار آن چنان بزرگ است که محبان اهل بیت با افتخار خود را غلام آل الله علیهم السلام می نامند.

 

بسیاری از مردم ما هنگامی که صحبت پیامبر و فرزندانش می شود، حاضر به انجام کارهایی می شوند که اگر به عشق آل الله علیهم السلام نبود حاضر به انجامش نمی شدند. مسجد سازی، حسینیه سازی، ساخت مدرسه، احداث بیمارستان، کمک به بینوایان و محرومان و ...بیشتر این کارها را به خاطر قرب به آل الله علیهم السلام انجام می دهند.

 

طلاب و روحانیون باید به مردم گوشزد نمایند که مهمترین خواسته پیامبر و امامان پاک و مطهر ما، انجام فرامین الهی و گردن نهادن به دستورات رب العالمین است. مردم باید آگاه شوند که نمی شود تنها با ظاهر سازی و ادعای زبانی به مقام شیعه گری نائل شد و باید اضافه بر زبان و ظاهر ، عمل و رفتارمان نیز چون شیعیان راستین باشد.

باید با بندگی خدا و با رفتار نیک و شایسته و خداپسندانه، شیعه بودن خود را به اثبات رسانیم.

 

آل الله علیهم السلام با تمام وجود به بندگی خدا می پرداختند. ایشان در انجام فرامین الهی سر از پا نمی شناختند. معیار دوستی ایشان، اطاعت و بندگی خدا بود.

آیا امیرالمومنین علی علیه السلام که عدالت محور و دادگر بود و شهید راه عدالت شد، ظالمانی که از حق خود تجاوز می کنند و حقوق مردم را پایمال می نمایند، شیعه خود می داند!

 

آیا امام حسینی که در وسط کارزار جنگ دست از پیکار بر می دارد و رو به محبوب می کند و سر به آستانش خم می کند، جوانی را که اهل نماز نیست را محب و شیعه خود می داند!

آیا پیامبری که از دروغ و دروغگو بیزار است، دروغگویان را پیرو و شیعه خود می داند!

آیا امام محمد باقر علیه السلام که پرهیزکار و خدا ترس بود و از خوف خدا به خود می لرزید، کسانی را که اهل تقوا و پرهیزکاری نیستند و بی مهابا دست به گناه می زنند را شیعه خود می نامد!

امام محمد باقر علیه السلام در این راستا می فرمایند: فو الله ما شیعتنا الا من اتقی الله و اطاعه .سوگند به خدا شیعه ما نیست، مگر کسی که پرهیزکار بوده و از خدا اطاعت کند.(1)

 

ابولهب عموی پیامبر صلی الله علیه و آله است اما محبوب دل پیامبر نیست چرا که او کافری طغیان گر و سرکش بود. بلال حبشی، برده ای سیاه پوست بود اما رسول الله او را دوست می دارند چرا که او بنده ای خاضع و مطیع پروردگار بود.

معیار دوستی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام، خداست. هر که طوق بندگی خدا را به گردن آویخته باشد و اهل عبادت و بندگی باشد و از ابلیس رجیم فراری و از گناه رویگردان باشد، مورد محبت و لطف آل الله علیهم السلام قرار می گیرد و شیعه و پیرو راستین آنان به شمار می آید.

 

این طور نیست که هر کسی که مدعی شیعه گری بود تنها به صرف ادعا و سخن، شیعه به حساب بیاید.

نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند       نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست       کلاه داری و آیین سروری داند

در این دنیا می توان در ظاهر ادعای شیعه گری نمود و با زبان شیعه بودنمان را ثابت نماییم اما فردای قیامت در صحنه محشر باید با رفتار و کردار خود شیعه بودنمان را ثابت نماییم. در آن روز که زبان از کار می افتد و تنها ملاک و معیار نامه اعمال است، کم خواهند بود شیعیان و پیروان پیامبر و اهل بیت علیهم السلام .

 

آفریدگار مهربان در قرآن کریم می فرماید:

قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم. بگو: اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.(2)

آل الله علیهم السلام از ما اجرای فرامین الهی را می خواهند. آنان از ما که ادعای شیعه گری می کنیم، انتظار دارند که واجبات الهی را انجام دهیم و نواهی را ترک نماییم.

 

در زمانی که امام رضا علیه السلام به اجبار مامون در طوس به سر می بردند، گروهی در شهری دور دست که خود را شیعه می نامیدند و ادعای شیعه گری داشتند و آلوده به گناهانی بودند، قصد زیارت حضرت کردند. ایشان پس از مسافرتی طولانی و خسته کننده خود را به طوس رساندند. آنان پس از ورود به شهر طوس، با هزار شور و امید،خود را به پشت درب خانه امام رضا علیه السلام رساندند. با کمال تعجب دربان حضرت به آنان اجازه شرفیابی نداد. آنان نا امید نشدند و عصر آن روز بار دیگر به دیدار حضرت شتافتند اما این بار هم موفق به زیارت حضرت نشدند. آنان فردا و فردای فردا و... به درب خانه حضرت رفتند اما هر بار ناامید بر می گشتند.

 

روز آخر که عزم برگشت به دیارشان را نمودند برای آخرین بار به خانه حضرت رفتند اما باز دربان به آنان اجازه ورود نداد.آنان از روی عجز و التماس از دربان خواهش کردند که لااقل از طرف ما به امام رضا علیه السلام بگو: ما از راه دور آمده ایم اگر شما را ملاقات نکنیم، رو سیاه خواهیم شد، و هنگام مراجعت به وطن، در نزد مردم، شرمنده و سرافکنده می گردیم، به ما اجازه ملاقات دهید...

 

دربان پیام آنان را به حضرت رساند، امام اجازه ورود را صادر کردند. پس از شرفیابی به محضر سلطان طوس، امام به آنان این گونه فرمودند:

این که اجازه به شما ندادم، از این روست که شما ادعا می کنید، شیعه حضرت علی علیه السلام هستید، ولی دروغ می گویید، شیعه علی علیه السلام، حسن و حسین علیهما السلام، و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و... بودند، شما مدعی هستید که شیعه امیرمومنان علی علیه السلام هستید، ولی در بیشتر اعمال، با آن حضرت مخالفت می نمایید...

آنان پس از شنیدن سخنان حضرت شرمنده شدند و بی درنگ توبه کردند و امام با مهربانی تمام از آنان پذیرایی کرد و به دربان دستور دادند به تعداد مرتبه هایی که به درب خانه حضرت آمده بودند(60 بار)به پیش آنان بیاید و سلام کند و سلام حضرت را به آنان ابلاغ کند.

 مگر می شود ادعای دوستی کسی را داشت و دل او را با رفتار ناشایست به رنج آورد!




تاریخ: 27 / 7 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند

 


کم نیستند کسانی که گمان می کنند اگر آنچه می گویند واقعیت باشد گناهی متوجه آنان نیست؛ در حالی که بدِ دیگران را گفتن و یا درباره دیگران، بد گفتن اگر راست باشد غیبت است و اگر دروغ باشد تهمت.

 


آبرو

حیات اجتماعی انسان بسته به آبروی اوست برای همین به آن حیثیت اجتماعی هم می گویند. آبرو در بین مردم همان کاری را می کند که روح برای بدن می کند برای همین است که مردم همان اندازه که به فکر جان خود هستند به فکر آبروی خویشند؛ بلکه بیشتر از آن؛ چرا که حاضرند برای حفظ آبروی خود، جانشان را به خطر اندازند و یا حتی به راحتی از آن بگذرند. همه می دانند کسی که در جامعه آبرو ندارد بسان مرده ایست که مردم با تنفر و انزجار تلاش می کنند چشمشان به او نیفتد و اگر افتاد رخ برکشند و با سرعت از کنارش عبور کنند.

این گوهر عزیزتر از جان، گاهی چه بی رحمانه و ناجوانمردانه بازیچه دست عده ای می شود و در چشم بر هم زدنی و مثل آب خوردن از هستی ساقط می گردد. چه آنها که با غرض به حیثیت افراد یورش می برند و چه آنها که با چشمانی ذوق زده از یک کشف بزرگ در لگدمالی شرف و آبروی یک انسان شرکت می کنند؛ همه در خلق این جنایت، شریک جرمند.

و این یکی از دردهای بزرگ جامعه ماست. کافیست خبری غیر منتظره از طریقی حتی از طریق یک پیامک سرگردان به دست این عده برسد که البته هر چه بدتر بهتر؛ هر چه وقیح تر خوشایندتر و هر چه شخصیت خبر، نام آشناتر باشد برای این عده جذاب تر خواهد بود.

این عده بعد از دریافت خبری از این دست، بی آنکه درنگی در صحت اصل خبر و یا وثاقت منبع خبر کنند و یا اینکه از وظیفه شان در برابر چنین خبری آگاهی یابند برای آنکه از قافله خبرپراکنی عقب نمانند و دیگران آنها را بر داشتن چنین اخباری شگفت، تشویق کرده و یا بر تعداد کلیک سایت و وبلاگ خود بیفزایند بلافاصله به انتشار آن خبر می پردازد و بعد می شود آنچه نباید بشود.

موضوع سخن این مجری و آن مداح و فلان سخنران نیست؛ موضوع سخن این است که ما حق نداریم دهان باز و افسار قلم پاره کنیم و بی مجوز شرعی، جرم اثبات شده کسی را بازگو کرده و آبرویش را بر باد دهیم تا چه رسد به اتهامات اثبات نشده

 

ظلم به دیگران که هم عذاب این دنیا و هم عقاب آن دنیا را به دنبال دارد تنها محدود به قتل و دزدی و کارهای کثیفی از این دست نمی شود؛ صدمه زدن و ناکار کردن آبروی مردم هم ظلم به آنهاست؛ ظلمی که غیبت و تهمت شعبه های شوم آنند. کم نداریم آیات و روایاتی که از آن کارها به بدی یاد کرده و با بیان عذابهای در کمین، همگان را از این اعمال زشت بر حذر داشته اند.

کم نیستند کسانی که گمان می کنند اگر آنچه می گویند واقعیت باشد گناهی متوجه آنان نیست؛ در حالی که بدِ دیگران را گفتن و یا درباره دیگران، بد گفتن اگر راست باشد غیبت است و اگر دروغ باشد تهمت.

درست است که در مواردی غیبت جایز است [1] ؛ اما در همان موارد محدود و مشخص هم اولا آن خبر باید قطعی باشد نه خبری ظنی و احتمالی و به صرف یک پیامک یا درج در سایتی و گفته مردم، ثانیا بیانش نه واجب است و نه مستحب، ثالثا در همین موارد جایزی هم اگر انسان نگوید و پخش نکند بهتر است.

مرحوم ابن میثم در بحث غیبت و بدگویی از دیگران، جمله ای در خور توجه دارد. او بعد از ذکر مواردی از غیبتهای مجاز می‌نویسد: « لكن تركها إلى السكوت أولى‏» ؛ لیكن ترک غیبت و خاموشى سزاوارتر است.[2]

برای مصون ماندن از این خطر مهلک که هم گوینده را می سوزاند و هم شنونده را و هم آبروی صاحب خبر را به باد فنا می دهد؛ عمل به این روایت امام صادق علیه السلام بسیار راه گشا است و دستگیر:

امام صادق علیه السلام در کلامی فوق العاده کلیدی و ارزشمند برای آنکه بندگان خدا به پرتگاه گناهانی از این دست سقوط نکنند مسیری را به آنها نشان می دهد که در کنار آن دو حفاظ محکم قرار دارد. آن مسیر، راه برخورد صحیح با اخبار  است. امام در این کلام گوهربار با استناد به آیات (169/ اعراف) و (40/ یونس) دو ویژگی بندگان خدا را اینگونه بیان می کند:

الف. أَنْ لَا یَقُولُوا حَتَّى یَعْلَمُوا: چیزی را که به درستی آن یقین ندارند نمی گویند.

ب. لَا یَرُدُّوا مَا لَمْ یَعْلَمُوا: چیزی را که دلیلی بر انکارش ندارند رد نمی کنند.[3]

گناه

در واقع امام صادق علیه السلام به تمام کسانی که می خواهند راه بندگی خدا را به درستی بپیمایند دستور می دهد تا اینگونه مراقب زبان و قلمشان باشند که تا یقین و دلیل محکمه پسند برای نقل سخن یا خبری ندارند به جد از نقل آن بپرهیزند.

در فرهنگ اسلام برای نقل یک سخن یا خبر، اول باید از صحت آن یقین پیدا کرد و بعد دید آیا اجازه نقل آن وجود دارد یا نه؟ که در بیشتر موارد، مجوز انتشار در همان مرحله اول گیر می کند و کار به مرحله دوم نمی رسد.

این است فرهنگ نجات بخش و انسان ساز اسلام که اگر تنها به همین یک مورد عمل شود و در سطح جامعه تبدیل به یک فرهنگ عمومی شود بسیاری از گناهان حیثیتی رخت بربسته و پرونده های قضایی بسته می شوند.

باید بپذیریم که بازی با آبروی دیگران، دردی است در پیکر جامعه که هر روز عضوی را آزرده و تا مرگ آن پیش می رود و در این بین هر چه معروف تر و خوشنام تر باشی بیشتر در معرض این خناس های جامعه خواهی بود.

 

برای نمونه:

چندی پیش فرزاد جمشیدی همان که با ماه خدا، مهمان سحرهای میلیونها ایرانی بود با نوشتن نامه ای با مردم خداحافظی کرد. نامه ای که پُر بود از گلایه و شکایت به خدا از کسانی که بر آبرویش تاختند و بر باد دادنش.

موضوع سخن این مجری و آن مداح و فلان سخنران نیست؛ موضوع سخن این است که ما حق نداریم دهان باز و افسار قلم پاره کنیم و بی مجوز شرعی، جرم اثبات شده کسی را بازگو کرده و آبرویش را بر باد دهیم تا چه رسد به اتهامات اثبات نشده.

ظلم به دیگران که هم عذاب این دنیا و هم عقاب آن دنیا را به دنبال دارد تنها محدود به قتل و دزدی و کارهای کثیفی از این دست نمی شود؛ صدمه زدن و ناکار کردن آبروی مردم هم ظلم به آنهاست؛ ظلمی که غیبت و تهمت شعبه های شوم آنند. کم نداریم آیات و روایاتی که از آن کارها به بدی یاد کرده و با بیان عذابهای در کمین، همگان را از این اعمال زشت بر حذر داشته اند

اگر خود، اعتراف نکرده که نکرده و اگر دادگاه صالحه حکم به وقوع جرم نداده که نداده پس نسبت دادن جرم به او می شود تهمت. اینکه مقام معظم رهبری کار رئیس جمهور در افشای یک جرم ثابت نشده را خلاف شرع دانستند برای همین بود. به فرض اگر ثابت هم شد یا خود اعتراف کرد باز هم گفتنش ممنوع است چرا که می شود غیبت مگر آنکه مجوز شرعی داشته باشد.

برخی چه مفت و آسان برای خود جهنم می خرند! بی آنکه ذره ای منفعت ببرند.

 

کوتاه سخن اینکه:

اسلام براى آبروى مسلمان احترامى به اندازه خون او قائل است و آبرو و خون ، (عِرْض و دَمْ) در روایات اسلامى در كنار هم قرار مى گیرند؛ بنابراین كسى كه شخصیت اجتماعى دیگرى را با ریختن آبروى او مى كشد، گویى شخص او را كشته است. به همین دلیل در روایات به طور مكرّر آمده است كه چنین کسی باید بهاى سنگینى در قیامت در برابر بدگفتن هایى که بی دلیل و بی مجوز شرعی كرده است بپردازد.

امید است مردم  شریف و با ایمان ما فرمایش امام صادق علیه السلام در این باره را تبدیل به یک فرهنگ عمومی کنند؛ فرهنگی که در آن آبروها در امان است و هر کس آبروی دیگری را بسان آبروی خود محترم می شمرد و برای حفظ آن تلاش می کند.

 




تاریخ: 26 / 7 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند



آیت‌الله بهجت می‌گویند: انسان خیال می‌کند که در انجام اعمال خیر، فاعل حقیقی خودش است و اوست که می‌تواند هر کاری را انجام دهد در حالی که نمی‌داند چقدر عمر خواهد کرد و آیا می‌تواند تا انتها آن را انجام دهد یا نه؟!

 


آیت الله بهجت

توفیق یعنی چه؟

توفیق از مباحث دینی است که بسیار به آن توصیه شده است. در محاورات عرفی نیز مردم به یکدیگر می‌گویند: «خدا به شما توفیق دهد».

انجام کارهای خیر و عمل صالح، توفیق الهی را می‌طلبد یعنی چه؟ و آیا این موضوع با اختیار ما منافاتی ندارد؟ می‌گوید:اگر توفیق و دستگیری خداوند نباشد، مگر کارهای اختیاری انسان انجام می‌گیرد؟!

توفیق یعنی فراهم‌شدن اسباب . امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: التَّوْفِیقُ عِنَایَةُ الرَّحْمَنِ. توفیق عنایت خداوند رحمن است. (تصنیف غرر الحكم و درر الكلم)

باید دستگیری و توفیق از ناحیه خداوند باشد تا با اِعمال اختیار و اراده از سوی بنده، کارهای اختیاری انجام گیرد. تازه انجام افعال اختیاری مشروط به بقای حیات و صحت و عدم موانع است.

مثلاً برای انجام نماز باید بنده ساجد و ... باشد و عنوان سجود به قیام مبدل شود و شخص قائم، راکع و ساجد شود این‌ها همه از خداوند تعالی و به اوست؛ زیرا نه تنها وجود و ایجاد، بلکه حرکات و سکنات، همگی تحت اراده او است چنان که می‌فرماید:

«وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللّهَ رَمَى»؛ آن هنگام که (سنگریزه‌ها را) پرتاب نمودی این تو نبودی که انداختی، بلکه خدا آن را انداخت.

ما همین اندازه می‌دانیم که خداوند امر فرموده و نهی کرده و ما در فعل و ترک کار، مضطر نیستیم و بین افعال مضطر و غیر مضطر فاصله است همین مصحّح عقوبت است و نیز بالوجدان ثابت است که خود را در مورد تکلیف، فاعل ما یشاء و مختار و خالق فعل می‌دانیم، حال این که همگی مخلوق خداست و اختیار بنده نیز بر فرض ابقای خداست و باید خدا او را باقی بدارد تا فعل را «عن إرادته و إختیارٍ» انجام دهد.

انسان «فاعل ما بِهِ» است نه «فاعل ما مِنْهُ»؛ یعنی علت مُعدّ و زمینه ساز فاعل حقیقی است نه فاعل حقیقی و ایجادی.

وی خیال می‌کند که «فاعل ما مِنْهُ» است و این فعل از او صادر می‌شود و حال آنکه نمی‌داند چقدر طول می‌کشد و یا به آخر می‌رسد یا نه؟ و یا اینکه اصلاً تا آخر، موفق به انجام آن کار می‌شود یا نه؛ با این که از اول قصد انجام فعل را تا آخر آن دارد.

 

تفاوت جد و جهد با توفیق

انسان باید کوشش کند که اسباب عادی یک کار را فراهم کند، که به آن جد و جهد و تلاش گویند و خداوند نیز اسباب معنوی را فراهم می‌کند که به آن توفیق می‌گویند.

امام جواد (علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند که مۆمن باید سه خصلت داشته باشد، که نخستین آن توفیق از سوی خدا است، یعنی آدمی که در کردار و اعمال و... توفیق الهی نداشته باشد، به درد نمی‌خورد و دومین و سومین خصلت نیز داشتن واعظ درونی و پذیرفتن نصیحت دیگران است

توصیه آیت الله مرعشی (ره)

آیت‌الله سید محمود مرعشی می‌گوید: آیت الله‌ مرعشی نجفی (ره) به خویشاوندان و نزدیكان و بویژه فرزندان خود سفارش می كرد كه در منزل هیچ وقت قرآن را دور از دسترس قرار ندهند، بلكه در جایی بگذارند تا همیشه دیده شود و می فرمود: «یادتان نرود كه هرگاه چشمتان به آن می افتد، چند آیه ای از آن تلاوت كنید و كوشش نمایید تا آیاتی را از آن حفظ كنید» و توصیه می‌كردند كه حتماً با وضو و طهارت قرآن را تلاوت كنید. اگر می خواهید توفیق از شما سلب نشود هر روز یك جزء یا هر مقدار كه می توانید، قرآن بخوانید؛ زیرا قرآن به شما آرامش خاطر و امنیت می بخشد. (بشارت ج3 ص 27)

در روایات، توفیق بدون تلاش و کوشش وجود ندارد، به این معنا که خداوند توفیق دهد و ما کوشش نداشته باشیم.

تلاش و کوشش انسان، بدون توفیق نیز معنا ندارد و به سامان نمی‌رسد.

امام رضا علیه السلام فرمودند: وَ مَنْ سَأَلَ اللَّهَ التَّوْفِیقَ وَ لَمْ یَجْتَهِدْ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ؛ هر كس از خدا توفیق بخواهد و كوشش ننماید خود را مسخره كرده است. (بحار الأنوارج‏75، ص: 356)

 

توفیق درتفسیر قرآن

آیت الله جوادی آملی می‌گویند: مرحوم علامه طباطبایی هر جا سخن از بحث تفسیر می شد، مرتب آیه را می خواند و تفسیرش را بیان می نمود. اگر گوشه ای از قرآن در شخصی ظهور پیدا كرد و آن شخص هم امین وحی خدا و در محضر قرآن بود، مشمول وعده خداوند می شود. ایشان تلاش می كردند كه با ابزار عقل، در محضر قرآن و سنت باشد، مواظب بود كه هر غذایی را نخورد، هر كتابی را مطالعه نكند، هر درسی را نگوید و هر حرفی را گوش ندهد. (نشریه بشارت – موسسه امام رضا(علیه السلام) ش 8 ص 30-31 )

در روایات، توفیق بدون تلاش و کوشش وجود ندارد، به این معنا که خداوند توفیق دهد و ما کوشش نداشته باشیم. تلاش و کوشش انسان، بدون توفیق نیز معنا ندارد و به سامان نمی‌رسد. امام رضا علیه السلام فرمودند: وَ مَنْ سَأَلَ اللَّهَ التَّوْفِیقَ وَ لَمْ یَجْتَهِدْ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ؛ هر كس از خدا توفیق بخواهد و كوشش ننماید خود را مسخره كرده است

داشتن توفیق اولین ویژگی مۆمن است

اگر می‌خواهیم ببینیم که خدا از ما راضی است باید به قلب خودمان مراجعه بکنیم، اگر دیدیم که ما از خدا راضی هستیم، پس متوجه خواهیم شد که خدا نیز از ما راضی است.

امام جواد (علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند که مۆمن باید سه خصلت داشته باشد، که نخستین آن توفیق از سوی خدا است، یعنی آدمی که در کردار و اعمال و... توفیق الهی نداشته باشد، به درد نمی‌خورد و دومین و سومین خصلت نیز داشتن واعظ درونی و پذیرفتن نصیحت دیگران است.

به واسطه توفیق الهی، مسیرهای سعادت در دنیا و آخرت برای انسان هموار می‌گردد،‌ پرهیز از گناهان سبب می‌شود که توفیقات الهی متوجه انسان شود.

مرحوم محدث قمی در کتاب کنی والالقاب نقل می‌کند که سبب توفیق‌یافتن «بشر حافی» برای توبه این بود که وی روزی در راه قطعه کاغذی یافت که در آن بسم‌الله الرحمن الرحیم نوشته شده بود و ناخواه پایمال می‌شود،‌ بشر برای احترام به اسم خدا آن را برداشت و پاکیزه کرد و در جای مناسبی قرار داد و این امر سبب هدایت و توبه او شد




تاریخ: 26 / 7 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند



انسان ها با توجه به عوامل متعدد از جمله محیطی كه در آن زندگی می كنند و افرادی كه با آنها به طور مداوم در ارتباطند و همچنین از نظر عوامل وارثتی و ژنتیكی سلایق و ویژگی های متعدد و متفاوتی دارند و شاید نتوان دو نفر را كه از ویژگی های كاملا یكسانی برخوردار باشند را در روی كره خاكی پیدا كرد.

 


سختی

از میان این ویژگی ها و خصوصیت های فراوان و غیر قابل شمارش برخی از آنها فراوانی بیشتری دارند و بیشتر در افراد ظهور و بروز می كند كه از جمله آنها ویژگی  كم طاقتی و بی تابی انسان ها است .

اینكه یك شبه به اهداف خودمان دست پیدا كنیم و هیچ مشكلی حق نداشته باشد بر سر راه ما سبز شود و اگر خدایی ناكرده با مشكلی مواجه بشویم زمین و زمان را به هم بدوزیم  از جمله خصوصیت هایی است كه ما را تبدیل به یك انسان كم طاقت و بی تاب می كند .

می توان كم طاقتی انسان ها را یكی از بزرگترین موانع رسیدن آدمی به موفقیت بیان كرد، چرا كه هیچ گاه فردی با رویارویی نادرست در برابر مشكلات نتوانسته است آنها را پشت سر گذاشته و بر آنها پیروز شود و به همین خاطر این ویژگی یكی از خصوصیت هایی است كه بارها از آن به عنوان یك صفت منفی در قرآن مجید سخن به میان آورده شده است و ویژگی های افراد بی تاب و كم طاقت را برای ما به تصویر كشیده است تا با شناخت آنها بتوانیم وجود خودمان را كاملا از بی تابی و كم طاقتی خالی كنیم و هیچ گاه اجازه ورود دوباره این ویژگی ها را به درون خود ندهیم.

خداوند متعال در سوره معارج یكی از ویژگی های انسان را كم طاقتی و بی تابی بیان می كند چرا كه از طرفی نه طاقت تحمل كردن مشكل و سختی ها  را ندارد و نه وقتی به او نعمتی داده می شود آن را در جهت درست بكار می گیرید و استفاده می كند :

ِ(انَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً *إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً *وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً: به راستى كه انسان سخت آزمند [و بى‏تاب‏] خلق شده است. چون صدمه‏اى به او رسد عجز و لابه كند. و چون خیرى به او رسد بخل ورزد(معارج 19 -21)

حال با توجه به اینكه این ویژگی یك خصوصیت فراگیر در میان انسان ها است و مانع و سدی محكم در رسیدن افراد به موفقیت و خوشبختی قلمداد می شود اگر می خواهید در جاده موفقیت قدم بگذارید قبل از هر چیز باید بدانید كه چه طور با این ویژگی و خصلت مذموم مبارزه و آن را از درون خود ریشه كن كنید و گرنه باید برای همیشه قید رسیدن به قله خوشبختی را بزنید و آن را فراموش كنید.

خداوند متعال بعد از اینكه در سوره معارج ویژگی كم طاقتی و بی تابی را برای انسان ها بیان می كند، بلافاصله در آیات بعد راه مبارزه به این خصلت مذموم را برای ما به تصویر می كشد و افرادی را معرفی می كند كه با توجه به ویژگی های منحصر به فردی كه دارند هرگز اجازه ورود این صفت را ساختمان روح و روان خود نمی دهند، ویژگی هایی كه در راس آنها اهمیت و تاكید بر نماز ذكر شده است

به دنبال معجون شرح صدر باشید

اگر بخواهیم یك معنای ساده و روان برای شرح صدر بیان كنیم باید اینگونه بگوییم :

شرح  یعنی وسعت دادن به یك چیز و صدر هم كه در عربی به معنای سینه است و معنای كلی آن اینگونه است كه با بدست آوردن این ویژگی و خصلت طلایی درجه تحمل و صبر و مدارای انسان آن قدر بالا می رود كه می تواند به راحتی در برابر مشكلات و سختی ها و مسئولیت های طاقت فرسایی كه به او محول می شود ایستادگی كند و آنها را یكی بعد از دیگری پشت سر بگذارد .

این خصلت طلایی و معجزه گر آن قدر از اهمیت ویژه ای برخودار است كه به عنوان یكی از نعمت های مهم از طرف خداوند متعال به پیامبر اکرم یادآوری می شود :

(أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ : آیا براى تو سینه‏ات را نگشاده‏ایم؟)( الشرح :  1)

سوالی كه در اینجا ممكن است به ذهن شما خطور كند این است كه چگونه می توان این نعمت مهم را از آن خود كرد تا در نتیجه در برابر مشكلات و سختی ها جزع و فزع نكنیم و آنها را به راحتی پشت سر بگذاریم ؟

برای بدست آوردن این ویژگی مهم و حیاتی ،در آیات الهی به نكاتی مهم اشاره شده است كه به صورت اختصار آنها را بیان می كنیم:

1)جزء خواسته های اصلی ما از خداوند باشد

ما انسان ها در دعاهای خود خواسته های زیادی را مطرح می كنیم، اما به نظر می رسد آنچه از اولویت بیشتری برخوردار است، دعا كردن برای بدست آوردن شرح صدر و قدرت تحمل پذیری بالاست چنانچه حضرت موسی علیه السلام برای تحمل سختی ها و مشكلات و مسئولیت سنگین رسالت به عنوان اولین خواسته خود این ویژگی را از خداوند متعال طلب كرد و فرمود:

(قالَ رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری،وَ یَسِّرْ لی أَمْری: گفت: «پروردگارا، سینه‏ام را گشاده گردان،و كارم را براى من آسان ساز(طه : 25 -26)

خداوند متعال در سوره معارج یكی از ویژگی های انسان را كم طاقتی و بی تابی بیان می كند چرا كه از طرفی نه طاقت تحمل كردن مشكل و سختی ها را ندارد و نه وقتی به او نعمتی داده می شود آن را در جهت درست بكار می گیرید و استفاده می كند: ِ(انَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً *إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً *وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً:به راستى كه انسان سخت آزمند [و بى‏تاب‏] خلق شده است. چون صدمه‏اى به او رسد عجز و لابه كند. و چون خیرى به او رسد بخل ورزد

2) نقش ایمان و نماز را در زندگی خود پر رنگ كنید

خداوند متعال بعد از اینكه در سوره معارج ویژگی كم طاقتی و بی تابی را برای انسان ها بیان می كند، بلافاصله در آیات بعد راه مبارزه به این خصلت مذموم را برای ما به تصویر می كشد  و افرادی را معرفی می كند كه با توجه به ویژگی های منحصر به فردی كه دارند هرگز اجازه ورود این صفت را ساختمان روح و روان خود نمی دهند ،ویژگی هایی كه در راس  آنها اهمیت و تاكید بر نماز ذكر شده است:

(انَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً *إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً *وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً: به راستى كه انسان سخت آزمند [و بى‏تاب‏] خلق شده است. چون صدمه‏اى به او رسد عجز و لابه كند. و چون خیرى به او رسد بخل ورزد.(معارج 19 -21)

مگر كسانی كه این ویژگی ها را داشته باشند :

(إِلاَّ الْمُصَلِّینَ*الَّذینَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ *وَ الَّذینَ فی‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ *لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ :غیر از نمازگزاران: همان كسانى كه بر نمازشان پایدارى مى‏كنند. و همانان كه در اموالشان حقّى معلوم است، براى سائل و محروم.)

و به همین جهت است كه خداوند متعال در آیات متعدد برای مبارزه با مشكلات و گرفتاریها همه را دعوت به كمك گرفتن از نماز می كند :

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از شكیبایى و نماز یارى جویید؛ زیرا خدا با شكیبایان است.)( البقرة :  153)

چرا كه علاوه بر فوائد غیر قابل شمارشی كه این عبادت دارد می تواند به انسان شرح صدری عنایت كند كه با آسودگی و آرامش خاطر به مبارزه با  مشكلات اقدام كند.




تاریخ: 26 / 7 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند

 


عجیب ترین شهری است که تا به حال وصف آن را می شنیدم , شهری  که بر خلاف شهرهای دیگر نقشه جغرافیای آن هم عجیب و غریب است چرا که این شهر مانند مثلثی است که از سه ضلع تشکیل شده و بیشتر دره ها و مرداب های این شهر در اطراف آن یعنی بر سه ضلع آن قرار داشت .

 


شهوت

شهر کوچکی است, اما خیلی عجیب و غریب است, هم زیبا و هم خطرناک , زیبا, چون منظره های زیبایی در آن به چشم می خورد و خطرناک, چون علاوه بر منظره های زیبا دره ها و مرداب های خطرناکی دارد که هر آن ممکن است در مرداب این شهر غرق شوی و در دره های عمیق آن سقوط کنی .

هر کسی جرات نمی کند وارد این شهر شود, چون واقعا خطرناک است و هر ثانیه ممکن است برای آدمی حادثه ای جبران ناپذیر رخ دهد و یک عمر پشیمانی به وجود بیاورد .

عده زیادی از خیر منظره های زیبای این شهر می گذرند و از ترس دره های وحشتناک این شهر حتی نزدیک این شهر هم نمی شوند  و نه تنها نزدیک نمی شوند بلکه از صدها کیلومتری این شهر فرار می کنند  .

اما در این میان عده ای بدون هیچ هراس و ترس و دلهره ای با راحتی خیال و آرامش وصف ناشدنی بارها به این شهر سر می زنند و از منظره های آن دیدن می کنند. این افراد فقط منظره های این شهر را می بینند اما از خطر دره ها و مرداب های آن غافل هستند .

شاید بتوان گفت, عجیب ترین شهری است, که تا به حال وصف آن را می شنیدم, شهری  که بر خلاف شهرهای دیگر نقشه جغرافیای آن هم عجیب و غریب است چرا که این شهر مانند مثلثی است که از سه ضلع تشکیل شده و بیشتر دره ها و مرداب های این شهر در اطراف آن یعنی بر سه ضلع آن قرار داشت .

شهرداری این شهر آن را به سه منطقه تقسیم کرده بود و برای هر منطقه نیز اسمی گذاشته بود :

منطقه 1: منطقه نگاه

منطقه یک این شهر همان منطقه ای است که پر از منظره های به ظاهر زیبا و دل انگیز است که انسان های زیادی را به طرف خود می کشاند و به عبارتی دیگر یک منطقه توریستی  به همراه کلی جاذبه برای جذب کردن افراد است .

به عبارتی می توان گفت که این منطقه همان سرزمینی است که گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند.

حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«اَلنَّظرَهُ بَعْدَ النًّظرَهِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَهَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَه» [روضه المتقین، ج 9،‌ص 434]؛ چشم چرانی، تخم شهوت را در دل می کارد و چنین کاری برای نگاه کننده کافی است که منشأ فتنه گردد.

این منطقه همان سرزمینی است که گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند

 

نگاه کردن به ناموس دیگران،‌ خواست شیطان است. چشمی که تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می کند، محل کمین شیطان است. شیطان از کمان چشم های او ناموس دیگران را نشانه می گیرد.

پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ...» [بحارالانوار، ج 104، ص 38.]

نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است....

امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: «الْعُیونُ مَصائِدُ الشَّیطانَ» [همان، ج 77، ص 294] چشم ها، کیمنگاه های شیطان است.

پس باید مراقب چشمان خویش باشیم، تا شیطان از آن برای تخریب ایمان ما و ناموس مردم استفاده نکند.

 

منطقه 2: منطقه گناه

توریست های زیادی از این منطقه دیدن می کنند و در حقیقت اکثر آنها به خاطر دیدن منطقه یک که همان منطقه نگاه است خواه ناخواه به این منطقه کشانده میشوند و این قانونی بود که شهرداری این شهر تصویب کرده بود که هر کسی که از منطقه یک دیدن کند به ناچار باید از منطقه دو نیز دیدن کند و همه توریست ها و افراد نیز به ناچار این قانون را پذیرفته اند .

 

منطقه 3: منطقه زنا و ویرانی

این منطقه, خطرناک ترین منطقه این شهر است که هر کسی وارد این شهر شود نابود می شود و راه برگشتی از منطقه نیست, چرا که در طول تاریخ این شهر عده زیادی به خاطر مسافرت به منطقه های یک و دو این شهر وارد این منطقه شدند و بلافاصله بعد از ورود به این منطقه نامه هلاکت و شکست و بدبختی و ذلت خود را امضا کردند و یک عمر پشیمان از اینکه ای کاش هیچ گاه وارد این شهر شوم نمیشدند .

گناه

در حقیقت منطقه زنا سرزمینی است که بزرگترین گناهان را در آغوش خود می گیرد و چنان که در روایات فرموده‌اند و برای كبیره بودنش به آیه‌ 68 سوره‌ فرقان تمسك شده كه می‌فرماید: «از جمله صفات بندگان خدا آن است كه نپرستند و نخوانند با خدای به حق، خدای دیگری را (یعنی مشرك نباشند) و آن نفسی كه خدا كشتنش را حرام فرموده نكشند و زنا نكنند، و كسی كه اینها را به جا آورد (شرك، قتل، زنا)، برسد و ببیند جزای خود را كه شكنجه‌اش در روز قیامت دو چندان است و همیشه به خواری در آتش است».[و الذین لایدعون مع الله الها آخر ولا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق ولا یزنون و من یفعل ذلك یلق اثاماً یضاعف له العذاب یوم القیمه و یخلد فیه مهاناً (سوره فرقان، آیه 68)]

 

بوی گند زناكار در صحرای محشر

و چون از قبرش بیرون شود از بوی گندش مردم اذیت می‌شوند پس به این بوی زننده شناخته می‌شود و دانسته می‌گردد كه زناكار است تا اینكه امر كرده می‌شود او را به آتش برند. زینهار، به درستی كه خداوند محرمات را حرام فرموده و حدودی را تعیین فرموده. پس هیچ كس از خداوند غیرتمندتر نیست و از غیرت الهیه است كه فواحش را حرام فرموده.[ وسائل الشیعه، كتاب نكاح، باب 9، ص243]

 

همه، زناكاران را در محشر لعنت می‌كنند

حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: در روز قیامت به امر خدا، بوی گندی وزیده می‌شود كه تمام اهل محشر ناراحت می‌شوند، تا اینكه نفس كشیدن بر آنها مشكل می‌گردد، پس منادی ندا می‌كند آیا می‌دانید این بوی گند چیست؟ گویند نمی‌دانیم و سخت ناراحتمان كرده، پس گفته می‌شود: این بوی عورت زناكاران است كه بدون توبه از دنیا رفته‌اند پس آنها را لعنت كنید كه خدا آنها را لعنت كرده پس نمی‌ماند در محشر كسی مگر اینكه آنها را نفرین می‌كند و می‌گوید خدایا زناكاران را لعنت فرما.[ وسائل الشیعه، كتاب نكاح، باب 10، ص243]

خداوند متعال در این آیه رابطه تنگاتنگی بین منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است و منطقه دو و سه که منطقه گناه و زنا است بر قرار کرده است و این رابطه دلالت بر این مطلب دارد که اگر می خواهید در منطقه دو وسه این شهر وارد نشوید باید از ورود به این شهر خود داری کنید و امکان ندارد که بگویید من وارد می شوم و فقط این منطقه را مشاهده می کنم و بعد به سرعت ازآن خارج می شوم

شهردار این شهر کیست:

این شهر سه ضلعی شهری است که قرآن کریم به زیبایی هرچه تمام تر آن را به تصویر کشیده است شهری که شهردار آن کسی نیست جز شیطان,که برای کسانی که وارد این شهر میشوند برنامه های زیادی را تدارک دیده است ازجمله:

1) شراب و قمار و گناه برای مسافران تدارک دیده شده:

(إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ : شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند)( المائدة: 90)

2) فحشا و منکر در این شهر به کثرت دیده میشود:

(وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر:، و هر كس پاى بر جاى گام هاى شیطان نهد [بداند كه‏] او به زشتكارى و ناپسند وامى‏دارد)( النور :  21)

3) گمراهی و حسرت در انتظار کسانی است که وارد این شهر میشوند :

(وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ : و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد.)( النساء :  119)

اما خداوند متعال در آیات فروانی افراد را از مسافرت به این شهر که شاید بتوان خطرناک ترین شهر در دنیا است نهی کرده است و بارها فرموده است که فریب تبلیغات این شهر را نخورید چرا که اگر وارد این شهر شوید به ناچار باید از سه منطقه آن دیدن کنید و بعد از آن  دیگر راهی برای برگشت باقی نمی ماند و شما محکوم خواهید شد .

خداوند متعال در آیات سوره  مبارکه نور به زیبایی هر چه تمام تر انسان ها را از سفر کردن به این منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است منع کرده است و فرموده :

(قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ : به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است)( النور :  30)

خداوند متعال در این آیه رابطه تنگاتنگی بین منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است و منطقه دو و سه که منطقه گناه و زنا است بر قرار کرده است و این رابطه دلالت بر این مطلب دارد که اگر می خواهید در منطقه دو وسه این شهر وارد نشوید باید از ورود به این شهر خود داری کنید و امکان ندارد که بگویید من وارد می شوم و فقط این منطقه را مشاهده می کنم و بعد به سرعت ازآن خارج می شوم .

آری شهری سه ضلعی را به تصویر کشیدیم که عده زیادی هر ساله برای سفرهای خود آن را انتخاب می کنن غافل از اینکه این شهر شهری است پر از اندوه و افسردگی و گمراهی و برای افادی که به آن سفر می کنند جز پشیمانی به دنبال نخواهد داشت .

 




تاریخ: 26 / 7 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند



از آنجا که قرآن برای همه زمانها و همه مردم نازل شده است، به همه حالتهای اساسی انسانی توجه کرده است. حالت یأس و ناامیدی یکی از این حالات است که درباره آن باید از قرآن درس بگیریم .در اینجا می‌خواهیم آن را به عنوان یکی از راه‌های نفوذ شیطان معرفی کنیم. در ادامه می‌خوانیم که نقطه مقابل آن یعنی امید کاذب هم راه دیگری از شیطان برای نفوذ در انسانهاست.

 


در آن هنگام که پیری به سراغ ابراهیم علیه السلام آمده بود و همسرش هم نازا بود، فرشتگان خدا به او مژده پسری بردبار را به او دادند. او بعد از کمی صحبت با فرشتگان گفت:قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ(حجر، 56) گفت: «چه كسى- جز گمراهان- از رحمت پروردگارش نومید مى‏شود؟»

با این جمله، ابراهیم علیه السلام به خدا گفت که من از رحمت تو هیچ گاه مأیوس نیستم ، هرچند درباره اموری باشد که خیلی احتمالش کم است.

ضالون و ضالین از یک ریشه هستند که معنای آن برای همه ما روشن است زیرا روزانه ده بار در نمازهای خود می گوییم: غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ؛ همواره از راه گمراهان به خدا پناه می‌بریم.

با کنار گذاشتن این آیه و جمله‌ای که ابراهیم علیه السلام فرمود، روشن می‌شود که هر کس که جزو ضالین نباشد ، حتماً به رحمت خدا امید دارد؛ بنابراین ما روزانه در نمازهای خود به خدا اعلام می‌کنیم که به رحمت خدا امید داریم و هرگز از آن قطع امید نکرده‌ایم.

با این حال، رفتار عمومی انسانها به گونه دیگری است. خدا در قرآن به ما گوشزد کرده است که عموم انسانها مراقب حالت امید خود نیستند. به سبب ظاهربینی گاه به رحمت خدا امیدوارند و گاه ناامید:

وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ كَفُورٌ (هود، 9)

و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از وى سلب كنیم، قطعاً نومید و ناسپاس خواهد بود.

از اینجا می‌فهمیم که یأس جزو حالات احساسی شایع در میان انسانهاست و بنابراین لازم است درباره آن هرچه بیشتر بدانیم.

اگر بخواهیم در قرآن کریم به دنبال معادل معنایی ناامیدی باشیم، به دو کلمه "یأس" و "قنوط " بر می‌خوریم.

در قرآن می‌خوانیم که انسان همواره از خدا خیر را می‌خواهد و اگر شری به او برسد ناامید می‌شود: لَا یَسْأَمُ الْإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَیْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَیَۆُوسٌ قَنُوطٌ (فصلت، 49)

همانگونه که ناامیدی خطرناک است،‌ امید داشتن بی‌مبنا و از خوش خیالی هم خطرناک است. قرن نام این حالت را "مکر خدا" گذاشته است یعنی عده‌ای از مردم در خوش‌خیالی، خود را مشمول رحمت خدا می‌دانند در حالیکه ایمان و اعمال نها شایستگی رحمت خدا را ندارد. این حس امنیت کاذب، ایمنی از مکر خدا است. قرن می‌فرماید که تنها "خاسران" دچار این حالت می‌شوند

در عین اینکه مأیوس بودن از رحمت خدا جزو صفات عمومی انسانهاست، خدا آن را برای بندگان خود حتی بندگان گنهکار خود نمی‌پسندد.

خدا به گنهکارترین افراد هم وعده داده است که اگر توبه واقعی کنند، توبه‌شان را می‌آمرزد به آن حد که هیچ گناهی برایشان باقی نماند.(إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعا)

از اینجا واضح می‌شود که امیدوار بودن به رحمت خدا از نشانه‌های ایمان است و همانطور که قبلاً گفتیم تنها گمراهان هستند که از رحمت خدا مأیوس هستند.

از طرف دیگر می‌دانیم که شیطان برای گمراه کردن ما از هیچ تلاشی فروگذاری نمی‌کند. یکی از حربه‌های او همان است که ما را از رحمت خدای مهربانمان ناامید کند. پس از آن دیگر هر کاری از ما ممکن است سر بزند. این در حالی است که اولیای دین هرگز مردم را از رحمت خدا مأیوس نمی‌کرده‌اند حتی برای کسانی که گناهان بزرگی انجام داده باشند.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره گناهان بزرگ به این مضمون نقل شده است که در صورتی که گناهکاری توبه کند و دیگر به سوی گناه باز نگردد و خدا هم از قلبش بشناسد که او دیگر به سوی گناه بر نمی‌گردد، توبه‌اش را قبول می فرماید و گناهش را عفو می کند.(مستدرک الوسائل، ج 12،‌ص131)

علاوه بر اینها که گفتیم، ناامیدی جزو سپاهیان جهل است. در حدیث مشهور جنود عقل و جهل می‌خوانیم که امیدواری و طمع به خدا جزو لشگریان عقل هستند اما ناامیدی و یأس جزو لشگریان جهل هستند.(کافی، ج1، ص20)

توبه

حمله شیطان از پشت سر

خلاصه آنچه تاکنون گفتیم آن بود که هیچ گاه در رحمت الهی را بر روی خود بسته نبینیم تا شیطان نتواند از راه ناامیدی بر ما نفوذ کند؛ اما شیطان دشمنی کهنه کار است. دشمن بودن او را خدا به ما گوشزد کرده تا از خود در مقابلش مراقبت کنیم.

اگر در صحنه جنگ، دشمنی نتواند از پیش رو نتواند حمله کند، همواره گوشه نظری هم به عقب دارد، ‌شاید بتوانند از پشت بر حریف خود شبیخون بزند. همین مسأله درباره شیطان هم صادق است.

اگر از راه یأس نتواند بر بندگان خدا نفوذ کند، به دنبال نقطه مقابل آن یعنی امید می‌رود؛ شاید از راه امید افراطی بتواند به هدف خود برسد.

منظور ما کسانی هستند که بدون اعمال شایسته، خود را مستحق رحمت خدا می‌دانند. در مقابل، خدا با آنها مکر می‌کند و با آنها به گونه‌ای رفتار می‌کند که خیال ‌کنند مورد رحمت خاص الهی هستند.

امکانات مادی و حالت های خوش روانیشان را نشانه‌ لطف ویژه خدا می‌گیرند؛ اما همه اینها برای این است که به شکل خطرناکی تحت قانون فریب الهی قرار گرفته‌اند و سرانجامشان بسیار وخیم خواهد بود.

ناامیدی جزو سپاهیان جهل است. در حدیث مشهور جنود عقل و جهل می‌خوانیم که امیدواری و طمع به خدا جزو لشگریان عقل هستند اما ناامیدی و یأس جزو لشگریان جهل هستند

به عبارت دیگر همانگونه که ناامیدی خطرناک است،‌ امید داشتن بی‌مبنا و از خوش خیالی هم خطرناک است. قرآن نام این حالت را  "مکر خدا" گذاشته است .

به عبارتی عده‌ای از مردم در خوش‌ خیالی، خود را مشمول رحمت خدا می‌دانند در حالی که ایمان و اعمال آنها شایستگی رحمت خدا را ندارد. این حس امنیت کاذب، ایمنی از مکر خدا است. قرآن می‌فرماید که تنها "خاسران" دچار این حالت می‌شوند.

به عبارت دیگر آنها که سرمایه‌های حقیقی خود را می‌بازند همانها هستند که نسبت به مکر خدا احساس امنیت می‌کنند؛ غافل از اینکه مشمول مکر خدا هستند. بعدها متوجه می‌شوند که سرمایه‌های خود را در ازای دریافت هیچ بهایی از دست داده‌اند.

 

دین شناسان واقعی را بشناسیم

از اینجا معلوم می‌شود که راه درست زندگی نه آن است که دچار ناامیدی از رحمت خدا شویم و نه آنکه امیدمان به خدا از نوع امیدهای کاذب باشد. ماندن در حالت میانه همانی است که مورد رضایت خداست.

راه مبلغان دین هم در اینجا باریک و ظریف است. دین شناسان واقعی کسانی هستند که مراقبند با گفتار خود مردم را در همین حالت میانه نگهدارند.

این نوشته را با کلامی از امیرالمومنین در معرفی دین شناسان به انتها می‌رسانیم:

دین شناس واقعی کسی است که مردم را از رحمت خدا و قدرت خدا ناامید نکند و نیز به آنان درباره مکر خدا احساس امنیت کاذب نبخشد.

الْفَقِیهُ كُلُّ الْفَقِیهِ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ یُۆْیِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ یُۆْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ (نهج البلاغه، بخش کلمات قصار، شماره 90)




تاریخ: 26 / 7 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند

دل گـفـتــه هــای پنهــانی بـا خــدا

سفارش مرا هم به خدا بکن

همه ما پنهانی ودر نهان با خداوند، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید بخشی هایی از گفتگوهای «من وشما» با خداست. اگر می دانید، مطلبی باید اضافه شود در نظرات این مطلب بگذارید تا اضافه شود.

گفتم: خسته‌ام

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله

.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: فاذکرونی اذکرکم

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

.:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

.:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.

خانه خدا

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفت: ان الله یحب المتوکلین

.:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:

گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

.:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم ؛

گفت: فانی قریب

.:: من که نزدیکم (بقره/???) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/???) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

.:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/??) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

.:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/??) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

.:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/???) ::.

گفتم: دیگر روی توبه ندارم

گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/?-?) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/??) ::.

قاصدک هایی برای خدا

گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/???) ::.

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم

گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/???) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفت: الیس الله بکاف عبده

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/??) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/??-??) ::.

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه

.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم : ...

گفت : ...




تاریخ: 26 / 7 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند

 

پاد زهر افسردگي کشف شد

بسیاری از متخصصان برای درمان افسردگی داروهایی را تجویز می‌کنند که بیشتر این داروها برای گروه سنی بزرگسال تولید شده و عوارض جانبی به همراه دارند، از این رو برای مبتلایان به بیماری افسردگی که در سنین نوجوانی یا پیری قرار دارند داروی مناسبی وجود ندارد که حداقل عوارض را برای بیمار به همراه داشته باشد.


به همین دلیل متخصصان طب مکمل و جایگزین برای درمان بیماری افسردگی در گروه‌های سنی نوجوان و سالمند شیوه‌های درمانی را توصیه می‌کنند که کمترین عوارض و خطر را برای این گروه سنی به همراه داشته باشد.

متخصصان طب مکمل و جایگزین به این دلیل که هنوز تحقیق‌های جامعی روی داروهای ضدافسردگی برای گروه سنی نوجوان و سالمند صورت نگرفته، معتقدند بهتر است از این داروها برای درمان افسردگی استفاده نکرده و به تکنیک‌های دیگری چون شیوه‌های درمانی طب مکمل و جایگزین اشاره کرد.

باید با نور آشتی کنید

یکی از شایع‌ترین عوامل بروز افسردگی در بیماران دریافت نکردن نور کافی از خورشید است. همین مسئله یکی از دلایل

اصلی بروز و تشدید این بیماری در فصل‌های پاییز و زمستان است. برای درمان این نوع افسردگی متخصصان توصیه می‌کنند تا بیماران به‌صورت روزانه در معرض تابش نور خورشید قرار بگیرند.

در حقیقت متخصصان معتقدند، به واسطه تاثیرات نور خورشید می‌توان این نوع از افسردگی را که در اصطلاح افسردگی فصلی نامیده می‌شود، درمان کرد.

افسردگی‌های فصلی عموما با آغاز فصل پاییز در بیمار به‌وجود آمده و تا نیمه فصل بهار با بیمار همراه است.

بهترین گزینه برای درمان این نوع افسردگی در معرض نور خورشید قرار گرفتن به‌ویژه در ساعت‌های آغازین روز است. کارشناسان طب مکمل معتقدند تابش نور خورشید در درمان بیمارانی که دچار انواع دیگر افسردگی هستند نیز پرفایده است. این شیوه یکی از تأیید شده‌ترین شیوه‌های درمانی در جهان است که برای دریافت افسردگی به بیماران توصیه می‌شود.

ماساژ ضد افسردگی

دریافت ماساژ و دیگر مهارت‌های یداوی که از جمله شیوه‌های درمانی طب مکمل و جایگزین در جهان است، تاثیر زیادی در روند درمان افسردگی در کودکان و بزرگسالان دارد. براساس یافته‌های متخصصان دریافت ماساژ از سوی درمانگران می‌تواند تاثیر زیادی بر هورمون استرس کورتیزول داشته باشد.

 در حقیقت ماساژ می‌تواند میزان ترشح هورمون استرس را در بدن کاهش داده و انتقال هورمون سروتونین و هورمون دوپامین که برای ایجاد آرامش و ریلکسی اعصاب لازم است را در بدن تقویت کند. این هورمون‌ها از جمله مهم‌ترین هورمون‌هایی هستند که تاثیر بسیار قدرتمندی بر درمان افسردگی در کودکان و بزرگسالان دارند.

علاوه بر ماساژ درمانی، تکنیک‌های دیگری چون ریلکسیشن، گوش سپردن به موسیقی‌های خاص و تمرینات تنفسی نیز از دیگر شیوه‌های طب مکمل و جایگزین است که برای درمان افسردگی کارایی بسیار زیادی دارد.

افسردگی

هنر هم می‌تواند دارو باشد

بسیاری از متخصصان طب جایگزین معتقدند استفاده از هنر درمانی و خلق آثار هنری در درمان انواع افسردگی مۆثر است. در شیوه هنر درمانی از انواع هنرهای بصری برای درمان افسردگی کمک گرفته می‌شود. در این شیوه افکار، اندیشه‌ها و احساسات بیمار به واسطه خلق آثار هنری و خلاقانه به درمانگر منتقل شده و متخصص برای درمان بیمار اقدامات لازم را انجام می‌دهد. در این روش متدهای مختلفی از مکتب هنر درمانی مثل نقاشی درمانی، قصه درمانی، رنگ درمانی، تئاتر درمانی و دیگر متدهای هنر درمانی مورد استفاده درمانگران قرار می‌گیرد. این شیوه‌ها با کمک تکنیک‌هایی خاص، بیمار را دعوت به خلق اثر هنری کرده و به این وسیله روند درمانی را به سرانجام می‌رسانند.

ادامه مطلب را در لینك زیر مطالعه كنید.

 




تاریخ: 26 / 7 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 142
بازدید دیروز : 1146
بازدید هفته : 1707
بازدید ماه : 6602
بازدید کل : 2231331
تعداد مطالب : 811
تعداد نظرات : 379
تعداد آنلاین : 2

Free counters! .............