گوناگون20
اجتماعی ، فرهنگی و ...

ای اشک بگشا از چشمانم گره ی کور را

خسته از تمنای بارانم

همه جانم آه می کشد

انگار باران وقتی می بارد که همه ی امیدم خشک شده باشد!

سربگذار بر شانه طوفان،

تا ولوله ی خرد شدن ها را بشنوی...

با اقتدار و سرشار از سکوت

منم که عاشقانه می سوزم و اجزای محبتت را می سازم

مسرور نمی شوم

حبه های اشک در دهانم آب می شود...

انگار سکوت کوچه گرد این شبهای کوفه است!

باز هم

گره از گیسوی شهر می گشاید

فاطمه؟

پاره تنِ پیامبر.

اسلام بود، آنکه مظلوم ماند

زهرا بود، آنکه سیلی خورد

و سوخت پشت در ام ابیها

و ریخت بر زمین قطراتِ آسمان

و شعله کشید در جانِ هستی

سلام مادر سادات

سلام چادر خاکی

باران ببار بر ستونِ فقراتِ شکسته ی در

مردی از جنسِ آسمان می گرید

ابوتراب، می گرید

...

(ا.ع)

23/12/92




تاریخ: 13 / 1 / 1393برچسب:,
ارسال توسط پایبند

خدا وجود ندارد( تا آخرش بخونین لطفا)



دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود.
استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟
کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟
دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟
برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد
استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد.
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند.
استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید:
آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟
همه سکوت کردند.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟
همچنان کسی چیزی نگفت
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد،
دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد!




تاریخ: 12 / 1 / 1393برچسب:خدا,وجود,
ارسال توسط پایبند



انـور ( نگهبــان عراقـــی ) گفت :

یــکی از خلبــان های شما رو آوردن همیــن بیمارستــان
بــدجوری مجروح شده بــود
ایــن خلبــان شما قرار بــود پل ارتباطی العماره بــه تنــومه را
بمبــــــاران کنــه.
امــا حیــن بمبــاران چنــد خانـم رو میبینــه که بچـــــه هاشون هم
باهاشونــه و در حال عبور از پــــــل هستـن ،
پــل رو بمبــاران نمی کنــه و یــه چرخ میزنــه تا عابریــن پیــاده
از روی پــل رد بشن
تــو چرخ زدن ، پدافنــد هوایــی عراق هواپیــما رو می زنــه
و خلبــان با چتــر می افتــه و اسیــر ما میشه
انــور در حالی که اشـــــک از چشمانش سرازیــر می شد گفت :
شمــــا تــو جنــــگ هم انسانیــت داشتیــد

• منبع کتاب پایــی که جا مانــد •




ارسال توسط پایبند

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 107
بازدید دیروز : 1146
بازدید هفته : 1672
بازدید ماه : 6567
بازدید کل : 2231296
تعداد مطالب : 811
تعداد نظرات : 379
تعداد آنلاین : 2

Free counters! .............