گوناگون20
اجتماعی ، فرهنگی و ...
 

علی محمدمهر در گفت‌وگو با خبرنگار دانشگاهی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه زنجان، اظهار کرد: داوطلبان کنکور سال آینده هم‌اکنون درس خواندن را آغاز کنند و وقت بسیار مفید تابستان را با بازیگوشی تلف نکنند، چرا که اگر تمام وقت خود را برای دوران سال تحصیلی بگذارند خسته شده و دلسرد می‌شوند، بنابراین با خواندن یک دور کامل از کتاب‎های دوم و سوم دبیرستان و تست‎زنی آن چندین قدم جلو بیفتند.

وی افزود: البته توصیه می‌شود که داوطلبان علاوه بر خواندن دروس اختصاصی برای خواندن درس‎های عمومی نیز وقت بگذارند، زیرا دروس عمومی مهم بوده و تاثیر زیادی دارد، بنابراین خواندن موازی دروس عمومی و اختصاصی را باهم آغاز کنند، اما برای دروس اختصاصی کمی بیشتر وقت بگذارند.

وی افزود: داشتن برنامه ثابت برای درس خواندن بسیار مهم است، بنابراین با این برنامه ثابت و خاص، درس خواندن در یک چارچوب پیش می‌رود و می‎تواند عقب یا جلو افتادن دروس را در مدارس جبران کند، بنابراین داوطلبان می‎توانند با ۸ ساعت مطالعه در روز در طول تابستان و ۶ ساعت مطالعه در روز در طول سال تحصیلی به نتیجه خوبی برسند، البته باید تاکید کرد که این ساعات مطالعه ثابت نبوده و برای افراد مختلف با توانایی‎های مختلف متفاوت است.

محمدمهر خاطرنشان کرد: برخی از داوطلبان با توجه به استرس فراوان ایام کنکور و تبلیغات متعدد در موسسات گوناگون در آزمون‎های گوناگون شرکت می‌‎کنند که این موضوع و چند آزمونی خوب نیست، بنابراین توصیه می‌شود داوطلبان در طول سال با یک برنامه پیش بروند.

وی با اشاره به اشتباه رایج برخی از داوطلبان در آزمون و خطای شیوه‌های مطالعه، اظهار کرد: داوطلبان زمان مطالعه دروس شیوه‎ای جدید را فقط دو روز امتحان کنند و در صورت عدم موفقیت آن را کنار بگذارند و شیوه‌ای را برای درس خواندن انتخاب کنند که مطلب در ذهن ماندگار شود و نیاز به دوره کردن نباشد، زیرا شب کنکور هیچ کدام از درس‎ها دوره نمی‌شوند.

وی در پایان گفت: برخی از داوطلبان از حفظ کردن فرمول‌های متعدد شکایت می‌کنند، ولی نیاز به حفظ کردن فرمول‌های زیاد نیست. متاسفانه برخی از داوطلبان سرعت را در تست‎زنی رسیدن به جواب با کوتاه‌ترین فرمول می‌دانند، این در حالی است هنر یک بار خواندن سوال و شروع به حل کردن است، نه فکر کردن به روش حل، بنابراین با حفظ کردن چند فرمول پایه می‎توان به سئوالات متعدد کنکور با سرعت بالا پاسخ داد.

 




تاریخ: 31 / 5 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند

زندگی ، سهم تو از این دنیاست، زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست، آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم، در نبیندیم به نور

در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم، پرده از ساحت دل ، برگیریم

رو به این پنجره با شوق، سلامی بکنیم زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

سهم من، هر چه که هست.

من به اندازه این سهم نمی اندیشم

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندیست

شاید این راز، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید آن لبخندیست، که دریغش کردیم

زندگی، زمزمه‌ی پاک حیات است، میان دو سکوت

زندگی، خاطره‌ی آمدن و رفتن ماست

لحظه‌ی آمدن و رفتن ما، تنهایی‌ست

من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابم

بدانید که در معادله زندگی گذشته مساوی آینده نیست

گذر زمان تاثیراتی روی ذهن ما می‌گذارد که شاید خود ما متوجه آن نشویم. می‌توانیم اسم این تاثیرات را تجربه (حاصل برخورد ذهن و یا همان شخص با اشخاص و محیط) بگذاریم، اما در بسیاری از زمان‌ها این تجربه‌ها باعث ایجاد محدودیت‌هایی در ذهن ما می‌شوند که به تدریج ما نمی‌توانیم تفاوت آن‌ها را با واقعیت بسنجیم.

محدودیت ذهنی

آزمایش‌ها و مشاهداتی که در ادامه برای شما آورده‌ایم را به دقت بخوانید. حتما شگفت‌زده خواهید شد. نتیجه‌ی آزمایش‌ها بر روی حیوانات به سادگی نشان می‌دهد که چطور محدودیت‌های ذهنی تحمیل شده از طرف محیط، بر انسان‌ها تاثیر می‌گذارد.

دکتر ادن رایل یک فیلم آموزشی در مورد محدودیت‌های تحمیل شده تهیه کرده است. نام این فیلم می‌توانید بر خود غلبه کنید است. در این فیلم یک نوع دلفین در تانک بزرگی از آب قرار می‌گیرد. نوعی ماهی که مورد علاقه دلفین است در تانک ریخته می‌شود. دلفین به سرعت ماهی‌ها را می‌خورد.

در زمانی دیگر که دلفین گرسنه می‌شود، تعدادی ماهی دیگر داخل تانک ریخته می‌شود، ولی این بار در ظروف شیشه‌ای، دلفین به سمت آن‌ها می‌آید، ولی هر بار پس از برخورد با محافظ شیشه‌ای به عقب رانده می‌شود. پس از مدتی دلفین از حمله دست می‌کشد و وجود ماهی‌ها را نادیده می‌گیرد. محافظ شیشه‌ای برداشته می‌شود و ماهی‌ها در داخل تانک به حرکت در می‌آیند. آیا می‌دانید چه اتفاقی می‌افتد؟

دلفین از گرسنگی می‌میرد در حالی که غذای مورد علاقه او در اطرافش فراوان است. چه چیزی باعث می‌شود که دلفین بمیرد در حالی که غذای مورد علاقه او در اطرافش است؟ بله درست است، محدودیتی که دلفین پذیرفته است، او را می‌کشد؟به راستی آنچه تاکنون درباره ناتوانی‌های ما گفته شده چه تاثیر عمیق و پنهانی بر ذهن ما دارد؟

کنترل فیل‌ها با محدودیت ذهنی

پای فیل‌های سیرک را در موقعی که نمایش نمی‌دهند، می‌بندند. بچه فیل را با طناب‌های بلند و فیل‌های بزرگ را با طناب‌های کوتاه می‌بندند. شاید تعجب کنید و بگویید که باید برعکس باشد، زیرا فیل‌های پر قدرت به سادگی می‌توانند میخ طناب‌ها را از زمین بیرون بکشند، ولی این کار را نمی‌کنند! علت این است که آنها در بچگی طناب‌های بلند را کشیده‌اند و سعی کرده‌اند خود را خلاص کنند. سرانجام روزی تسلیم شده و دست از این کار کشیده‌اند. از آن پس آن‌ها تا انتهای طناب می‌روند و می‌ایستند و فکر می‌کنند مانند زمان کودکی قادر به رهایی از این طناب نیستند. بله آنها این محدودیت را پذیرفته‌اند و صاحبان سیرک توانسته‌اند فیل‌های بزرگ و قوی را به راحتی تحت کنترل خود درآورند.

کنترل پرش کک‌ها با ایجاد یک محدودیت ذهنی

کک‌ها حیوانات کوچک جالبی هستند آنها خیلی خوب میپرند و نسبت به قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند. اگر یک کک را در ظرفی قرار دهیم از آن بیرون می‌پرد. پس از مدتی روی ظرف را سرپوش می‌گذاریم تا ببینیم چه اتفاقی رخ می‌دهد. کک می‌پرد و سرش به سرپوش ظرف می‌خورد و پایین می‌آید. دوباره می‌پرد، ولی با مانع سرپوش روبه‌رو می‌شود. بعد از مدتی درپوش ظرف را برمی‌داریم. کک‌ها دوباره می‌پرند، ولی فقط تا همان ارتفاع قبلی (زمانی که ظرف سرپوش داشت) . درست است که محدودیت‌های فیزیکی رفع شده است، ولی کک فکر می‌کند این محدودیت همچنان ادامه دارد.

نتیجه‌گیری ...

ما می‌توانیم از این آزمایشات بفهمیم که ما انسان‌ها هم گاهی محدودیت‌هایی را می‌پذیریم که واقعی نیستند. به ما می‌گویند - یا ما به خود می‌گوییم- نمی‌توان فلان کار را انجام داد و این برای ما یک واقعیت می‌شود. محدودیت‌های ذهنی به محدودیت‌های واقعی تبدیل می‌شوند، به همان محکمی! برای مثال اگه شما در گذشته فقیر بوده اید و تصور می‌کنید که در آینده هم فقر در انتظار شماست، پس شما این محدودیت را پذیرفته‌اید.

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

اگر کار یا حرفه‌ای را بلد نیستید، اما توانایی یادگیری آن را دارید، شجاع باشید و برای یادگیری قدم بردارید. حتی اگر مدیر یا همکار شما یادگیری آن حرفه و فن را در انحصار خود بدانند، نترسید و با شجاعت به خود ـ و در آینده به آن‌هاـ بگویید : من می‌توانم، پس انجام می‌دهم. از سرزنش‌ها و سختی‌های این راه هراسی به دل راه ندهید و به آینده‌ای روشن چشم بدوزید.

یا راهی خواهم ساخت یا راهی خواهم یافت

حال باید این سوال مهم را از خود بپرسیم که: چه مقدار از آنچه ما واقعیت می‌پنداریم، واقعیت نیست، بلکه پذیرش ماست. یعنی محدودیتی است که ما برای خود ایجاد کرده‌ایم. حتی موقعی که به ما فرصت رشد می‌دهند تصمیم می‌گیریم سرجایمان بمانیم و در دوایر کوچکی دورخودمان شنا کنیم. بسیاری از اوقات آشنا را به ناآشنا ترجیح می‌دهیم و کهنه را به نو ارجح می‌دهیم. چنان به ماندن در منطقه‌ی امن خودمان عادت می‌کنیم و در برابر دل به دریا زدن و جاری شدن در جریان تغییر، مقاومت کرده و از روبرو شدن با ناشناخته‌ها سرباز می‌زنیم که زندگی ما را مجبور می‌کند تغییر کنیم. فراموش می‌کنیم که ما باید استاد تغییر باشیم نه تسلیم تقدیر و سرنوشت. یادمان می‌رود که هیچ چیز دائمی نیست. از یاد می‌بریم که برای حل مشکلات یا باید راه حلی یافت یا ساخت. آری، انسانی موفق است که با دقت تمام موقعیت‌ها و محدودیت‌های خود را شناسایی کند و برای رسیدن به موفقیت در صدد از بین بردن محدودیت‌ها باشد.

تمام منابع پیشرفت شما در مغز شما وجود دارد

تمام انگیزه‌های لازم برای شادمانی و تعالی در زوایای مغز شما نهفته است. مغز شما پر از اندیشه‌های کارآمدی است که هر وقت بخواهید، می‌توانید از آن بهره بگیرید. آرام باشید و کمی فکر کنید. راهکارهای زیادی در ذهن شماست، شجاع باشید و شروع کنید. این فرمول را فراموش نکنید که «به خود اعتماد کنید، به توانایی و خلاقیت خود ایمان داشته باشید و شجاع باشید».

وقتی از توانایی مغز آدمی سخن می‌گوییم، منظور ما صرفا ماده‌ای که در جمجمه قرار گرفته نیست، درون این ماده، اثری از قدرت خداوند نهفته است. هر گاه اراده کنیم و از تفکر خود کمک بگیریم، در واقع جزئی از قدرت خداوند را به کار گرفته‌ایم، و در واقع شکر نعمتی را که او به ما داده به جا آورده‌ایم، با چنین قدرتی دیگر از هیچ مشکلی نباید بیم داشته باشیم.

رمز توانایی مقابله با بحران‌ها، ایمان و اندیشه‌های توان افزایی است که گنجینه آن در وجود آدمی پنهان است، بنابراین بسیار مهم است که مغز خود را از افکار تیره ناباوری و منفی بافی، خالی نگه داریم. با تفکر منطقی، همواره باید از نفوذ خیالات یاس آور به ذهنمان جلوگیری کنیم .

فوق العاده باشیم

اگر هر کدام از ما، از منابع غنی و سرشار و قدرت های نهفته در مغز و وجودمان آگاه شویم، به کارهای خارق‌العاده‌ای دست می‌یابیم که در بدو امر، باور کردنی نیست. آن که خود را حقیر می‌شمارد، حقیرانه هم می‌اندیشد، ایده‌هایش حقیرانه است و مغزش به تحجر می‌گراید . اما آن که خود را دست کم نمی‌گیرد و به بزرگی خویش می‌اندیشد، توانایی اش روز افزون می‌گردد .شجاعت، لازمه پیشرفت است، شجاعت، انگیزه تفکر منطقی است. با شجاعت به پیش رفتن، نیروهای بسیاری را از هر سو به کمک ما می‌خواند .

راستی، چه قدرت عظیمی در خودباوری، نهفته است، در ایمان به توانایی خویش و این که هر کاری را اراده کنیم، توانستن آن قطعی است. باید ذهن را بکار انداخت. باید موتور ذهن را همیشه روشن نگه داشت. با روشن بودن مدام موتور ذهن، اندیشه‌ها متبلور می‌شوند. برای تغییر در زندگی و ایجاد یک بستر مناسب برای رسیدن به امنیت، رفاه و آرامش و چیزهایی از این دست، حتما باید بر اصل ذهن روشن تکیه داشت. مارک فیشر می‌گوید: اگر می‌خواهی زندگی‌ات را عوض کنی باید از عوض کردن اندیشه‌هایت آغاز کنی.

بدون شک این تغییر رویه در حیات ذهنمان، می‌تواند موجب به وجود آمدن تغییرات بزرگ در زندگی ما شود. اتفاقاتی خلق شود که زندگی ما را به واقع از زندگی‌های معمولی تمیز دهد. مارک فیشر دراین زمینه هم می‌گوید که شاهکارهای بزرگ فقط توسط کسانی آفریده می‌شود که به قدرت ذهن ایمان داشته باشند. افراد موفق هیچ وقت نمی گذارند که اوضاع و شرایط آن‌ها را آزار دهد.

واقعا همینطور است. چون موفقیت را باور داشته‌اند و برای رسیدن به آن که فقط در فرار از روزمره‌گی محقق می‌شود، تلاش کرده‌اند. خب برای تحقق این واقعیت بزرگ، آیا باید برای ذهنمان هم حد و مزری داشته باشیم؟ دقت کنید که محدودیت‌های ذهنی باید کاسته شود و اگر در دایره و خط و مشی خاصی قصد مانور آن را داریم، حداقل گسترده‌ترش کنیم. خیلی از افراد برای ذهن خود نه محدوده‌ای خاص، که هیچ خط رسمی را هم مجسم نمی‌کنند و بدتر از آن عده‌ای هستند که ذهن‌شان را فاقد توانایی دانسته و آن را ناچیز می‌پندارند. خطاب به این افراد باید جمله‌ای از مارک فیشر را بیان کرد که می‌گوید: اندازه شهر تو بسته به محدوده‌ای است که برایش ترسیم می‌کنی. بزرگترین محدودیت‌ها، حدودی است که انسان بر خویشتن تحمیل می‌کند.

پس دوست خوب من، حد و مرزهای ذهن خود را گسترش بده تا حد و مرزهای زندگی‌ات را هر چه بیشتر بگسترانی. محدودیتهایت را منفجر کن، تا محدودیت‌های زندگی‌ات را منفجر کنی.

خوب شاید از خود بپرسید که همه این حرف‌ها که ذهنت را فعال نگه دار و حد و مرزهای ذهنت را مشخص کن، صرفا برای چیست؟ در جواب باید گفت آیا جز این است که می‌خواهیم به هدفمان برسیم؟ ما همه تلاش می‌کنیم که با تقویت و فعالسازی ذهنمان، به یک برنامه مدون، خوب، جامع و زیبا برای تحقق اهدافمان دست پیدا کنیم. مارک فیشر در این‌باره می‌گوید: راز هر هدف این است که هم جاه‌طلبانه باشد هم قابل دسترس. اما فراموش نکن که بیشتر مردم زیادی محافظه کارند. از انفجار محدودیت‌های ذهنی خود می‌هراسند.

تغییر گام بزرگی است که هر کسی نمی‌تواند آن را بردارد

ما نباید اینگونه باشیم. هر چند باید حق داد که به طور کل هر موجود زنده‌ای از تغییر هراس دارد و به راحتی آن را نمی‌پذیرد. تغییر گام بزرگی است که هر کسی نمی‌تواند آن را بردارد. ما به آن چیزی که هستیم و در تصورمان خواهیم بود، عادت کرده‌ایم و این عادت و دوام آن، ما را از خیلی توفیقات بزرگ، محروم خواهد کرد. شک نکنید. خیلی از مردم به جرات بگویم بیشتر مردم، محدودیت‌های ذهنی خود را به عادت بدل کرده‌اند. آن‌ها به همین چیزی که دارند و هستند عادت کرده‌اند و راضی هستند. آنها قطعا از رویا می‌ترسند. و قدرت ریسک ندارند و مشکل هم دقیقا همین نکته است. با این اوصاف این عده هرگز نباید توقع پیشرفت در زندگی را داشته باشند و باید بدانند که آینده‌ای متفاوت با اکنون نخواهند داشت.

بی‌شک ما هر چه که می‌خواهیم برای خوشی و سعادت خودمان است و دراین موضوع، اصلا تردیدی نیست. بسیار خوب، نتیجه این همه بحث هم همین است. ما می‌خواهیم ذهنمان تغییر کند و گسترده شود. باز باشد. اندیشه‌های بزرگی را رقم بزند و از قابلیت‌های زیادی برخوردار باشد ولی مرز این خواستن‌ها باید مشخص شود و برای رسیدن به آن امیدوار بود. مارک فیشر تعریف دیگری ارائه می‌دهد:

- زندگی بسته به چهارچوب‌های ذهنی‌ات می‌تواند به روی زمین باغ گل سرخی یا جهنمی باشد.

یادتان باشد شما همیشه به گل سرخ فکر کنید. مطمئن باشید وقتی برنامه‌ریزیتان درست باشد، ذهن ناهشیارتان برایتان معجزه‌ها خلق می‌کند. شگفتی‌ها می‌آفریند. هیچ تردید نکنید که کسی که بر ذهنش مسلط می‌شود، تقدیرش را در کف اقبال خودش می‌گیرد.

مارک فیشر در این باره نظر جالبی دارد: ذهنتان را برای نشان دادن خودش، به تمرکز کردن عادت بدهید. هرگاه ذهنتان از طریق تمرین‌های تمرکز، نیرومند شد و شما اتکا به نفس پیدا کردید، در خواهید یافت که دیگر مشکلات زندگی، شما را به چنگ نخواهد انداخت. بدانید که هر چه ذهنتان نیرومندتر باشد، مشکلاتتان ناچیزتر خواهد نمود.

اما در انجام این کار نباید یک اصل را فراموش کرد و آن هم تمرین است، تمرین، تمرین و فقط تمرین برای تمرکز و تقویت ذهن.

اصولا همه زندگی، یعنی تمرین تقویت ذهن. مارک فیشر تمرین ذهن را در زندگی اینگونه تعریف می کند که در گذار از هر زندگی ، ذهن به آهستگی خود را کشف کرده و می پروراند. هر گاه ذهنت به بالاترین سطح تمرکز برسد، به وضعیت خارق‌العاده ای دست می‌یابی. که در آن رویاهایت با واقعیت منطبق می‌شود.

مارک فیشر به سادگی از بحث فاصله نمی‌گیرد. او یک راهکار جالب هم درباره ایمان و باور به این تقویت ذهن دارد که جالب است:‌ باید به زندگی و قدرت ذهنت اعتماد کنی. نگران نباش. نخست هدفت را تعیین کن. آنگاه از ناهشیار ژرفت بخواه که تو را به سوی مکنت هدایت کند. نخست بخواه. آنگاه صبر کن. چیزی نخواهد گذشت که پاسخ خواهد آمد. آری پاسخ خواهد آمد.

مخاطبان گرامی، داوطلبان کنکور، دانش‌آموزان عزیز شما هم می‌توانید به راحتی و با کمی دقت موانع موفقیت را پیدا کنید و به خوبی در جهت شناخت آن‌ها برآیید، با تمرکز و تقویت ذهن برای رسیدن به هدف تلاش کنید. همیشه این جمله وینسنت را به یاد داشته باشید که : وقتی همه منابع ذهنی و جسمانی متمرکز بشوند، قدرت انسان برای حل مسائل به طور حیرت‌انگیزی چند برابر می‌شود. و در آخر به قول انیشتین ما هنگامی می‌تونیم به موفقیت برسیم که ابتدا موانع رو پیدا کنیم....




ارسال توسط پایبند
 
حسین در حالی که همان طور با دست به سینه ی [...] می زد، ادامه داد:«ببین! یک سیر استخون داریم و چند لیتر خونِ نجس، که اگه خدا بخواد، می خوایم بدیم و بریم». بعد نشست و به خوردن غذا مشغول شد.

حسین اسکندلو به سال 1341 در جنوب تهران متولد شد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران انفلاب اسلامی پیوست و زمانی که در اردیبهشت 1365 در منطقه ی عملیاتی «فکه»، بال در بال ملائک گشود، فرماندهی گردان حضرت علی اصغر (از «لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه)») را بر عهده داشتن چه خواهید خواند، خاطره ای است از آن شهید بزرگوار که توسط یکی از همرزمانش، جناب «باقریان» روایت شده :

 


شهید «حاج حسین اسکندرلو» فرمانده ی گردان حضرت علی اصغر(علیه السلام)
(نفری که دست روی سینه گذاشته)
- شهید «حاج عباس کریمی قهرودی» هم
در تصویر دیده می شود(نفری که می خندد)


 
بعد از عملیات «خیبر»، در بین یگان های تابعه ی «سپاه منطقه ی 10 تهران» اعتراضاتی نسبت به استراتژی رزمی سپاه در جبهه ی جنوب شکل گرفت که فرماندهی سپاه را تحت فشارهایی قرار داد. کانون این اعتراضات «لشکر10 سیدالشهدا (صلوات الله علیه)» بود. «حسین اسکندرلو» یکی از نفرات اصلی این ماجرا بود. مدتی قبل از عملیات «بدر»، امام خمینی، رزمندگان را به کنار گذاشتن اعتراضات و تبعیت از فرماندهی کل سپاه امر کردند.
یادم می آید، بعد از اعلام نظر حضرت امام، روزی در مقر «لشکر10 سیدالشهدا (صلوات الله علیه)»، بعد از نماز ظهر، برای صرف نهار، به غذا خوری رفته بودیم. بچه ها، دیس های غذا را بر می داشتند و می رفتند داخل صفِ دریافت غذا. «حسین اسکندلو» و [...] جلوی من بودند. این دو نفر خیلی با هم رفیق بودند. [...] داشت به حسین حرف هایی می زد که من هم آن ها را شنیدم و متوجه شدم موضوع صحب همان اعتراضات است. [...] به حسین سرکوفت می زد که چرا ملجرا را پی گیری نمی کند و می گفت چی شده حسین؟ چرا دیگه صدات درنمیاد؟ الان باید پای قضیه وایسیم؟ نباید پشت بچه ها را خالی کنی. نکنه ترسیدی؟ وجود نداری؟ پس اون جیگرت کجا رفته؟ از چی می ترسی پسر؟ آخرش مگه غیر از اینه که فرماندهی رو ازت می گیرن؟ پس اون همه ادعاهات چی شد و ...
این بنده ی خدا یک ریز حرف های سنگین بارِ حسین می کرد و ایشان هم لام تا کام حرفی نمی زد. غذاهایمان را گرفتیم و رفتیم سر میزها. من هم که ماجرا برایم جالب شده بود، پشت سر حسین و [...] رفتم و کنار آن ها نشستم. [...] و حسین، روبروی هم نشستند و [...] همین طور حرف های سرزنش آمیز می زد که یک دفعه حسین بلند شد. ایشان آدم بسیار با اخلاقی بود اما لحن صحبت هایشان داش مشتی بود و خیلی که می خواست به کسی عتاب و خطاب کند، از عبارت «ازگل» استفاده می کرد. حسین اول دستش را گذاشت زیر چانه ی رفیقش و سرش را بالا آورد و بعد با همان لهجه ی جنوب شهری و تحکم آمیز در حالی که با دستش، به سینه ی او می زد، گفت: « ازگل! امام گفته تمومش کنید! من هم خفه شدم! تو هم خفه شو! تمام» بعد در حالی که همان طور با دست به سینه ی [...] می زد، ادامه داد: «ببین! یک سیر استخون داریم و چند لیتر خونِ نجس، که اگه خدا بخواد، می خوایم بدیم و بریم». بعد نشست و به خوردن غذا مشغول شد. [...] هم دیگر حرفی نزد. این ماجرا در ذهن من ماند تا سال 1365 که در جریان عملیات، حسین و گردانش جلو رفتند و خبر دادند که حسین را زدند. آمبولانسی فرستادیم برای انتقال حسین به عقبه. آمبولانس، حسین را برداشت و راه افتاد اما در میانه ی راه، گلوله خورد و منفجر شد. اوضاع که کمی آرام تر شد. بچه ها رفتند سراغ آمبولانس تا بقایای جنازه ها را جمع کنند. وقتی دیدم بچه های تعاون، از «حسین اسکندلو»، تنها یکی - دو مشت خاکستر را توانسته اند جمع کنند. یاد همان حرفی افتادم که حسین در سال 63 به آن رفیقش زد: «ببین! یک سیر استخون داریم و چند لیتر خونِ نجس، که اگه خدا بخواد، می خوایم بدیم و بریم».
 



ارسال توسط پایبند

اگر با دقت احوال انسان های شاد و ناشاد را بررسی كنیم، متوجه می شویم كه اندوه مادی متاعی شیطانی و شادی هدیه‌ای رحمانی است. از ابتدای تمدن بشر غم و اندوه مایه توقف و انزجار و شادی و نشاط عامل تحرك و نظم بوده است. انسان از اندوه، غم و تاریكی می‌گریزد و به شادی و نور پناه می‌برد. شاد زیستن آرزوی دیرینه آدمی است. دنیای بدون غم، خشم و جنگ سرشار از مهربانی و شادی، آرزویی است كه ریشه در خلقت و نهاد آدمی دارد. آرزویی كه مقدمه غلبه بر تمام ناكامی هاست. شادی، این معجزه درونی، گره گشای بسیاری از رنج‌هاست. در میراث كهن ما ایرانیان، شادی پدیده‌ای الهی محسوب می‌شود. به گونه ای كه می‌گویند نخستین معجزه زرتشت خندیدن وی در بدو تولد بوده است.

پارسیان شادی را آفریده خداوند و اندوه و غم را آفریده اهریمن می‌دانستند. مردم ایران باستان حدود 60 روز از سال را جشن می‌گرفتند و به ستایش می‌پرداختند. گذشتگان ما برای ارج نهادن به پیدایش انسان جشن بزرگ نوروز را با شكوهی بسیار زیاد برپا می كردند. ایرانیان سعی می‌كردند به هر بهانه‌ای روزگار را به شادی و شكرگزاری سپری كنند. پیشینه تاریخی كشورمان نشان می دهد كه نشاط در همه ادوار مورد توجه ایرانیان بوده است.

چو شادی بكاهد، بكاهد روان، خرد گردد اندر میان ناتوان

مده دل به غم تا نكاهد روان، به شادی همی دار دل را جوان

شادي چيست

در ابتدا مي‌خواهيم که شادی را برای شما تعریف کنیم.تا كنون يك تعريف مشخص از شادي و شاد بودن ارائه نشده است، يعني رواشناسان و حتي فلاسفه، از گذشته تا كنون از شادي تعاريف مختلفي ارايه داده اند. مثلا افلاطون در مورد شادي مي‌گويد: « وقتی بین قوه های استدلال، احساسات و امیال آدمیزاد تعادل وجود داشته باشد، شادی به وجود می‌آید.»اما ارسطو شادی را زندگی معنوی می‌دانست.

در عصر معاصر، تعدادي از روانشناسان شادی را کم بودن هیجان‌های منفی و زیاد بودن هیجان‌های مثبت و رضایت از زندگی می‌دانند. عده‌ای می‌گویند هر چقدر کودک درونتان بیشتر فعال باشد، شادتر هستيد. برخي افراد معتقدند زماني ما احساس شادي و خوشبختي مي‌کنيم که همه چيز بر وفق مرادمان باشد و کارها همان طوري پيش برود که ما مي‌خواهيم.برخي ديگر مي گويند هنگامي که به اهداف و آرزوهاي‌مان مي‌رسيم به يک آرامش دروني و يا به عبارتي ديگر به شادي و خرسندي دست مي يابيم.

در این بین معتبرترین و معقول‌ترین تعریف شادی اين تعريف مي‌باشد كه : « شادی یعنی اینکه آدم چقدر زندگی خود را دوست دارد.» در همین تعریف ساده چند تا نکته‌ي مهم وجود دارد. اول از همه این که شادی امری شخصی است. یعنی دیدگاه هر فرد نسبت به شادی با دیدگاه یک فرد دیگه متفاوت است. ما حتی وقتی از شادی جمعی صحبت می‌کنیم و می‌گوییم شادی ملی، منظور ما این است که شادی همه‌ی افراد یک ملت به علاوه‌ی‌ هم. از طرف دیگه شادی نسبی مي‌باشد. یعنی یک نفر از زندگي خود بيشتر لذت مي‌برد و آن‌را بیشتر دوست دارد و یکی کمتر. به عبارتی فردي شاد است و فرد ديگر شادتر. به طور كلي میزان رضایت از زندگی، به قضاوت افراد از زندگي برمي‌گردد. ما وقتی شاد هستيم که از كل زندگي يا يك برهه از آن برداشت مثبتی داشته باشیم.

اندازه‌گیری شادی

دانشمندان علوم اجتماعی شادی را صرفا با پرسیدن از افراد در مورد اینکه چقدر شادند، اندازه می‌گیرند. این بحث مطرح بوده است که آنچه یک شخص درباره‌ي شادی و خرسندی خودش می‌گوید، با آنچه دوستان و حتی غریبه‌ها ممکن است در صورت مورد سوال قرار گرفتن مي‌گویند، تطبیق می‌کند. اغلب افراد هنگام مورد سوال قرار گرفتن می‌گویند که نسبتا شاد و خرسندند.

پروفسور دینر از دانشگاه ایلینویز می‌گوید که علم شادی براساس ایده‌ای ساده است. به قول او ، گرچه ممکن است احمقانه به نظر رسد، اما ما از افراد می‌پرسیم شاد بودن خود را از ۱ تا ۷ یا از ۱ تا ۱۰ ارزیابی کنند و نکته جالب این است که این نوع پرسش جوا‌ب‌های واقعی بدست می‌دهد که معتبرند. این پاسخ‌ها کامل نیستند، اما معتبرند و براساس آنها می‌توان امور واقعی در زندگی این افراد را پیش‌بینی کرد.

در یک نوع اندازه‌گیری دیگر حتی سعی می‌شود تا میزان شادی افراد در طول روز در مکان‌های مختلف ارزیابی شود. در ارزیابی لحظه به لحظه بوم شناختی از کامپیوترهای دستی استفاده می‌شود. با شخص در جاهای مختلف تماس برقرار می‌شود و یک پرسشنامه برای او فرستاده می‌شود تا پر کند. پروفسور دینر می‌گوید: این اندازه‌گیری کامل نیست، اما فکر می‌کنیم از جهات مختلف به همان دقت اندازه‌گیری‌هایی باشد که اقتصاددانان به کار می‌برند.

قدرت شادی

به گفته‌ي روان‌شناسان كشورمان شاد كردن و شاد بودن جامعه موجب پیشرفت و توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و خانوادگی جامعه می‌شود؛ از بسیاری مسائل و بروز انواع آسیب‌های جامعه ، جرم و بزهكاری، طلاق ، نابسامانی خانوادگی و سایر مسائل جلوگیری به عمل می آید؛ اختلالات روحی در جامعه كمتر می‌شود و میزان رغبت تحصیلی و دل به كار دادن و تولید، افزایش پیدا مِی‌كند. شادی یك نیاز اساسی انسان است، افراد اگر در جامعه‌ي خود نتوانند این نیاز را برآورده كنند، رو به جوامع دیگری می‌برند، در نتیجه به تدریج از فرهنگ ملی خود دور می‌شوند، به تدریج فرهنگ و ارزش های غربی در جامعه رواج یافته و جامعه مسخ می‌شود.

شادی موجب افزایش دلبستگی و علاقه به كشور، فرهنگ، دین و مذهب می شود و انسجام فرهنگی و ملی میهنی افزایش پیدا می كند

دكتر قرایی مقدم- عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت معلم - معتقد است: «باید تا آنجا كه می‌توانیم در برگزاری جشن های ملی و میهنی چه از طریق رادیو و تلویزیون و مطبوعات و چه از طریق چراغانی كردن معابر و میادین و توزیع هدایا و شیرینی در خیابان‌ها كوشش كنیم.

جشن‌های باستانی خود را در میادین یا پایگاه‌های مخصوصی برگزار كنیم. به واقع به نوعی، جامعه را شاد نگه داریم و بساط شادمانی را برای مردم فراهم كنیم تا از بروز هزاران مشكل جلوگیری كنیم و با صرف هزینه‌های كم برای شادی، از پرداخت هزینه‌های هنگفت آسیب‌های اجتماعی در امان باشیم. خوشبختانه در ایران علاوه بر جشن‌های باستانی، اعیاد مذهبی زیادی داریم كه می‌توان برای شاد نگه داشتن جامعه از آنها سود برد. بهتر است همان كاری را كه برای اعیاد مذهبی انجام می‌دهیم، به سایر اعیاد ملی نیز، تعمیم دهیم و به آنچه در رابطه با شادكردن جامعه فكر می‌كنیم، عمل نماییم، چرا كه شادی موجب افزایش دلبستگی و علاقه به كشور، فرهنگ، دین و مذهب می شود و انسجام فرهنگی و ملی میهنی افزایش پیدا می كند.»

پس به نظر می‌رسد که شادی دارای خواصی تقریبا جادویی باشد. شواهد علمی حاکی از آن است که شادی به عمر طولانی، سلامتی، بهبودی و کارکرد بهتر منجر می‌شود . به گفته پروفسور دینر از دانشگاه ایلی‌نویز، شواهد بیانگر آن است که افراد شاد نسبت به افراد افسرده طول عمر بیشتری دارند. به گفته او در یک بررسی ، تفاوت طول عمر میان شادترین گروه و ناشادترین گروه ۹ سال بود. کشیدن سیگار می‌تواند چند سالی از عمر شما کم کند، یعنی حدود سه سال. اگر خیلی سیگار بکشید تا ۶ سال از عمرتان کم می‌شود. در هر حال ۹ سال تفاوت به خاطر شادی تاثیر بسیار بزرگی است.

به گفته پروفسور دینر، یک کلید واحد برای شادی وجود ندارد، بلکه مجموعه‌ای از عناصر در این مورد تاثیر دارند. اولا خانواده و دوستان نقش تاثیرگذاری در این مورد دارند. هرچه ارتباطات شما با اطرافیان‌تان گسترده‌تر و عمیق‌تر باشد، حال شما بهتر خواهد بود. حتی پیشنهاد شده است که دوستی می‌تواند ما را از میکروب‌ها حفاظت کند. مغز ما بسیاری از مکانیسم‌هایی را در بدن ما کنترل می‌کند که مسئول دفاع از بدن هستند.

درست همان طور که استرس می‌تواند باعث بروز بیماری در فرد شود، تصور بر این است که دوستی و شادی می‌تواند اثر محافظتی داشته باشد. بر اساس پژوهش‌ها در مورد شادی، دوستی بطور میانگین نسبت به میزان درآمد یک شخص معمولی اثر بسیار بیشتری در مورد احساس شادی دارد. پروفسور اسوالد اقتصاددانی در دانشگاه وارویک فرمولی دارد تا محاسبه کند فرد به چه مقدار پول اضافی نیاز دارد تا جبران نداشتن دوستان را کند. پاسخ ۵۰ هزار پوند است.

چگونه شاد باشيم

در اينجا راه‌كارهايي را براي كسب رضايت از زندگي فردي و اجتماعي و در نتيجه شاد بودن ارايه مي‌شود . راه‌كارهايي كه به سادگي و با اجراي آنها مي‌توان زندگي شادي براي خود و اطرافيان فراهم نماييم:

* نعمت‌هایی را كه خداوند به شما عطا فرموده است ، بشمارید .

حق شناسی و قدردانی لازمه خوشبختی است . پس بهتر است كه هر روز برای كمترین چیزی كه در اختیار دارید، سپاسگزار باشید.

* ازخود بپرسید :" چه چیزی برای من بیشترین اهمیت را دارد؟"

سعی كنید كه به ارزش های خود توجه بیشتری داشته باشید ، ( مثل جنبه اخلاقی كار خود). به ارزش‌هایی بها بدهید كه در زندگی به كار می‌روند . توقعات و انتظارهای غیرقابل كنترلی را كه نمی‌توانید بر آنها مسلط شده و آنها را عملی و قابل اجرا سازید ، برای خود ایجاد نكنید .

* به واقعیت‌ها بیندیشید.

بررسی‌ها نشان داده است كه موش‌های آزمایشگاهی وقتی در مسیری ناشناخته ( پازل ) به دنبال پنیر می‌روند، اگر فقط دوبار، با نبودن پنیر، رو به رو شوند، از تكرار آزمایش خود‌داری می‌كنند یا مسیر حركت خود را تغییر می‌دهند، در حالی كه ما انسان‌ها، بارها و بارها به دیوارهای غیر واقعی تكیه می‌كنیم و راه‌های تكراری را می‌پیماییم، حتی اگر " پنیری" وجود نداشته باشد!براساس نظر متخصصان ، شادترین مردم ، كسانی هستند كه امیدها و آرزوهایشان بر پایه " واقعیت " استوارست .( كسانی كه اگر جای خالی " پنیر" را ببینند، مسیر خود را عوض می‌كنند.)پس با خود رو راست باشید و سعی كنید آنچه كه دارید و آنچه را كه دنبال می‌كنید ، واقعی باشد. درغیر این صورت به سوی یأس و ناامیدی سوق خواهید یافت .

* از مسیری كه آغاز كرده اید و به پیش می‌روید ، لذت ببرید.

موفقیت خود را از طریق " شایدها" و " ممكن‌ها" ارزیابی نكنید . بلكه در راه درست قدم بردارید تا بتوانید میزان كسب موفقیت خود را بسنجید.

* یك فعالیت تازه را شروع كنید.

در فعالیتی كه حتی ممكن است نتوانید آن را به خوبی انجام دهید، به طور منظم و با برنامه‌ریزی شركت كنید. دراین صورت آنچه به دست می آورید مهارت تازه ، اعتماد به نفس بیشتر و سرگرمی است .و آنچه از دست می دهید زمانی است كه صرف شده است .

* از وسواس بیش ازحد دوری كنید .

آیا تا به حال با فرد وسواسی‌ای رو به رو شده اید كه خوشحال و راضی باشد؟ احتمالاً خیر، زیرا در زیر ماسك وسواس، ترس پنهان شده است . ترس از اشتباه كردن و پاسخگویی به عواقب ناشی از آن.متخصصان معتقدند كه وسواس، یكی از بزرگ ترین موانع تحقق آرزوهاست .

من به سيبي خوشنودم

و به بوييدن يك بوته بابونه

من به يك آينه، يك بستگي پاك قناعت دارم

* مثبت فكر كنید .

مثبت فكر كردن، كلیدی است كه می‌تواند جهانی از تغییرات را شكل بدهد. نگویید : " سعی خودم را می‌كنم ." بگویید: " من انجام خواهم داد."

* با آنچه كه در اختیار دارید كار كنید.

حتی زمانی كه اوضاع ، امیدوار كننده نیست ، بهتر است فهرستی از آنچه كه در اختیار دارید، تهیه كنید. مانند یك شغل ، یك دوست خوب و مهارت‌های اجتماعی و آنها را برای پیشرفت خود به كار ببرید .

* توجه خود را به موضوعات بی ارزش معطوف نكنید.

اگرخود را به دست رسانه‌ها و آگهی‌ها بسپارید، طبق آنچه كه " دارید" ارزشیابی می شوید، نه آنچه كه " هستید" . این ملاك ارزشیابی، رفته رفته جوان‌ترها را نیز متأثر می‌سازد. درحالی كه ارزش انسان از محیط خارج به او اضافه نمی‌شود، بلكه ارزش فردی انسان را، توانایی پذیرفتن مسئولیت‌ها، مقابله‌ی اندیشمندانه با مشكلات، شناختن اهداف و برنامه‌ریزی برای رسیدن به آنها و پذیرفتن مسئولیت اندیشه‌ها و احساسات مشخص می‌سازد. هندی‌ها معتقدند كه هر گزینش و انتخاب تازه‌ای كه می‌كنید، همانند دانه‌ی گیاهی است كه می‌كارید ، گزینش شما رشد می‌كند و به بار می‌نشیند. اگر احساس كم ارزشی، می‌كنید، بهتراست به جای این كه وسوسه شوید به خرید بروید و به آنچه كه " دارید " بیفزایید، پیاده روی كنید، یا با یك دوست خوب به گفت و گو بنشینید .

* با توكل به آفریننده جهان ، آرامش پیدا كنید .

همواره به یاد داشته باشید كه :" یاد خدا آرامش بخش دلهاست و به قول شاعر كاشاني :

هر كه با مرغ هوا دوست شود، خوابش آرامترين خواب جهان خواهد بود .




ارسال توسط پایبند

چه کسي تصميم مي‌گيرد که شما شاد باشيد يا نباشيد؟پاسخ اين سؤال روشن است:خود شما. آیا فكر ‌مي‌كنيد افراد شاد، مادرزاد شاد متولد شده‌اند یا این که آنها راهی پیدا کرده‌اند که دیگران از آن بی‌خبرند؟ بیکر می‌گوید: "افراد شاد در مجموع بسیار انعطاف پذیر هستند."همیشه شاد رفتار کنید. یک تحقیق جدید نشان داده است، زمانی که افراد به راحتی برون گرایانه عمل می‌کنند، نسبت به زمانی که درون‌گرانه عمل می‌کنند، احساس نشاط و سرزندگی بیشتری می‌کنند. محققان می‌گویند حتی افراد درون گرا هم می‌توانند برون گرا عمل کنند تا احساس شادی بیشتری کنند.

انسان موجودی شادی خواه و طالب آرامش است. هرگز داشتن مال و اموال، نشانه‌ي خوشبختی و بینوایی و فقر نشانه‌ي بدبختی نیست. اگر چنین بود ثروتمندان شادترین و فقراء بدبخت‌ترین افراد بودند، در حالی که همیشه چنین نیست.

اغلب مردم تقریبا به همان اندازه شاد هستن که انتظارش را دارند

آیا دقت کرده‌اید وقتی که احساس خوبی در مورد خود دارید، دیگران هم بهتر از همیشه به نظر می‌رسند و تمام دنیا در نظر شما دوست داشتنی‌تر است.آري، جهان بازتاب عکس‌العمل رفتار خود ماست.

شاد باشيم و دوست بداریم و بدانیم که یکی از کلیدهای شادی و خرسندی، تمرکز ذهن بر لحظه‌ي حال است. این لحظه، تنها زمانی است که در اختیار داریم و از لحظه‌ي بهتر، چیزی سازیم، که آن شادی است.

آیا شاد بودن غریزی است یا آموختنی؟

امروزه محققان اعتقاد دارند که مغز انسان طوری طراحی شده است که تا اندازه‌ای تعیین کننده‌ی میزان شاد بودن ما است و به بیان دیگر عامل شادی در ژن‌های انسان نهفته است. دانشمندان از تکنولوژی پیشرفته‌ی ایجاد تصویر مغز روی صفحه‌ی نمایش برای نشان دادن قسمتی از مغز، به ویژه قسمت چپ مغز استفاده کرده‌اند که مرکز کنترل احساس‌های مثبت، خوش بینی و شادی است. افرادی که به طور طبیعی این ناحیه از مغزشان فعالیت بیش از حد معمول داشته باشد، از نظر روانی بیشتر احساس‌های مثبت دارند و روز خود را چنان آغاز می‌کنند که گوئی می‌خواهند دنیا را فتح کنند.

یک پروفسور روان شناس اظهار می‌کند: با وجود این که زمینه‌های ژنتیکی در شاد بودن انسان نقش زیادی دارد، هنوز هم تا حدی شادی تحت اختیار انسان است. این موضوع به طور تقریبی شبیه میزان کلسترول خون است، یعنی با وجود این که تحت تأثیر عوامل ژنتیکی است، اما در عین حال تحت تأثیر عادت‌ها و طرز رفتار ما نیز قرار دارد.

به عنوان مثال مطالعه‌ها نشان می دهد که تمرین‌های ورزشی نقش پادزهر را در افسردگی‌های خفیف و اضطراب ایفا می‌کنند. طبق نظریه‌های یکی از محققان، هر یک از ما با یک محدوده‌ی از پیش تعیین شده‌ی مشخص، برای شادی متولد شده‌ایم که خیلی خوب می‌تواند با شرایط مختلف زندگی‌مان تطبیق پیدا کند. او توضیح می‌دهد که هدف شما باید رسیدن و ماندن در بالاترین نقطه‌ی این منحنی شادی (که در حقیقت بخشی از طرح اولیه‌ی ژنتیکی شما است) باشد.

شاد بودن می‌تواند یکی از بزرگترین مبارزات ما در زندگی باشد. برای شاد بودن باید بر افکار شاد متمرکز شويم.لازمه‌ی شاد بودن جستجوی زیبائی‌ها و خوبی‌هاست.همه چیز در دست ماست.به گفته‌ي کازانتراکس : قلم و کاغذ و رنگ در اختیار شماست. بهشت را نقاشی کنید، بعد وارد آن شوید.

در میان ما ایرانی‌ها جمله «این نیز بگذرد» رایج است. ما هرگز نمی‌دانیم که در آینده چه شادی‌ها، ثروت‌ها و نعمت‌هایی در انتظارمان است. پس لحظه‌ي حال را غنیمت بدانیم و نهایت استفاده را از آن ببریم.هرگاه از انجام کاری دل‌زده و خسته شدیم، از خودمان بپرسیم چگونه می‌توان کارهایمان را بهتر، سریعتر، ساده‌تر، آسانتر و سرگرم کننده‌تر انجام دهیم تا به هدف نهایی برسیم!

ما نيز راه‌كارهايي را به شما براي تمرين شاد بودن پيشنهاد مي‌كنيم

1) هرگز از پرسش کردن باز نمانیم:

هرگاه از انجام کاری دلزده و خسته شدیم از خودمان بپرسیم چگونه می توان کارهایمان را بهتر، سریعتر، ساده‌تر، آسان‌تر و سرگرم کننده‌تر انجام دهیم تا به هدف نهایی برسیم!

۲) دیگران را درک کنید :

زمانی را برای شنیدن صحبت‌های کسانی که با آن‌ها زندگی می‌کنید، در نظر بگیرید. چه افراد خانواده‌تان باشند یا هم اتاقی‌های خوابگاه دانشجویی. به هر حال شما با آن ها زندگی می کنید و باید وقتی برای آن‌ها درنظر بگیرید.در این لحظات نه تلویزیون تماشا کنید، نه با تلفن همراه صحبت کنید. لازم نیست درباره‌ي شلوغی و ترافیک خیابان صحبت کنید ، فقط شنونده باشید و اجازه دهید که حرفشان را بزنند و موضوعات شان را با شما در میان بگذارند.

۳) از رؤیا کمک بگیرید:

چشم‌هایتان راببندید و خودتان را تصور کنید که یک فرد کاملاً شاد هستید که در رابطه با دیگران هیچ مشکلی ندارید و می‌توانید مشکل آن‌ها را به راحتی حل کنید. تصور کنید فردی شما را ناراحت کرده و شما به جای این که عصبانی، ناراحت و افسرده شوید، با آرامش مشکل را حل می‌کنید‌، خوب می‌دانید که چطور باید با این مشکل برخورد نمایید.یک نفس عمیق بکشید و از خودتان بپرسید چطور می‌خواهید زندگی کنید ؟ در پاسخ خود بگویید می‌خواهم دیگران را دوست داشته باشم و دیگران هم مرا دوست داشته باشند، بعد فکر کنید که برای این خواسته‌تان چه کار کرده اید.

۴) غصه نخورید :

خودتان رابرای موضوعات بی اهمیت ناراحت نکنید. سعی کنید درباره‌ي موضوعات فکر کنید و ببینید آیا واقعاً ارزش این را دارند که خودتان و دیگران را ناراحت کنید؟ اگر پاسخ منفی بود، موضوع را فراموش کنید . اگر کمی گذشت داشته باشید، می‌توانید شادتر زندگی کنید.

۵) واقعیت را قبول کنید:

شما باید این واقعیت را بپذیرید که تنها کسی که می‌توانید تغییر دهید، خودتان هستید. اگر دوست يا همكارتان کاری کرد که به شدت ناراحت و عصبانی شدید ، خیلی سخت نگیرید و سعی نکنید او را تغییر دهید.اول خوب فکر کنید و ببینید آیا می توانید خودتان کاری کنید که این مشکل برطرف شود یا نه. اگر با دیگران اختلاف نظری داشتید که خیلی برایتان مهم بود و نمی‌توانستید شرایط را تحمل کنید، سعی کنید درباره‌ي موضوع با هم مذاکره و گفت و گو کنید. ریشه‌های مشکل را بررسی کنید و سعی کنید راه حلی پیدا کنید تا شرایط برای هر دو طرف قابل قبول باشد.

۶) الگو انتخاب کنید :

سعی کنید در زندگی‌تان یک الگو انتخاب کنید و در شرایط سخت و دشوار و تصمیم‌گیری‌های حیاتی، قبل از این که خودتان تصمیم بگیرید، اول فکرکنید که الگوی مورد نظرتان اگر در این شرایط قرار می‌گرفت، چه طور باموضوع برخورد می‌کرد و سپس سعی کنید شما هم تصمیمی شبیه او انتخاب کنید.

۷) بخوانید و بنویسید:

سعی کنید درباره‌ي شاد بودن و روش‌های شاد زندگی کردن تا می‌توانید اطلاعات به دست آورید ،کتاب بخوانید،مجلات ، مقالات و روزنامه‌های مربوط به این موضوع را مطالعه کنید و سعی کنید هر روز معلومات خود را در این باره افزایش دهید برای این که مطالب را فراموش نکنید ، یک دفتر یادداشت داشته باشید و نکاتی که به نظرتان جالب می‌آید ،یادداشت کنید و هر وقت فرصت کردید آن‌ها را مرور کنید.

شاد بودن ساده است ، اما نياز به آموزش دارد

به دليل اهميت شادي در زندگي و نياز بشر به شاد بودن و همچنين اهميت آموزش آن، انتشارات بين ‌المللي گاج، كتاب شادكامي به همين سادگي، تاليف تال‌بن‌شاهر را منتشر كرد. اين كتاب چهارمين كتاب از مجموعه كتاب‌هاي خود آفريني مي‌باشد. كتاب شادكامي به همين سادگي با تكنيك‌هايي عملي كه با علم روان‌شناسي، فلسفه و معنويت آميخته است، راهكارهايي را براي شاد زيستن به ما مي‌آموزد و ضمن كمك به رفع تشويش و نگراني ، آرامش و نشاط را براي ما به ارمغان مي آورد.

در زندگي پر از اضطراب و سراسر استرس امروز، داشتن آرامش و روحيه‌اي پرنشاط چيزي است كه بسياري آرزوي آن‌را دارند ، ولي براي دستيابي به اين هدف، تنها آرزو كافي نيست ، بلكه بايد قدم پيش نهاد و كاري كرد. آرامش و خوشبختي چيزي است كه هر كسي در هر شرايطي هم كه باشد مي‌تواند از آن بهرمند گردد . فقط كافي است يك سري اصول ساده را بدانيد و به كار ببنديد.

اگر بسياري از مردم زندگي پرنشاطي ندارند و شادي واقعي را تجربه نمي‌كنند ، تنها به اين دليل است كه نياموخته‌اند چگونه بايد به شادي برسند، زيرا شاد زيستن نياز به آموزش دارد.اين اثر، يك كتاب خود آموز است كه هر فردي مي‌تواند با استفاده از آن، تئوري هاي روان شناسي مثبت‌گرا را در زندگي شخصي خود به كار گيرد.

تال بن ‌شاهر، نويسنده‌ي نامدار و پرآوازه‌ي كتاب‌هاي روانشناسي، در اين كتاب مسيري پنجاه مرحله‌اي را پيش‌پاي شما مي‌گذارد كه در انتهاي آن به گوهري ارزشمند دست خواهيد يافت .

به عقيده‌ي نويسنده، آنچه شما در طول اين كتاب مي‌آموزيد تنها تئوري صرف نيست، بلكه نكاتي كاربردي است كه تاثيري باورنكردني بر زندگي شما خواهد گذاشت و شما را در رويارويي با موانع و مشكلات ياري خواهد كرد.در اين كتاب، تمريناتي در انتهاي هر بخش ارائه شده كه انجام آن‌ها در كيفيت و عمق يادگيري خواننده بسيار موثر است .

نكته مهم ديگر اين اثر، ترجمه اين كتاب مي‌باشد كه سعي شده سبك و سياق متن اصلي و در عين حال سادگي و شيوايي آن حفظ شود و در يافتن معادل‌هاي مناسب نهايت دقت به كار گرفته شده است.

۸) خنده را جدی بگیرید

در توضیح اثرات سودمند خنده می‌توان به تأثیر آن بر بهبود عملکرد رگ‌های خونی و فواید بی‌شمار خنده بر قلب اشاره کرد.این روزها‌، اگر با دقت به آدم‌هاي اطراف خود نگاه كنيد، مردمی را مي‌بينيد که غمگین اند، غصه دارند یا اگر هیچ غمی نداشته باشند، عادت کرده اند هميشه عبوس و ناراحت باشند. انگار یادشان رفته ما ایرانی‌ها ، بهانه‌های بزرگی برای شاد بودن و خندیدن نمی‌خواهیم و در فرهنگ‌مان ، ضرب المثلی نظیر خنده بر هر درد بی درمان دواست را داریم!

تحقیقات مختلفی که در سرتاسر جهان روی تأثیرات خنده بر سلامت انجام شده هم بیانگر این حقیقت است که شاید خنده واقعاً بهترین دارو باشد؛ خنده، فشارهای زندگی روزمره را کاهش می‌دهد و باعث بالا رفتن کیفیت واکنش‌ها در محیط کار می‌شود، استرس را از بین می‌برد و واکنش بدن را هنگام فشارهای عصبی تغییر می‌دهد.با این همه تنها در یک مورد است که دانشمندان در رابطه با خندیدن ، هشدار داده‌اند و آن در بیماران مبتلا به آسم است.

دانش بشری آن چنان پیشرفته شده است که برای هر عامل تأثیرگذاری بر سلامت، رشته‌ای تخصصی در نظر گرفته و به کمک آن، ابعاد مختلف قضیه را به شکلی علمی و تخصصی بررسی می‌کند. مثلاً بررسی روان‌شناختی و تن‌شناختی خنده با اسم ژلاتولوژی (gelatology) به مفهوم خنده شناسی معرفی می‌شود و پژوهشگران موضوع خنده یا ژلاتولوژیست‌ها هم می‌کوشند تا به ماهیت خنده هم پی برده و به این سؤال که چرا انسان می‌خندد ، پاسخی علمی بدهند.

آن‌ها در پژوهش‌های خود دریافته‌اند که مغز انسان چگونه یک لطیفه یا یک شوخی را می‌گیرد و خنده، چگونه می‌تواند واقعاً به صورت بهترین داروها عمل کند. این محققان دریافته‌اند که بخش قدامی یا بیرونی قسمت خاکستری رنگ مغز ، قسمتی است که یک موضوع خنده‌دار بر آن اثر می‌کند و واکنش خنده را به وجود می‌آورد.در این میان دانشمندی به نام رابرت پروواین‌، از دانشگاه مریلند در بالتیمور آمریکا، دریافته است که ما در هنگام گفت و گوهای عادی به نسبت بیشتر می‌خندیم تا با شنیدن جوک و لطیفه که گه گاه پیش می آید.

توصیه هایی برای شادی

شاد بودن آن قدر هم سخت نیست . فرهنگ باستانی ایرانیان بر اساس شاد بودن و شاد کردن پایه گذاری شده است تا انسان‌ها بتوانند قدرتمندتر و تندرست‌تر زندگی کنند.‌روان ‌شناسان می‌گویند توصیه‌های زیر به شما کمک می‌کنند تا شادتر زندگی کنید:

۱) از چیزهای بسیار ساده هم می‌توان لذت برد و شاد شد. دیدن یک منظره زیبا، یک فیلم قشنگ یا یک دوست خوب هم می‌تواند انسان را شاد کند.

۲) بهترین حالت را در خودتان و در شرایط موجود اطراف‌تان پیدا کنید . هیچ کس همه چیز ندارد و هرکس اندوهی دارد که با شادی زندگی آمیخته است. هنر آن است که در شرایط سخت بخندیم.

۳) شما نمی‌توانید همه را از خود خرسند و خشنود کنید، پس اجازه ندهید انتقادها شما را نگران کنند.

۴) اجازه ندهید دیگران معیارهایتان را تعیین کنند، خودتان باشید و به چیزی که نیستید، تظاهر نکنید.

۵) کارهای سودمندی که از انجام آنها لذت می‌برید، بیشتر و بیشتر کنید.

۶) نفرت و حسادت را از خودتان دور کنید، چرا که این دو، دشمن روح شما هستند، روح شما را اندوهگین می‌کنند و هیچ اتفاق خوشی هم برایتان نمی‌افتد.

۷) علایق و دلبستگی‌های زیادی داشته باشید . اگر مسافرت دوست دارید و نمی‌توانید بروید ، سینما را امتحان کنید. کتاب‌های جدید بخوانید، به پارک بروید یا ورزش و پیاده‌روی کنید.

۸) گذشته را در گذشته رها کنید و تنها از آن پند بگیرید و به خاطر داشته باشید در صورتی که مشکلی پیش آمد، همیشه به یافتن راه حل آن فکر کنیم نه به خود مشکل.

۹) خودتان را به کارهای گوناگون سرگرم و مشغول کنید. کسی که سرش گرم باشد فرصتی برای غصه خوردن ندارد!

در آخر يادتان باشد كه مبادا خنده هایتان را برای روز مبادا نگه داريد،‌ همين لحظه روز مباداست .....




تاریخ: 25 / 5 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند

کاش می‌دانستید زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست، زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی عشق به قلب داشتن است. زندگی حس جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگر آغاز حیات

تا به جایی که خدا می داند

حتما شما هم طول روز در مکان‌های مختلف با افرادی برخورد کرده اید که ناراحت یا عبوس و بداخلاق هستند. اگر هم‌صحبتشان شوی، به زور و با اکراه جواب شما را می‌دهند و یا ترجیح می‌دهند سکوت کنند و جواب ندهند. در مدرسه، دانشگاه، خیابان و یا محل کار معمولا افرادی هستند که روزشان را با بدخلقی شروع می‌کنند و هیچ‌گاه هم دلیل مناسبی برای این رفتار خود ندارند. برای این عده لبخند زدن و شاد بودن کار دشواری است، غافل از اینکه همین شاد بودن و یک لبخند ساده بر لب داشتن چه تاثیری بر اطرافیان می‌گذارد. به راستی اگر این افراد که ممکن است دوست، همکار، راننده اتوبوس و تاکسی، فروشنده و یا مدیر شما باشد، یک روز تصمیم بگیرند که با روزهای دیگر متفاوت باشند و روزشان را با شادی و لبخند شروع کنند، جواب سلام شما را با لبخند بدهند، آرام و صبور باشند و با زمین و زمان بد نباشند، چه اتفاقی می افتد. آیا زمین جای بهتری برای زندگی کردن نخواهد شد ؟؟؟

خوش اخلاق باشیم

خوش اخلاقی دارای دو معنای عام و خاص است. معنای عام آن اتصاف به فضایل اخلاقی و تحصیل مجموعه کمالات و خصلت‌های پسندیده‌ای است که انسان در مسیر خودسازی و پرورش نفس، خود را به آن‌ها می‌آراید و معنای خاص آن خوشرویی، خوشرفتاری و برخورد شاد و پرنشاط با دیگران است. مقصود ما از این گفتار معنای خاص خوش اخلاقی است.

به طور کلی رابطه با مردم و اخلاق اجتماعی یکی از مهم‌ترین و گسترده‌ترین عرصه‌های خودسازی و پرورش توانایی‌های انسان است. در این عرصه است که انسان می‌تواند در اثر ارتباط با انسان‌های دیگر ارزش‌های وجودی و سایر مهارت‌های حرفه‌ای، علمی، عقلی و مدیریتی خود را بنمایاند و فضایل اخلاقی و کمالات انسانی را در خویش نهادینه کند و همچنین به شکوفایی توانایی‌هایی دیگران نیز کمک نماید.

صحنه اجتماع عرصه یک تعامل بسیار گسترده است که در آن عوامل خدمت‌رسان، آموزش دهنده، آموزش گیرنده، کارآفرین، کارفرما، کارآموز و کارکنان در تمامی حوزه‌ها در یک شبکه فعال به شکوفایی توانایی‌های یکدیگر کمک می‌کنند و هدف تمامی این سیستم برای تمامی اعضای آن، چیزی جز توانمند سازی فرد و جامعه انسانی در ابعاد گوناگون، نیست.

در عرصه تعامل اجتماعی، حسن خلق و خوش اخلاق بودن، به معنای خاص آن، جایگاه ویژه‌ای دارد. خوش اخلاقی اولین نمود توانایی شخصیت انسانی و پرورش یافتگی او در حوزه ارزش‌های انسانی و اخلاقی است.

در اصطلاح اخلاقی و آموزه‌های دینی اسلام به کسی خوش اخلاق گفته می‌شود که با گشاده رویى، زبانی ملایم و برخوردی شاد با مردم روبرو می‌شود، و در هر شرایطی این توانایی را دارد که با خوش روئى برخورد کند، لب‌هایى پر از تبسم، و کلماتى پر از محبت و لطف داشته باشد. البته همه ما کاملا واقف هستیم که این توانایی در روابط اجتماعى انسان چه تاثیر اعجاز گونه‌ای دارد و چه مقدار کارگشا است.

به عکس، کج خلقى و ترش روئى و سخنان خشن و خشک و فاقد لطف و محبت، حالت آزار دهنده‌ای است که ریشه در شخصیت نابهنجار فرد بد اخلاق دارد و علامت ضعف وجودی و نقصان پرورش یافتگی او می‌باشد. انسان‌های ضعیف، شکست خورده، نا‌امید، عصبانی و ناتوان معمولا بداخلاق می‌شوند. این افراد اغلب در هر شرایطی حالت طلب کاری دارند و عزت نفس و توانایی‌های خود را نادیده می‌گیرند. کج خلقی معمولا باعث ناراحتی عصبی خود فرد، آزار خانواده او، نفرت عمومی و گسستن پیوندهاى اجتماعى واجد آن خواهد شد. صادق آل محمد (ع) در تعریف خوش اخلاقی فرموده: حسن خلق آن است که برخوردت را نرم کنی، سخنت را پاکیزه گردانی و برادرت را با خوش رویی دیدار نمایی و در حدیثی دیگر می‌فرمایند: مؤ من بعداز انجام واجبات پیش خداى عزوجل عملى محبوبتر از این نیاورد که مردم را از لحاظ خلقش در وسعت گذارد. (یعنى تنگ خلق نباشد)

اهمیت خوش اخلاقی: دین اسلام همواره پیروان خود را به نرم خویی و ملایمت در گفتار و رفتار فراخوانده و از درشتی و تند خویی بازداشته است. می‌دانید چرا؟ چون این آموزه یکی از مهم‌ترین عوامل قدرت، موفقیت و پیروزی انسان در زندگی است. آیا می‌دانید مهم‌ترین عامل موفقیت انبیای الهی به خصوص پیامبر گرامی اسلام (ص) در جذب قلوب انسان‌ها و گسترش دین چه بوده است؟ این عامل همانا خوش اخلاقی، گشاده رویی، کلام نرم و دلنشین و نرم خویی آن حضرات بوده است. حسن خلق و خوش رویی در نفوذ سخن انسان در دیگران اثری شگفت دارد. به قول شاعر: از محبت خار‌ها گل می‌شود. و از محبت سرکه‌ها مل می‌شود. از آن روی خدای مهربان پیامبران و سفیران خود را از میان انسان‌های عطوف و خوش اخلاق برگزیده تا بهتر و آسان‌تر در قلب‌ها نفوذ کنند و آنان را به سوی حق‌شناسی و حق پرستی دعوت نمایند. این مردان بزرگ به اندازه‌ای خوش اخلاق و خوش برخورد بودند که نه تنها هر انسان حقیقت‌جویی را جذب می‌نمودند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده خود می‌نمودند و منقلب می‌ساختند.

از پیامبر مهربانی بیاموزیم ...

درباره پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) که مصداق کامل حسن خلق بود خدای مهربان فرمود: انک لعلی خلق عظیم. به درستی که تو با اخلاق پسندیده و بزرگ آراسته شده‌ای. بعد در آیه‌ای دیگر فرمود به همین دلیل هم توانستی در دل‌ها نفوذ کنی و آنان را پیرامون خود گرد آوری و در دعوت خویش موفق عمل کنی. فبما رحمه من الله لنت لهم و او کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک. چون در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرم خو شده‌ای اطرافت گرد آمدند و اگر خشن و سنگ دل بودی، هر آینه از گردت پراکنده می‌شدند.

آن حضرت با مردم انس می‌گرفت و هيچ‌كس را زا خود نمی‌راند. بزرگان هر قومي را مورد احترام قرار می‌داد. اگر كسی تقاضايی از آن حضرت می‌كرد، اجابت می‌نمود و اگر ميسر نبود با نهايت محبت اورا قانع می‌كرد. با مردم به گشاده روئی برخورد می‌نمود. برای خدا غضب می‌كرد، ولی هيچگاه برای خودش خشمگين نمی‌شد. هميشه لبخند بر لب داشت. تند خو و سختگير نبود. هرگز دشنام و سخن زشت از دهانش بيرون نمی‌آمد. از كسي عيبجويی نمی‌كرد.

در تاریخ اسلام می‌خوانیم: علی (ع) به فرمان پیامبر گرامی (ص) دو نفر از دشمنان اسلام را که بر علیه مسلمان‌ها توطئه می‌کردند، دستگیر کرد و به نزد آن حضرت آورد. پیامبر (ص) اسلام را به آنان عرضه کرد، ولی نپذیرفتند، بنابراین به جرم توطئه بر علیه اسلام آن دو تن را محکوم به اعدام نمود.

در این هنگام جبرائیل نازل شد و عرض کرد: یکی از آنان خوش اخلاق و سخاوتمند است، پس او را عفو نما. پیامبر از کشتن او در گذشت، آن فرد چون دانست که به خاطر آن دو صفت اخلاقی مورد عفو قرار گرفته است، شهادتین گفت و مسلمان شد. پیامبر خدا (ص) در حق ا و فرمود: او از کسانی است که خوش رویی و سخاوتمندی‌اش او را به سوی بهشت کشانید. پیامبر در جایی دیگر می‌فرمایند: «بر‌ترین اخلاق پیامبران و رادمردان خوشروئى است، هنگامى که به هم می‌‏رسند و مصافحه و دست ‏دادن به یکدیگر است، هنگامى که با هم ملاقات می‌کنند. از آن رو هر وقت ‏پیامبر مسلمانى را می‌دید فورا با او مصافحه می‌‏کرد و بر این امر بسیار تاکید می‌نمود. در روایت است که ‏هرگاه دو مؤمن به هم می‌رسند و دست می‌دهند، گناهان آن‌ها مانند برگ درختان در فصل خزان مى‏ریزد.

از اخلاق حضرت آن بود که به هر کس ‍ می‌رسید سلام مى کرد و با هر که دست مى‌داد، دست خود را نمى کشید تا او دست بکشد و با هر یک از اصحاب دیدار مى کرد با او مصافحه مى‌نمود و دست او را مى گرفت و انگشت در انگشت او مى کرد و سخت مى‌فشرد. در سیره اخلاقی آن حضرت آمده که از همه مردم دیر‌تر خشم مى‌گرفت و از همه زود‌تر خشنود مى‌شد، مهربان‌ترین مردم به آنان و خیرخواه‌ترین و سودمند‌ترین مردم براى آنان بود.

چگونه خوش اخلاق شوم؟

۱. کمی در احوال مردم تامل کنیم: در جامعه افراد خوش اخلاق و بد اخلاق فراوانند. با کمی دقت در احوال دیگران خواهیم دید که افراد خوش اخلاق در زندگی و روابط خود موفق‌تر و شادتر‌ هستند، سالم‌تر زندگی می‌کنند، روزی آن‌ها بیشتر است، دوست داشتنی‌تراند و بیشتر مورد احترام مردم هستند. مردم به آن‌ها اعتماد و وثوق بیشتری دارند و از لذت و سعادت بیشتری برخوردارند و در مقابل آدم‌های بداخلاق کم روزی، منزوی، غمگین، بیمار و دارای شخصیتی شکننده‌تر هستند و از زندگی خود جز رنج و زحمت نصیبی ندارند.

گنجیست محبت که فنایش نبود هیچ

۲. پرورش عواطف انسانی: یکى از ابعاد مهم وجودى انسان عواطف طبیعى، انسانى و ایمانى او است. دوست داشتن دیگران و ایجاد رابطه عاطفى با سایر انسان‌ها قابل رشد و تربیت است. انسان‌های مهربان شاخص‌ترین و دوست داشتنی‌ترین افراد جامعه و یک فامیل هستند. قسمت بزرگى از لذت و شادى زندگى از طریق ایجاد ارتباط عاطفى با دیگران تأمین می‌‏شود باید توجه نمود که این شادى و لذت از طریق خوش اخلاقى، یعنى ایجاد رابطه‏‌ی عاطفى مثبت، محبت کردن و دوست داشتن دیگران بدست می‌‏آید و بد اخلاقى که در واقع‌‌ همان رابطه‌ی عاطفى منفى است، موجب کدورت و عذاب زندگى خواهد بود و دیگران را از گرداگرد انسان می‌‏پراکند. على (ع) فرمود: بداخلاقى زندگى را سخت می‌‏کند و موجب عذاب نفس است.

۳. تمرین و نهادینه سازی: از راه‌هاى دیگر تحصیل خوش اخلاقى و رفع بداخلاقى تمرین عملى خوش اخلاقى هنگام برخورد با دیگران است. هر کس قادر است با یک تصمیم قوى و عزم جزم با رعایت اصل تدریج، به تمرین عملى در این زمینه بپردازد. اگر کسى تصمیم بگیرد حداقل به مدت چهل روز در برخورد خود نسبت به اطرافیان تجدید نظر نماید و در این مدت با روئى گشاده، لبى خندان و رابطه‏‌اى صمیمى برخورد نماید، نرم و زیبا سخن بگوید، قطعا نتایج خوبى خواهد گرفت.

یکی از مهم‌ترین کار‌هایی که در این زمینه باید تمرین کرد، برخورد شاد است. سلام و احوالپرسى توأم با تبسم، دست دادن و گاهی که فاصله‌ها زیاد می‌شود، معانقه همراه با صمیمیت و احترام، اولین فن موثر ارتباطى، به منظور تمرین خوش اخلاق بودن و همچنین جلب محبت دیگران است. اولین لحظه ملاقات از اهمیت فوق‏ العاده‏‌اى برخوردار است، به نحوى که موفقیت یا شکست در امر دوست‏یابى به آن بستگى دارد.

معمولاً افرادى که ما با آن‌ها ملاقات می‌‏کنیم دو دسته‏‌اند:

دسته اول برخوردى شاد و صمیمى دارند. این دسته داراى محبوبیت اجتماعى و دوستان فراوان‏ترى هستند. دسته دوم در برخورد اولیه خشک و بی ‏روح می‌‏نمایند. کسانى که لبخندزدن به چهره دیگران بر ایشان دشوار است. افراد این گروه یا تنها هستند و یا دوستان کمى دارند.

در حکایتی عدى بن حاتم می‌‏گوید: وارد مدینه شدم. پیامبر خدا (ص) مرا شناخت از جاى خود برخاست و دست مرا گرفت و به خانه خود برد. من از فروتنى وى غرق حیرت شدم و از اخلاق پسندیده و ملکات فاضله و از احترام فوق ‏العاده‏‌اى که نسبت به تمام افراد قائل بود، دریافتم که وى فرد عادى و فرمانرواى معمولى نیست.

حتّى وقتى که عمیقاً غمگین و ناراحت هستید، سعی کنید خود را شاد نشان دهید و تبسم نمایید. چنان که امام على (ع) در توصیف مؤمن می‌فرماید: شادى مؤمن در چهره او، و اندوه وى در دلش پنهان است.

۴- شوخ طبعی: یکی دیگر از عوامل خوش اخلاقی، داشتن روحیه شوخی و مزاح است. به عبارت دیگر جدی بودن زیاد سبب سرد شدن روابط می‌شود، بنابراین گاهی هم شوخی و مزاح لازم است. ولی باید توجه داشت که شوخی کردن رفتار بسیار ظریفی است که اگر مناسب نباشد تأثیر معکوس می‌دهد. یعنی به جای شاد کردن، سبب ناراحتی فرد می‌شود. پس باید در شوخی‌ها به شخصیت فرد لطمه وارد نشود و احترام او کاملا حفظ شود و شخصیت و وقار فرد شوخی کننده نیز تضعیف نگردد.

۵. نگرش توحیدی: راه بنیادین تحصیل خوش اخلاقى، نگاه توحیدی و عرفانی به هستی و انسان‌ها است؛ یعنى توجه به این معنى که تمامى انسان‌ها در حقیقت مظاهر و آفریده‌های حق تعالى هستند و هر گونه برخوردى با آن‌ها، در واقع برخورد با آفریننده آنان محسوب می‌‏شود. احترام و مهربانى با هر انسانی، در واقع احترام به پدیدآورنده‏‌ى او به حساب می‌آید و ترش روئى و نا‌مهربانى با ایشان نیز بی‌ارتباط با خالق آن‌ها نیست. در یک مثال ساده چگونه است که احترام و برخورد نیک و بد ما با فرزند کسی که او را می‌شناسیم، به نحوی به پدر او باز می‌گردد، ما اگر با فرزند شخصیتی که او را دوست می‌داریم روبرو شویم، او را به خاطر پدرش گرامی می‌داریم و یا ممکن است نسبت به فرزند یک شخصت ستمگر و دشمن خدا، روی خوش نشان ندهیم، هرگونه معامله‌ای با خلق نیز در حقیقت معامله با خالق آن‌ها به حساب می‌آید. باید به این نکته مهم توجه داشته باشیم که ما از طریق روابطی که با خلق خدای تعالی داریم و نوع برخورد شایسته و نا‌شایست، در حقیقت با خدا معامله می‌کنیم و به خدا نزدیک یا دور می‌شویم.

تمامی این انسان‌ها بندگان خدای هستند و او است که همه آن‌ها را آفریده و آفریدگان خود را دوست دارد و هرگز راضى نمی‌شود کسی با ایشان به ناحق برخوردى نامناسب و ناشایست داشته باشد، از آن روی یکی از راه‌های مهم جلب رضایت خویش را در گشاده‏روئى با خلق و تحصیل رضایت مخلوق و خدمت به آن‌ها، قرار داده. به خاطر همین پیوند عمیق میان خالق و مخلوق است که در روایات وارد شده است: کسى که از مخلوق تشکر نمی‌کند در حقیقت از خالق آن‌ها تشکر نکرده است. این یک قاعده کلی است و کسى که نسبت به مخلوقات الهى ترش روئى نماید، این نوع برخورد، به نوعی ترش رویی با خداوند محسوب می‌شود.

نگرش توحیدی باعث می‌شود که ما بسیاری از کینه‌هایی که نسبت به دیگران داریم فراموش کنیم، دشمنی‌ها را کنار بگذاریم، اهل گذشت باشیم و بدی‌های آنان را به دل نگیریم، هرگز با کسی خشونت نورزیم، به خاطر خداوند، درشتی آن‌ها را تحمل کنیم، با بردباری و مدارا با همگان رفتار نماییم و خوش اخلاق باشیم.

۶- اصلاح شخصیت اخلاقی: دومین راه بنیادین تحصیل خوش اخلاقی، اصلاح شخصیت اخلاقی و ملکات درونی است. اخلاق خوش ظاهری و گشاده رویی از جهتی برآیند و بازتاب شخصیت درونی و فضایل خلقی نهادینه شده در باطن انسان است. کسی که از دیگران متنفر است و نسبت به آن‌ها کینه دارد، چگونه می‌تواند در برخورد اجتماعی خود با آن‌ها، روی خوش، چهره‌ای خندان و همراه با صمیمیت داشته باشد. آدم حسود همین طور. چطور می‌توانیم توقع داشته باشید که یک آدم حسود با محسود خود شاد برخورد نماید، خود خواهی، خودبینی، تکبر، غرور و خودپسندی، خشم و عصبانیت و پرتوقع بودن، همه عوامل بد اخلاقی هستند. اگر بخواهیم در ظاهر انسان خوش اخلاق و خوش برخوردی باشیم، یکی از راه‌های اساسی آن این است که رزایل اخلاقی را از درون خود بپالاییم، تا درون انسان پاک و زلال نباشد، آبی که از چشمه وجود او می‌جوشد، زلال و شفاف نخواهد بود. به قول شاعر از کوزه‌‌ همان برون تراود که در او است.

به طور کلی راه‌های زیادی برای شاد بودن و خلق نیکو داشتن وجود دارد که هر شخصی با توجه به نیاز و روحیات خود باید از این راه کارها استفاده نماید. اما باید همیشه به یاد داشته باشیم با روی خوش بهتر می‌توان فکر کرد، تصمیم گرفت و مشکلات را از سر راه برداشت. باید هر روز صبح برای شروعی تازه آماده باشیم و با لبخند و محبت به دیگران تولدی دوباره را تجربه کنیم. به قول شاعر کاشانی، سهراب سپهری :

صبح ها وقتی خورشید، در می آید متولد بشویم.

هیجان‌ها را پرواز دهیم.

روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره، گل، نم بزنیم.

آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی.

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.

بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.

نام را باز ستانیم از ابر، از چنار، از پشه، از تابستان.

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم. در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.

کار ما شاید این است

که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم.




ارسال توسط پایبند

جوان باشی و علاقه‌مند به کتاب، نخوانده فراوان داری و مدام مشتاق چیزی تازه هستی، منتظری کتابی را تمام کنی و با لذت از جهان کتاب خوانده شده به جهان کتابی تازه بروی. مسن باشی و مو سفید وارد کتابفروشی که می‌شوی تاریخ را می‌بینی، قفسه شعر برایت یادآور ایام گذشته است، عشق‌های تند و تیز نوجوانی و فراغ‌های پرسوز و گدازش، رمان‌ها حکایت از جدی شدن نم نم جهان دارد و فلسفه و جامعه شناسی و... هم دوران های ماضی را برایت حلاجی می‌کند و می‌گوید نسل تو و آیندگانش کجا ایستاده.

کتابفروشی‌ها جایی برای عواطف شخصی و حالات فردی است، علقه و انسی که نسبت به کتاب ایجاد می‌شود، بیشتر روحی است.

بحث جاماندن بخش بزرگی از ما در تجربه کتاب‌هایی است که در کتابفروشی جمع است. این مکان غریب فشرده جهان است، فشرده همه آنچه بشر بوده، هست و احتمالا خواهد شد. خوب که بنگری از جهان مادی و معنوی هیچ چیز بیرون از کتابفروشی نمانده است.

همیشه به تصورات رمانتیک و خیال‌بافی‌هایمان مربوط می‌شده. کتابفروش بودن تصوری از زیبا زندگی کردن است. در جوانی چه می‌خواهیم جز یک زندگی زیبا، با فضایی فانتزی و شاعرانه. اغلب در نوجوانی و شروع واقعی کتابخوانی است که کتابفروشی خود را چون شغلی ایده آل نشان می دهد. شغلی شیک، ساده، قابل احترام و بی دردسر، با بحث‌ها و گپ‌های گاه پرمدعا و توخالی یا پرمغز و مفید درباره ادبیات، روان شناسی، فلسفه، هنر، سیاست و ...

این تصور آن قدر خیالی و فرامادی است ـ به عکس واقعیت داشتن یک شغل که در درجه اول و به طور طبیعی مرتبط با امور مادی است ـ که وقتی به دلال‌های کتاب و ناشران عصبانی و فروشندگان ورشکسته نگاه می‌کنیم، متعجب می‌شویم. بنابراین در واقعیت کتابفروشی ظاهری دارد و باطنی، در باطن کسب و کاری است مثل همه کسب و کارها، بازاری است مثل بازار بزرگ تهران، با ادبیاتی نزدیک به همان ادبیات و آدم‌هایی مشابه همان آدم‌ها، اما این کار ظاهری هم دارد، ظاهری آرام، مغازه‌های نقلی خیابان‌های فرعی و شهر کتاب‌های لوکس و شیک.

مردانی با سبیل روغن زده و کشیده سپید ـ مشکی و بنددوشی و پیراهن‌های راه راه یا خانوم‌هایی با قدبلند، جدیت و دقتی مثال زدنی، این ظاهر می‌تواند به مشتری آرامش بدهد و او را مجذوب دنیای خیال کند، از تاریخ بگذرد به باغ‌های خیالی ایرانی پا بگذارد، به خیابان‌های کثیف اروپای قرون وسطی برود و از محله‌های بکر و هنوز دست نخورده شهرهای مدرن سر درآورد. پس کتابفروشی ترکیبی متناقض از باطنی بازاری و آغشته به کاسبی و ظاهری لوکس است، اما چنین ترکیب متناقضی چگونه همچنان حیات دارد و جلو می‌رود.

کتابفروشی برای فروش این فانتزی خیال‌انگیز، برای داشتن چراغی روشن با بوی پیپ و فروشندگانی دوست داشتنی، به آن کسب و بازار شلوغ و غریب با کتاب نیاز دارد، اگر بازار، اگر آن باطن دلسردکننده، پرپول و گرم باشد، آن ظاهر دلچسب و لوکس که وصفش رفت، ساخته می‌شود.

در غیر این صورت این مغازه ویرانه بدبویی بیش نخواهد بود. مثل خانه‌ای که برای زیبا چیده شدن، دلپذیر بودن و راحت بودن، برای مناسب ضیافت شدن، به میزان معلومی پول نیاز دارد. خوب یا بد در جهان ما زیباسازی، سلیقه می‌خواهد و ابزار اجرا، برای تهیه ابزار اجرای سلیقه هم دست کم باید درصدی بالاتر از متوسط پول داشت.

۲ ـ با وجود ابهامی که در آمارهای سرانه مطالعه و میزان اقبال مردم به تهیه کتاب وجود دارد، نمی‌توان حرف قابل استنادی در این زمینه زد، تنها می‌توان گفت اوضاع بر وفق مراد نیست. از سوی دیگر درباره میزان چاپ و شکل و ساز و کار تولید، توزیع و تهیه کتاب هم حرف‌ها متضاد و غیرقابل جمع است. در این مورد هم طبق همیشه آمارهای رسمی حکایت از صفا، امنیت و رونق می‌کند و آمارهای ناشران، کتابفروشان و مولفان و... حکایت از بازاری وخیم و ورشکسته دارد!

با وجود همه این ابهام‌ها و تناقضات، درباره سرانه مطالعه گفته‌ها و شنیده‌ها بیشتر ناراحت کننده است؛ حال گیریم که سر جزئیاتش حرف باشد. با وجود چنین مطالعه پایینی در جامعه، فارغ از حرف‌های دولت و ناشر خصوصی، طبیعی است که بازار کتاب، شکننده و آسیب پذیر باشد.

در این میان یکی از اصلی‌ترین عواملی که می‌تواند به رونق و قدرت بازار کتاب کمک کند، فضای کتابفروشی است. کتابفروشی به عنوان نهایی‌ترین بخش تجارت این کالا که با مردم ارتباط دارد، اصلی‌ترین نقش را در جذب مخاطب بازی می‌کند.

کتابفروشی‌ها بر سر راه مردمان، درون پاساژها و محل رفت و آمد آنها قرار می‌گیرند. جایگاهی هستند که مخاطب را با کتاب آشنا کرده و او را به این کالای ارزان با فواید گرانبها انس می‌دهند؛ به زبان ساده کتابفروشی‌ها با عشوه گری و افسون خود کتاب خریدن را در روح شهروندان جا می اندازند.

از اینجاست که فضا و محیط کتابفروشی ـ یعنی همان تصویر رویایی که پیشتر گفته شد ـ بسیار مهم می‌شود. آن تصویر رویایی نوجوانی و جوانی است که به شرط عینیت یافتن و دیده شدن می‌تواند بازار کتاب را رونق بخشد.

پس آن رونق، آن باطن و بازاری که گفته شد هم وابسته است به ظاهر لوکس، شیک و رویاساز. پس سودایی کردن مشتری شرط معتاد کردنش به کتاب است. لازم به توضیح نیست که اعتیاد به کتاب اعتیاد خوب و بی دردسری است و هیچ جای نگرانی ندارد. پس با خیال راحت معتاد شوید!

۳ ـ با به وجود آمدن رسانه‌های مجازی، رسانه‌های کاغذی روز به روز بیشتر به چالش کشیده می‌شود. دیگر می‌توان از طریق یک وسیله کوچک که به اینترنت وصل می‌شود، خبرهای روز و تحلیل‌های متنوع را خواند، پس روزنامه به چه درد می‌خورد؟ می توان هر کتابی را در گوشی تلفن همراه ذخیره و در هر جایی از آن استفاده کرد، بنابراین چه لزومی دارد کتاب بخریم؟

کتاب خریدن هم گران‌تر است، هم به محیط زیست آسیب بیشتری می‌زند و هم به عنوان باری اضافی ممکن است در حمل و نقل اذیتمان کند.

فارغ از نوستالژی‌های مربوط به کتاب، واقعیت این است که کتاب کاغذی و کتابفروشی یک فرهنگ است، یک سبک زندگی، لذا کتاب چیزی فراتر از نوستالژی است، نوعی سنت است که عده‌ای در درون آن زندگی می‌کنند، پس نمی‌توان با دیجیتال شدن براحتی فاتحه‌اش را خواند. کتاب کاغذی متعلق به سنتی است که در آن کیفیت بر کمیت غلبه دارد، کندی به جای سرعت فضیلت است و اشیاء نه کالایی صرف برای رفع نیاز، بلکه وجودی دارای روح و تبار و زیست خاص خودند.

با وجود قدرت گرفتن کتابخوانی دیجیتال، مراوده با خود کتاب کاغذی فارغ از محتوایش، بخشی از همنشینی و زندگی با کتاب است، لذا کتابخوانی به طور کلی یک سلوک است.

این سلوک مانند انتخاب خانه ویلایی به جای آپارتمان، دیدن فیلم در سینما به جای رایانه شخصی، کشیدن نقاشی با قلم مو به جای برنامه‌های رایانه‌ای و... است، پس کتاب کاغذی امری است متعلق به یک فرهنگ و سبک زندگی که خود به نگاهی خاص به عالم مربوط می‌شود. از اصلی ترین حافظان و مروجان فرهنگ کتاب کاغذی، پس از مصرف کنندگان آن، کتابفروشان هستند.

۴ ـ کتابفروشی‌ها امروز دیگر منحصر به کتاب نیستند. کتابفروشی اکنون فضایی است برای سرگرمی و داشتن ارتباط اجتماعی. این ارتباطات و سرگرمی‌ها هم خاص است و هم عام. مخاطب خاص در دنیا متشکل‌تر است؛ گروه‌های کتابخوانی، علاقه‌مندان به یک نویسنده و... کتابفروشی مخصوص خود را هم دارند. آنها یک کتابفروشی را انتخاب می کنند و از فضای آن لذت می برند.

کتاب بازها، پرسه زنان شهری، فرهنگیان و روشنفکران دیگر گروه‌های خاصی هستند که به کتابفروشی می روند، این نمونه‌های اخیر در ایران هم پررنگ و لعاب شدند.

مخاطب عام را طبقه متوسط که معمولا در پی برآورده کردن نیازهایی فرامادی و یافتن سرگرمی‌هایی با کیفیت بالاتر است، تشکیل می‌دهد.

برای همین در کتابفروشی‌ها علاوه بر لوازم التحریر که چاشنی کلاسیک آنها از گذشته بوده، فیلم، موسیقی، پازل و لوازم سرگرمی مثل بازی‌های مختلف، تزئینات فانتزی و... به فروش می‌رسد، اینها در کنار قهوه و چای احتمالی است که ممکن است در گوشه ای از فروشگاه ارائه شود یا کافه‌ای که به شرط بودن فضا تمهید می‌شود و یک کافه ـ کتاب به عنوان یک مجموعه واحد به مخاطب ارائه می‌شود. تمام این جزئیات وابسته به اندازه، جغرافیا و موقعیت و هویت کتابفروشی است.

این هویت و شاکله، گونه کتاب‌ها و کمیتشان را هم تعیین می‌کند، اما بدیهی است که تمام فضاسازی و حواشی در ظاهر بی اهمیت در ساخته شدن یک کتابفروشی و اقبال عمومی به آن موثر است.

البته برای علاقه مندان کلاسیک کتاب و آنها که برای کتاب خواندن نیازی به این تزئینات و گول خوردن ندارند، همچنان کتابفروشی‌های قدیمی بهترین است. همچنان آنها دوست دارند به کتابفروشی‌های راسته انقلاب بروند و دنبال کتاب مورد نیازشان در آنجا بگردند، اما واقعیت این است که از یک سو با رشد شهر کتاب‌ها، حتی کتابفروشی‌های لوکسی که از شهر کتاب گرته برداری کرده‌اند و از سوی دیگر تغییر مخاطبان و فرهنگ و تفکر آنها نسبت به کالای فرهنگی دیگر کتابفروشی‌های خالص رو به افول و نحیف شدن هر روزه‌اند.

کتاب دارد تبدیل به بخشی از فرهنگ عامه می شود و عمومی‌تر از آن می شود که در دهه‌های گذشته بوده است.

با این تغییرات می‌توان امیدوار بود که سرانه مطالعه و علاقه به کتاب هم ـ که به طور بالقوه می‌تواند در هر کسی باشد ـ افزایش یابد.

جذابیت کتابفروشی‌ها یعنی رونق آنها و رونق ناشر، مولف، مترجم و... در نهایت فرهنگ غنی تر مردم.




تاریخ: 25 / 5 / 1392برچسب:با خیال راحت معتاد شوید,,,,
ارسال توسط پایبند

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …

گفتی: فانی قریب

*من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)*

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد به تو نزدیک شوم …

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

*هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)*

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

*دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) *

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

*پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) *

گفتم: با این همه گناه… چکار می‌توانم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

*مگر نمی‌دانید خداوند است که توبه را از بندگانش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴)*

گفتم: دیگه روی توبه ندارم …

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

*(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) *

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

*خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) *

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

*به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) *

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم می‌آورم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! … توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

*خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آن‌هایی را که پاک هستند، دوست دارد (بقره/۲۲۲) *

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده

*خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)*

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چکار می‌توانم بکنم؟

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

* ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و هر صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خود و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی هدایت کنند

خدا نسبت به مؤمنین مهربان است (احزاب/۴۱-۴۳)*




تاریخ: 25 / 5 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند
 
دانیل هیلمر در کتاب خود با عنوان "این یک مبارزه با شورش نیست، داستان هشدار آمیز برای نظامیان آمریکایی" صفحه 119 و 120 می‌نویسد که چندی بعد از جنگ 33 روزه یکی از ناظران سازمان ملل متحد هنگامی که پیچیدگی و استحکام یکی از شبکه‌های تونلی حزب الله لبنان در عمق 200 متری از مرزهای فلسطین اشغالی را مشاهده کرد، ‌از این اقدام شگفت‌زده شد.

 

- جنگ 33 روزه در لبنان از نظر بسیاری از کارشناسان و تحلیگران مسایل نظامی معجراتی از قدرت حزب‌الله لبنان را به همراه داشت که در نوشته‌ها ومقاله‌های بسیاری از این افراد به چشم می‌خورد، روزنامه الاخبار لبنان در همین راستا اقدام به جمع آوری نوشته‌های تعدادی از این کارشناسان درباره واقعیت‌هایی از جنگ 33 روزه کرده است که تاکنون از دید دوست و دشمن مخفی مانده بود.

این مقاله تاکید می‌کند که کارشناسان نظامی آمریکایی از مقاومت و تاکتیک‌های آنها شگفت زده شده‌اند.


ساختمان عجیب حزب‌الله بیخ گوش صهیونیست‌ها

دانیل هیلمر در کتاب خود با عنوان "این یک مبارزه با شورش نیست، داستان هشدار آمیز برای نظامیان آمریکایی" صفحه 119 و 120 می‌نویسد که چندی بعد از جنگ 33 روزه یکی از ناظران سازمان ملل متحد هنگامی که پیچیدگی و استحکام یکی از شبکه‌های تونلی حزب الله لبنان در عمق دویست مرزی از مرزهای فلسطین اشغالی را مشاهده کرد، ‌از این اقدام شگفت‌زده شد. این مرکز در محلی ساخته شده بود که تحت نظارت شدید و دقیق دستگاه‌های جاسوسی پیشرفته ترین دستگاه های جاسوسی جهان قرار داشت و تنها در فاصله چند کیلومتری از مقر نیروهای بین‌المللی یونیفل در منطقه الناقوره لبنان واقع شده بود.



این شبکه پیچیده که به اندازه یک استادیوم فوتبال است، بنا بر توصیف این مقام سازمان ملل به شدت مستحکم است و با یک متر بتون آرمه حفاظت می‌شود، جالب اینجاست که چنین حجم وسیعی از تاسیسات در زیر نظر و نظارت مستقیم اسرائیل ساخته شده بود و صهیونیست‌ها از وجود آن بی‌اطلاع بودند.

این مقام سازمان ملل در حالی که از تاسیس این مرکز شوکه شده، می‌گوید: به نظر می‌رسد حزب الله لبنان این حجم سیمان را با ملاقه به اینجا آورده که از دید اسرائیلی‌ها پنهان مانده است. این موضوع نشان می داد که اسرائیل گذشته از میزان توجه به پیچیدگی بالای این تاسیسات این موضوع را در مخیله خود نیز راه نمی‌داد که چنین شبکه‌ای در مرزهای آن‌ها با این سطح مخفیکاری در زیر بینی آنها تاسیس شده و مستحکم سازی و استتار آن نیز به این صورت انجام شود، به این ترتیب می توان گفت، این مرکز نیز یکی از غافلگیری‌های جنگ 33 روزه بود که مملو از غافلگیر برای اسرائیلی‌ها بود.

جالب اینجا بود که اسرائیلی‌ها حتی در طول جنگ نیز موفق به تخریب این مرکز نشدند و حتی موفق نشدند عناصر مقاومت را از آنجا تخلیه کنند.

م. ماتیو تحلیلگر نظامی آمریکایی در کتاب "وقتی غافلگیر شدیم" صفحه 19، ساخت این مرکز را اعجوبه مهندسی خوانده و می‌افزاید که با وجود اینکه تاسیس این شبکه پیشرفته به خودی خود یک نبوغ ذاتی از سوی حزب الله به شمار می‌رفت، اما حزب‌الله در همین منطقه انبارهای متعدد سلاح و مهمات تاسیس کرده بود که تعداد بسیاری زیادی موشک‌های میان برد و کوتاه برد را در آن جا داده بودند، موشک‌های ضد زره نیز در این انبارها موجود بود و این انبارها تا آخرین روز جنگ 33 روزه به شلیک‌ها و پرتاب‌های خود ادامه دادند و شبکه‌هایی که حزب الله تنها از سال 2000 تا 2006 برای حمله و تجاوز احتمالی اسرائیلی‌ها در این منطقه ترتیب داده بود، شامل شبکه‌های تونل و انبارهای مهمات و مراکز آموزش مبارزان و سیستم فرماندهی و تسلط میدانی بر مبارزات و تجهیزات ارتباطاتی و یگان راداری بود. اسرائیل در جنگ 33 روزه به علت همین تجهیزات بود که شکست خورد.


مختصات یگان‌های موشکی حزب‌الله لبنان

همین نویسنده در صفحه 17 کتاب خود می‌نویسد در مورد موشک‌ها حزب‌الله لبنان در راستای مقابله نظامی راهبردی با اسرائیل یگان‌هایی را برای قرار دادن رژیم صهیونیستی زیر باران موشک‌های خود به صورت دائمی طراحی کرده است. در جنوب رود لیتانی این حزب یگان موشکی خود را با مقادیر زیادی از موشک‌های کاتیوشا 122 میلیمتری در بخش‌های وسیعی پراکنده کرده است تا مانع از برتری هوایی و آتشی ارتش اسرائیل در جنگ شود.

سامانه استفاده شده در این مراکز ساده و در عین حال دقیق و تاثیرگذار است؛ با فعالیت این سامانه ها و عمل کردن سه گروه می‌توان تنها در 28 ثانیه به سوی سرزمین‌های اشغالی شلیک کرد، به این صورت که به محض اعلام گروه رصد مبنی بر خالی شدن منطقه از هواپیماهای اسرائیلی یک گروه کوچک به سرعت سکوها را نصب کرده و عقب می‌کشند، گروه دوم موشک‌ها را به سمت سکوها هدایت می‌کند و گروه سوم نیز در نهایت بعد از عقب‌نشینی گروه دوم از راه رسیده و موشک‌ها را آماده پرتاب می کند، شلیک این موشک ها نیز با دستگاه کنترل از راه دور یا زمان سنج است، به این ترتیب تنها 28 ثانیه طول می کشد که موشک‌ها آماده شلیک به سمت سرزمین‌های اشغالی شوند.



یگان موشکی دوم نیز در جنوب و شمال لیتانی مستقر است و موشک‌های میان برد از جمله فجر و موشک‌های اصلاح شده کاتیوشا را در اختیار دارد، اما حزب‌الله برای اینکه فعالیت‌های موشکی خود را منحصر به این مناطق نکند موشک های دوربردی را نیز با استفاده از سکوهای متحرک سوار شده بر کامیون نظیر زلزال و موشک‌های 610 میلیمتری و سامانه های دیگر ترتیب داده است. (منبع سابق)


30 ثانیه؛ راز برتری حزب‌الله در جنگ لبنان

حزب‌الله لبنان همچنین سامانه منحصر به فردی برای پرتاب موشک‌های خود طراحی کرده که تبعات کشنده‌ای بر روحیه اسرائیلی‌ها به جای گذاشته بود، آلستر کروک و مارک پری تحلیلگران آمریکایی در سلسله مقالاتی در مورد جنگ تموز (33 روزه) می نویسند که فرماندهان و مبارزان حزب‌الله لبنان به خوبی می‌دانند که اسرائیلی‌ها از لحظه شلیک موشک‌ها تا کشف و هدف قرار دادن مکان شلیک و ارسال نیروهای هوایی برای تخریب این منطقه به 90 ثانیه زمان نیاز دارند؛ به همین علت با تمرین‌های گسترده و جدی موفق شده‌اند تا تمام روند شلیک موشک و اختفا را در کمتر از 60 ثانیه انجام دهند.



امیر کولیک در مجله ارزیابیهای استراتژیک وابسته به آکادمی امنیت داخلی اسرائیل جلد 9 شماره 3 در مقاله‌ای با عنوان "حزب الله در مقابله با اسرائیل" می نویسد که ایده نظامی اسرائیلی ها نیز که از طریق توسعه و استفاده گسترده نیروهای هوایی و ایجاد آتش در سرزمین دشمن از سوی آمریکایی‌ها در جنگ خلیح استفاده می شد، در این جنگ شکست خورد. این فرضیه مبتنی بر استفاده از برتری تکنولوژیکی برای کاستن از تلفات انسانی از طریق وارد نشدن در درگیری‌های مستقیم و متمرکز شدن بر قدرت آتش هوایی گسترده بود، از آنجائیکه عربها قدرت ضد هوایی قوی نیز در اختیار ندارند، این موضوع می‌توانست تاثیرات مطلوبی برای اسرائیل داشته باشد؛ اما دشمن
اسرائیلی که پیش از برای اولین بار این ایده را در درگیری های سال 1993 آزموده بود، در درک میزان آمادگی حزب‌الله برای مقابله با این روند و به شکست کشاندن این توطئه ها و کنترل احساسات عمومی ناشی از تاثیرات این حملات هوایی ناتوان مانده بود، از سوی دیگر حزب الله نیز موشک هایی داشت که رژیم صهیونیستی را در معرض آتش خود قرار داد.


جنگ لبنان حمله به ایران را متوقف کرد

شکست نیروی هوایی پیشرفته اسرائیلی‌ها در ژولای سال 2006 نگرانی هایی را در پنتاگون نیز ایجاد کرد، کروک و پری به نقل از یک مقام نظامی برجسته آمریکایی به این مطلب اشاره کردند. پنتاگون حتی پیش از آن زمان به دنبال این بود تا شاید دستوری از کاخ سفید مبنی بر حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران را صادر کند این موضوع در بخش دوم کتاب "چگونه حزب الله اسرائیل را شکست داد"، قید شده است. اما جنگ لبنان باعث شد تا آنها در دیدگاه‌ها و طرح های خود تجدید نظر کنند. فیلیپ گوردون تحلیلگر ارشد آکادمی بروکینگر که از حامیان رژیم صهیونیستی است، در مطلبی در واشنگتن پست در آن زمان نوشت که نیروی هوایی به تنهایی نمی‌تواند اهداف جنگ را محقق کند،‌ وی تمام تلاش‌های نظامی اسرائیل از آغاز جنگ را زیر سوال برد، این موضوع در گزارش دیگری که از سوی آکادمی واشنگتن از حامیان سرسخت اسرائیلی‌ها در آمریکا منتشر شد، نیز قید شده بود.


اولین قربانی جنگ لبنان راهبرد جنگی آمریکا بود

این مقاله در ادامه به تبعات این جنگ بر دیدگاه‌های نظامی آمریکایی‌ها و جنجال آن در محافل نظامی این کشور اشاره کرده و می‌نویسد که این جنگ با اینکه در لبنان روی داد، اما تبعات نظامی آن جهانی بود، اولین قربانی این جنگ راهبرد نظامی جدید آمریکا بود که بعد از حوادث 11 سپتامبر آن را در پیش گرفته بود و تنها 4 سال از عمر آن می گذشت.

این تبعات به حدی بزرگ بود که تحلیلگران نظامی در تمام جهان را دچار تردید کرد؛ مدیر آکادمی بررسی‌های جنگ‌ها وابسته به ارتش آمریکا با وجود جانبداری مطلق از رژیم صهیونیستی در گزارش خود با نام سلسله جنگ‌های طولانی تاکید می کند: نتیجه این جنگ در بهترین ارزیابی‌ها بحرانی برای اسرائیل بود که تحلیلگران نظامی در تمام جهان را دچار تردید کرد، ارتش اسرائیل که از مدت‌های طولانی به عنوان حرفه‌ای‌ترین و قوی‌ترین ارتش در خاورمیانه به شمار می‌رفت و تاریخچه ای از پیروزی‌های درخشان در کارنامه خود داشت؛ هیبت خود را از دست داد و چهره‌اش به شدت مخدوش شد.




تونل‌های ایزایی حزب‌الله و فریب صهیونیست‌ها

البته هنوز پازل هماهنگی‌های حزب‌الله کامل نشده است و این معجزه مهندسی تنها با اقدامات یگان های موشکی و هماهنگی‌های آنها با یگان‌های مبارز و نیروهای زمینی کامل می‌شود؛ شبکه‌ای پیچیده و گسترده از تونل ها و یگان‌های موشک‌های ضد زره و یگان‌های محافظت از انبارهای مهمات و انبارهای موشک‌ها با سلاح‌های متنوع و پیشرفته و مهندسی نادر و بی نظیر توزیع مین‌های زمینی در جنوب لبنان فعال است. کافی است این نکته را بدانیم که حزب الله تنها به ساخت شبکه‌ای پیشرفته از تونل‌های محکم و با استتار بالا اقدام نکرده که برخی از آن‌ها حتی سیستم تهویه هوا هم دارند و برخی دیگر در زمین‌های صخره‌ای تا عمق 40 متری زیرزمین هستند، بلکه این حزب علاوه بر اینها شبکه‌های موازی از تونل ها را نیز طراحی کرده تا دشمن صهیونیستی و دستگاه های جاسوسی آن را فریب داده و این همان چیزی بود که
اسرائیل با موشک باران آن تونل‌ها در جنگ 33 روزه فریب خورد و مدعی شد که در جنگ پیروز شده و توانسته مانع از شلیک موشک‌های حزب‌الله لبنان به اسرائیل شود. اما شکست اسرائیل در روز 28 ژولای خود را نشان داده و خلاف و دروغ بودن وعده‌های موساد در مورد این پیروزی، خود را نشان داد.

کروک وپری در این مورد می گویند در این زمان بود که شکاف‌های اولیه در محافل اطلاعاتی اسرائیل خود را نشان داد، در همان روز حزب‌الله پرتاب موشک های خیبر 1 را آغاز کرد و با تعمیق تردیدها در محافل جاسوسی اسرائیل‌، آنها را در جدال مستمر قرار داد.

آلستر کروک و مارک پری در بخش اول کتاب چگونه حزب الله اسرائیل را شکست داد، نوشتند: نزدیک به 600 تونل برای انبار کردن مهمات و تجهیزات در مراکز استراتژیک جنوب رود لیتانی تاسیس شده بود، بنا به دلایل امنیتی هیچ فرماندهی از تمامی این پناهگاه‌ها اطلاع نداشت و هر یگان مبارزاتی تنها سه تونل برای خود داشت که یکی انبار اصلی مهمات و دو تونل دیگر نیز انبارهای ذخیره بود، همچنین نقطه‌های تجمع اساسی و جایگزینی نیز برای یگان‌های مبارزاتی مختلف تهیه شده بود که برای تجهیز و مبارزه در جبهه‌های مختلف بود، پروتکل های امنیتی برای ساماندهی و تجمع نیروهای یگان‌ها با جدیت و قاطعیت در تمام طول جنگ مراقبت می‌شد و هیچ عضوی از حزب‌الله به صورت کامل از ساختار تمام تونل‌های موجود درمنطقه اطلاعی نداشت. به این ترتیب بود که حتی در کشتار قانا نیز تسلط فرماندهی حزب‌الله و ارتباط فرماندهی و عناصر مبارزاتی حزب در جبهه‌های مختلف از هم نپاشید.

م. ماتیو در صفحه 54 از کتاب خود می‌نویسد: سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان در سالروز شهادت سید عباس موسوی در سال 2003 وعده داد که اگر اسرائیلی‌ها بخواهند بار دیگر به لبنان حمله کنند، ‌عناصر مقاومت آنها را در زیر خاک دفن خواهند کرد؛ تنها سه سال بعد زمان آزمایش ای وعده بود و سید مقاومت به وعده خود عمل کرد.




محاصره ستون تانک‌های اسرائیل به دست حزب‌الله

در 12 آگوست 2006 یگان ناحل با هلی برن در اطراف منطقه فرون والغندوریه به فرماندهی نظامی صهیونیست ها اعلام کردند که منطقه کاملا امن است، به همین علت 24 تانک از گردان 401 عبور از منطقه وادی الحجیر را آغاز کردند، اما این ستون مقداری پیش نیامده بود که تانک‌های جلویی متوجه شدند در مقابل راه آنها یک ساختمان خرابه وجود دارد،‌هنگامی که آنها به دنبال مسیر جایگزین بودند؛ یک بمب بزرگ در پشت ستون منفجر شد و مسیر پشتی آنها نیز بسته شد و تانک‌های مرکاوا در این مسیر محاصره شدند. دقیقا در این لحظه یک موشک کورنیت که با لیرز هدف‌یابی می کرد به سوی تانک فرمانده ستون شلیک شد و فرمانده عملیات با تمام کادر تانک از بین رفتند، تنها چند
ثانیه بعد سیل موشک‌های حزب الله لبنان تانک های محاصره شده در این منطقه را هدف قرار داد.

در این زمان بود که عناصر ارتشی که خود را قوی‌ترین ارتش در منطقه می‌دانست، عاجز شده و هیچ کاری از دستشان بر نمی‌آمد مگر اینکه دعا کنند زنده بمانند. این را یکی از سربازان نجات یافته از یکی از تانک‌ها در اظهاراتش می‌گوید. وی می‌افزاید: هنگامی که اولین تانک هدف قرار گرفت، ما متوجه شدیم که کابوس آغاز شده است، خطر از جانب موشک اول نبود، بلکه موشک‌های بعدی در راه بودند، جهنمی در منطقه ایجاد شد، اصلا نمی توانستیم حدس بزنیم که کی نوبت ما خواهد شد و موشک به تانک ما اصابت خواهد کرد. (همان منبع صفحه 54)

سرباز دیگری از یگان پیاده ناحل که برای کمک به ستون تانک‌های اسرائیل به منطقه رفته بود، می گوید: ما فکر کردیم منطقه پاکسازی شده، اما مبارزان حزب الله به ناگاه از خانه ها و پناهگاه ها در آمدند و به سمت ما شلیک کردند، ما مانند سیبل‌های میدان تیر شده بودیم.

تنها 4 روز بعد یعنی در 16 آگوست نافا زورئیل و ایتان گلیکمن جزئیات این حادثه را بنا بر مصاحبه با نظامیان اسرائیلی در روزنامه یدیعوت آحارونوت منتشر کردند و بعد از آن بود که منطقه وادی الحجیر با عنوان اسرائیلی وادی السلوقی را وادی الموت نامیدند.

در پایان این کمین 10 تانک اسرائیلی مرکاوا منهدم شد و 8 نفر از کادر تانک ها و 4 پیاده نظام نیز به هلاکت رسیدند، تعداد زخمی ها نیز هرگز مشخص نشد، البته این آمار بر اساس آمار رسمی اعلام شده از سوی اسرائیل بود. حزب‌الله لبنان تا پایان جنگ 40 تانک مرکاوا یعنی یک دهم از کل تانک‌های مشارکت کننده در این جنگ را نابود کرده و سی نفر از کادر مستقر در تانک‌ها را نیز به هلاکت رساند، یک تحلیلگر آمریکایی گفت که اگر این نکته را مورد توجه قرار دهیم که حزب الله از بالگرد و خودروی های زرهی استفاده نمی‌کند، این آمار شگفت‌آور است و نشان دهنده ابتکار و هوش بالای عناصر مقاومت است.



این در حالی است که الاخبار تاکید می کند که مسلمانان هیچ دلیلی برای باور کردن آمارهای اعلام شده از سوی اسرائیل ندارند؛ چرا که برخی ارزیابی های عربی تعداد واقعی تانک‌ها و خودروهای زرهی منهدم شده اسرائیلی را بالغ بر 100 عدد می‌دانند.

به این ترتیب بعد از 33 روز گردان 162 اسرائیل به رهبری گای تسور با وجود تمام تلاش‌ها موفق نشد از الغندوریه فراتر برود و تسور بعد از عقب نشینی ذلیلانه گردان گفت که حزب‌الله بهترین سازمان جنگ‌های چریکی در دنیا است. (دانیل هلمر صفحه 124)


پرتاب تانک 65 تنی به هوا

این مقاله در ادامه به انهدام اولین تانک مرکاوا اندکی بعد از اسارت دو نظامی صهیونیست به دست حزب‌الله لبنان اشاره کرده و نوشت: تصور کنید که پیشرفته‌ترین تانک دنیا با وزن 65 تن از فولاد، نیکل و سرامیک چطور در اثر انفجار صدها کیلوگرم مواد منفجره قوی به هوا پرتاب می‌شود و تا اندازه قد دو انسان بالا می رود و به صورت یک قطعه آهن آتش گرفته به زمین می‌افتد.

دانیل هلمر در صفحه 117 کتاب خود این حادثه را به این صورت بیان می کند: بعد از عملیات در نوع خود بی نظیر اسارت نظامیان اسرائیلی که به کشته شدن 8 نظامی و زخمی شدن دو تن دیگر و اسارت دو نظامی اسرائیلی منتهی شد، نیروهای واکنش سریع اسرائیل با فرماندهی یک تانک مرکاوا بلافاصله وارد عمل شدند، عناصر حزب الله که شایستگی بالای خود را در طول جنگ ثابت کرده بودند، کمینی را در مسیر نیروهای واکنش سریع قرار دادند که این نیروها در آن گرفتار شده و اولین تانک مرکاوای اسرائیل در آن منهدم شده و 4 نفر از
خدمه تانک نیز بلافاصله به هلاکت رسیدند، یکی از پیاده نظام اسرئیلی نیز به دست تک تیراندازهای حزب الله به هلاکت رسید تا تعداد کشته ها علاوه بر دو نظامی به اسارت رفته به هشت نفر برسد. تانک مرکاوا نیز که پیشرفته‌ترین تانک در جهان به شمار می‌رود، در این انفجار بیش از 10 پا به هوا بلند شد. به نظر می‌رسد حزب الله با این اقدام تنها به دنبال انهدام مرکاوا نبود، بلکه می خواست نمایشی شگفت آور و منحصر به فرد از نبوغ عناصر مقاومت را ایجاد کرد که روحیه نظامیان بازمانده اسرائیلی را نیز تحت تاثیر قرار دهد.


اعتراف دشمنان به پیروزی قاطع حزب الله

اولین بررسی که در مورد جنگ 33 روزه انجام و منتشر شد، تحقیقات آنتونی کوردزمن بود که در روز 17 آگوست 2006 و تنها چند روز بعد از جنگ از مرکز مطالعات راهبردی بین المللی در آمریکا انتشار پیدا کرد. این گزارش از جنجالی‌ترین گزارش‌هایی بود که در مورد جنگ 33 روزه منتشر شده بود؛ گزارش با وجود جانبداری مطلق و آشکار از رژیم صهیونیستی در بررسی مفصلی نتیجه‌گیری کرد که هیچ یک از اهداف پنج گانه اسرائیل از حمله به لبنان محقق نشده است. (آنتونی کوردزمن، نتایج مقدماتی، صفحه 3 تا 9).دو ماه بعد نشریه آسیا تایمز مجموعه ای شامل سه گزارش از 12 تا 14 اکتبر 2006 منتشر کرد که نام آن "چگونه حزب الله اسرائیل را شکست داد" بود. آلستر کروک
کارشناسی که سابقا مشاور عالی خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا بوده و مارک پری که مشاور سیاسی کاخ سفید بوده و چندین کتاب در مورد تاریخ آمریکا نگاشته است، در بخش اول این گزارش بعد از تمرکز بر روی گزارش کوردزمن آن را مورد نقد قرار داده و تاکید می کنند که که علاوه بر شکست اسرائیل در این اهداف، حزب الله لبنان پیروزی کامل و قاطعی را در جنگ با اسرائیل به دست آورد. (بخش اول، پیروزی در جنگ اطلاعاتی) آنها تاکید می‌کنند که این پیروزی شکست سیاسی مصیبت باری برای آمریکا به شمار می‌رود که از اسرائیل در این جنگ حمایت کرد و به این ترتیب ضربه سختی به جایگاه آمریکا در منطقه وارد شد. ( بخش دوم، پیروزی در نبردهای زمینی)


وقتی که ژنرال اسرائیلی جیغ زد

در 30 مارس سال 2007 روزنامه صهیونیستی پرتیراژ یدیعوت آحارونوت با انتشار گزارشی با این عنوان که "فرماندهان امنیتی اسرائیل به اولمرت اعلام کردند که جنگ لبنان یک فاجعه بود" از دیدار محرمانه اولمرت با مائیر داگان رئیس وقت موساد و یوال دسکین مسئول وقت شاباک پرده برداشته که بلافاصله بعد از این جنگ انجام شد.

بر اساس کتاب نوشته شده از سوی عوفر شیلح و یوآف لیمور دو خبرنگار اسرائیلی با عنوان "اسرا در لبنان"، فرماندهان اطلاعاتی اسرائیلی در این دیدار از بحرانی ملی برای اسرائیل و مشکلی بزرگ و راهبردی در مسیر این رژیم پرده برداشته و خواستار تشکیل کمیته تحقیق و برکناری دان حالوتس رئیس ستاد ارتش اسرائیل شدند.

عوزی محنایمی در کتاب خود با عنوان "تحقیر یگان ویژه اسرائیل و شکست روحیه ارتش اسرائیل" نوشت که حالوتس نیز که سعی داشت اثبات کند که اسرائیل سست‌تر از تار عنکبوت نیست، در زمان سقوط بالگرد سی اچ 53 اسرائیل کشته شدن تمام کادر پروازی آن کاملا عنان از کف داد و در اتاق عملیات با خشم فریاد زد. چرا که می دانست شخصیت و حرفه خود را باخته است. این داستان را م. ماتیو در صفحه 56 کتاب خود و دیگران نیز نقل کرده‌اند.




حزب‌الله از بخشی از توان خود در جنگ لبنان استفاده کرد

حالوتص در این جنگ صحنه‌های عجز نظامیان اسرائیلی در وادی الحجیر و پرتاب تانک مرکاوا به آسمان و زمین‌گیر شدن یگان نخبه گولانی در بنت جبیل و ... را می‌دید، بنا به نوشته کتاب حزب‌الله چگونه اسرائیل را شکست داد، او می دانست که حزب الله در طول این جنگ تنها با 3 هزار مبارز خود وارد عمل شد و مقامات ارشد این حزب بر خلاف اسرائیل در تمام این 33 روز احساس نکردند که نیروهای خود را تقویت کرده یا یگان‌های ذخیره را به میدان نبرد بفرستند.

شاید به این ترتیب زمان آن فرا رسیده که عرب‌ها اعتراف کنند که مهم‌ترین کلامی که این روزها در منطقه مطرح می‌شود، سخن سید حسن نصرالله است که در پیام پیروزی خود بر بزرگترین قدرت منطقه و از بین بردن جدیدترین نظریه های نظامی در منطقه کوچک بنت جبیل در 26 می سال 2006 گفت: این اسرائیلی که قوی‌ترین سلاح‌های هسته‌ای و قوی‌ترین نیروی هوایی را در منطقه دارد، به خدا سوگند از خانه عنکبوت سست‌تر است. وی خطاب به ملت فلسطین تاکید می کند: ای ملتِ ما در فلسطین؛ بدانید که سرنوشت شما در دست خودتان است، گزینه ها در نزد خودتان و در مقابل چشمان شما است



ارسال توسط پایبند

 علوم قضایی

 

در فرهنگ پربار اسلامی و از جمله در قرآن مجید بر لزوم حکم بر اساس ما انزل ا... به کرات تاکید شده است رعایت این دستور که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز مورد اشاره قرار گرفته است ایجاب می کند که کسانی که تصدی امر قضا را در محاکم کشور بر عهده می گیرند ضمن آشنایی با آخرین تحولاتی که در عالم علم حقوق رخ می دهد، تسلط کافی بر منابع فقه اسلامی داشته باشند، به طوری که مستقیماً بتوانند با مراجعه به کتب فقهی مرجع احکام مربوطه را استخراج نمایند.
برنامه درسی دوره کارشناسی رشته علوم قضائی
دانشکده علوم فضائی و خدمات اداری در جهت دسترسی به این هدف مهم تنظیم شده و در آن تلاش شده است که در عین رعایت دروس عمومی و دروس تخصصی مصوب رشته حقوق به طور کامل، با افزودن تعدادی واحد فقهی در برنامه درسی و تعدادی واحد عربی به عنوان دروس پیش نیاز تسلط نسبی دانش آموختگان دانشکده بر موازین فقهی تأمین گردد.
هدف اولیه از تشکیل دوره کارشناسی علوم فضائی تربیت نیروی کارآمد جهت تصدی مشاغل قضائی در قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران می باشد.
حداقل و حداکثر تحصیل در دوره کارشناسی علوم قضائی مطابق آئین نامه آموزش مصوب شورای عالی برنامه ریزی است، کلیه دروس حداکثر در (8) ترم ارائه می گردد. طول هر ترم 17 هفته است و زمان آموزش هر واحد درس از نوع نظری هفته ای یک ساعت و عملی 2 ساعت است.
تعداد کل واحد های درس دوره کارشناسی رشته علوم قضائی 135 است.
با توجه به هدف اصلی از تشکیل این دانشکده، فارغ التحصیلان آن توانائی های لازم را برای تصدی امر قضا در محاکم جمهوری اسلامی ایران پیدا خواهند کرد، علاوه بر این با توجه به اینکه دانشجویان دانشکده کلیه دروس تخصصی رشته حقوق را همانند دانشجویان دانشکده های حقوق سراسر کشور مطالعه می کنند، برای مشاغل زیر نیز درست مثل دانش آموختگان حقوق توانایی خواهند داشت:
در مسائل تحریر دعاوی که شامل بازپرسی و دادیاری است.
در مسائل تحریر ادله مانند معاینه محل و استماع گواهان محلی و استماع اظهارات متداعیین معذور از حضور در دادگاهها به دلایل مختلف از قبیل مرض و غیره.
در ادارات تسویه ورشکستگی و سرپرستی محجورین فنی و حقوقی.
در ادارات اجرای احکام (مدنی و کیفری)
در ادارات ثبت اسناد و املاک
در دفاتر اسناد رسمی به صورت سردفتر و دفتریار
در وکالت دعاوی خصوصی و دولتی (داخلی و خارجی)
در تنظیم قراردادهای اقتصادی و بازرگانی داخلی و خارجی که تخصص لازم دارد.
مشاوران حقوقی (کارشناسان حقوقی) در وزارتخانه ها و موسسات دیگر دولتی



ارسال توسط پایبند

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 105
بازدید دیروز : 1146
بازدید هفته : 1670
بازدید ماه : 6565
بازدید کل : 2231294
تعداد مطالب : 811
تعداد نظرات : 379
تعداد آنلاین : 2

Free counters! .............