گوناگون20
اجتماعی ، فرهنگی و ...

در بین جمعیت، صدای مردی همه را متوجه خود ساخت همه به سوی صدا برگشتند مرد با صدای بلند می‌گفت «این پسر... این پسر... این پسر... پسر من نیست، پسر همه شماست، پسر اردبیل است» دو نفر زیر شانه‌های مرد را گرفته بودند و او که خمیده راه می‌رفت، باز گفت «خوش آمدید... خوش آمدید...» و اشک می‌ریخت.

آن ‌قدر ازدحام زیاد بود که فقط از دور صدای جوانی را شنیدم که می‌گفت «خواهرت...» و دیگر هق هق گریه امانش نداد از ذهن بیننده و شنونده می‌گذشت که این افراد پدر و برادرت هستند، اما نه! امروز همه یکی شده بودیم و تو ... پسر و برادر همه ما شده بودی.

در تشییع پیکرت، از کسی شنیدم که گفت «آن یکی هنوز پیکرش پیدا نشده و مشخص نیست که زنده است یا نه، اما هاشم هر دو دستش قطع شده بود» به کجا سفر کنم؟ کجای دنیا؟ وقتی از دست قطع شده می‌گویند، کجا را باید پیدا کرد؟ به کجا باید رفت؟ جز ... کربلا و یاد عباس (ع) و غیرت و شجاعت و ... .

مراسم تشییع شهید مدافع حرم صداقت اکبری در تبریز

چه خوش زینب (س) که مدافع حرمی چون تو دارد که مانند ابوالفضل (ع) ایستادی و دو دستت را تقدیم کرده و سپس جانت را فدا کردی.

امروز همه آمده بودند، ترسی ندارم بگویم اگر گشت ارشاد بود، به خیلی‌هایشان تذکر می‌داد، چه پسر و چه دختر! اما همان قطره اشک‌ها کار خودش را کرد، چه جوانانی که با چشمان خیس به سلفی گرفتن، عکاسی و فیلم‌برداری از تشییع پیکر تو مشغول بودند و حتی... بر سینه و سر می‌زدند.

سخن طولانی نکنم که همه یکی شده بود و یادت، مظلومیتت، شهادتت و غیرتت ما را از حال خود رها ساخته بود و فقط در کنار پیکرت گام برمی‌داشتیم و می‌گفتیم «چه افتخاری از این بالاتر که هم ‌قدمت باشیم.»

چند بار شنیده بودی «مرد که گریه نمی‌کنه؟!» اما امروز صدای ضجه مردان از زنان هم بالاتر رفته بود، دل‌ها آتش گرفته بود درست مانند دل زینب (س) باورت می‌شود؟

بگذار آسمان ببارد، هنوز صدای رعد و برق دیشب و بارش باران از ذهنم نگذشته، نگو آسمان زودتر از همه ما به بدرقه‌ات آمده بود!

راستی هم‌رزمانت، همان‌ها که با تو در تیپ 37 حضور داشتند، با هم می‌خندید، شوخی می‌کردید، با اشرار می‌جنگیدید و...، امروز طاقت دوری‌ات را نداشتند.

اردبیل که شهر ابوالفضل (ع) است تو را ابوالفضل‌وار تقدیم آسمانت کرد... .

هاشم جان اینک که دستانت به آسمان رسیده دستان ما را هم بگیر، بگذار ما هم از نزدیک لذت تماشای آفتاب را حس کنیم، بگذار ماه را لمس کنیم، بگذار بر روی ستارگان بنشینیم...، آه ... هنوز دارم زمینی فکر می‌کنم و تو آسمانی شده‌ای، باشد که وقتی دستانمان را گرفتی با هم به آسمان پر بزنیم.

فرزندان دوقلوی شهید

منبع : فارس

عکس : تسنیم//مهر//فارس




ارسال توسط پایبند

 

الشن خزر - در نوشتاری جمهوری آذربایجانElsan xazar

شاعر و نوحه سرای شناخته شده آذربایجانی می باشد که با مناظره اشعار مذهبی نیز در جمهوری آذربایجان معروف گشته است . همچنین وی در مراسم های ایام محرم در جمهوری آذربایجان حضور پرشور داشته و به شعر و نوحه سرایی در این مراسم ها اقدام نموده است و طی دعوتی که از وی شد ، او با حضور در  شهر اردبیل ، در حضور مردم و سایر مادحین اهل بیت سرشناس اردبیل  ، از جمه سلیم موذن زاده اردبیلی  یکی از اشعارش را در خصوص مقام والای حضرت اباالفضل خواند .

همچنین سال های قبل با حضور شهروز حبیبی در جمهوری آذربایجان ، الشن و شهروز اقدام به شعرخانی در مورد شخصیت والای حضرت اباالفضل نمود .

دانلود دکلمه ای  بسیار زیبا از الشن خزر با موضوع انسان و مرگ و قیامت

به زبان ترکی آذربایجانی . برای دانلود اینجا را کلیک کنید . 

یا جهت شنیدن آنلاین از پخش آنلاین زیر استفاده کنید :

 

  به همراه فایل تصویری و متن اشعار ....به زودی

به زودی اشعار مذهبی و فایل تصویری قرار می گیرد ...

 (اگر احساس نیاز به دریافت اطلاعاتی بیشتر از این شخص دارید نظر دهید )

 

 




ارسال توسط پایبند

بیر داستان ایشتمیشم ارباب ذوقیدن

چوخ باصفا خبردی یاخوندور حقیقته

بیر نوجوان کیچوردی درِ  پادشاهیدن

ناگه گوزی ساتاشدی بیر عدّه جماعته

آلدی خبر نواردی مگر جمع اولوبلا خلق

شاهون قیزی گیدور دیدیلر که ضیافته

چوخ مایل اولدی گورمگه شاهون صبیّه سین

قرآن دیور که باخما دوشرسن ضلالته

چخدی ایلیکه  دختر سلطان روزگار

تخت روانون اوسته اولوب غرق زینته

بیر اوخ قوتاردی اگری قاشندان او دخترون

دگدی همان جوانه دچار اولدی محنته

 عشقون اوتی گوزندن اَنوب کیچدی قلبینه

یاندی جسم زارینی نار محبّته

بیر آی بود حالینن گیجه لر یاندی صبحه جک

وردی اوزونی بیر گیجه دریای رحمته

گوزیاشی هانسی قفلیدور آیا آچتنمیه

صبحه یاخون دعا یتیشر استجابته

تا صبح اولونجا آغلادی یالواردی خالقه

گون چخدی دوردی گلدی سرای وزارته

چخدی وزیر ایستدی گیتسون مقامنه

داماننه یاپوشدی بنا قویدی صحبته

دردیم دیدی بویوکدی بویوک شخصی تاپّشام

باختی وزیر قلبی دولوب گلدی رقّته

هر حاجتون دیدی اولا من ایلرم روا

هر دردون اولسا ایله بیان دوشمه وحشته

 ...

**اختصاصی گوناگون20 - کپی تنها با ذکر منبع مجاز می باشد .

 




ارسال توسط پایبند

چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی من بی دفاعم... من شریف تربیت شدم من شریف بزرگ شدم... نه کسی منو می‌شناخت... نه کسی بنده رو می‌دید... نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر... همهٔ سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین ادارهٔ بایگانی بود لای پرونده‌ها... من ساده بودم من همه چیز رو باور می‌کردم، من با هیچ‌کس مخالفت نمی‌کردم... سرم به کار خودم بود و شریف بودم...

من نمی‌خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی‌خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم... اما من توانم کم بود... بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران... و من به همه احترام می‌گذاشتم... من به همه احترام می‌گذاشتم، و من شروع کردم به بازی کردن... و من شروع کردم به سرگرم شدن...و بعضی وقت‌ها یادم رفت که کجام... و همهٔ این‌هایی که می گند مال من نیست، حق من نیست... و من اشتباهی ام... من از اولش هم اشتباهی بودم...

بله من یادم رفت که این‌ها مال من نیست و من اشتباهی ام، تقصیر من بود... تقصیر دیگران هم بود... اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم... من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم... من از سهم کسی نزدم... من فقط اشتباهی بودم... خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم... خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم...

من فقط اشتباهی بودم... چه دفاعی از خودم بکنم؟... من بی دفاعم... حالا من مانده‌ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم... جناب قاضی من از هیچ‌کس توقعی ندارم... خدایا تو منو ببخش... از مسعود شصت چی (مهران مدیری)




ارسال توسط پایبند

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 155
بازدید دیروز : 1146
بازدید هفته : 1720
بازدید ماه : 6615
بازدید کل : 2231344
تعداد مطالب : 811
تعداد نظرات : 379
تعداد آنلاین : 2

Free counters! .............