گوناگون20
اجتماعی ، فرهنگی و ...

باران تازه قطع شده بود . مهدی از پنجره اتاقش به خیابان نگاه می کرد .جویها لبریز شده و آب در خیابانها و کوچه ها سرازیر شده بود .مهدی پشت میز نشست . پرونده ای را که مطالعه می کرد بست .در اتاق زده شد و نور الله وارد اتاق شد . هول کرده بود . مهدی بلند شد و گفت : چه شده نور الله ؟

نور الله پیشانی اش را پانسمان کرده بود . با هول و ولا گفت : سیل آمده آقا مهدی. . .سیل !
مهدی سریع گوشی تلفن را برداشت . چند دقیقه بعد گروههای امداد به سرپرستی مهدی به سوی محله مستضعف نشینی که گرفتار سیل شده بود راهی شدند . تمامی محله را آب پوشانده بود . حجم آب لحظه به لحظه بیشتر می شد . مردم هراسان و باشتاب به کمک مردمی که خانه هایشان گرفتار سیل شده بود می آمدند . آب در بیشتر نقاط تا کمر مردم بالا آمده بود . سقف بعضی خانه ها هوار شده بود روی سرشان و تیرکهای چوبی شان بیرون زده بود .گل و لای و فشار شدید آب گروههای امدادی را اذیت می کرد . مهدی پرجنب و جوش به این طرف وآنطرف حرکت می کرد وبه امدادگرها دستور می داد . چند رشته طناب از اینطرف خیابان به آنطرف کشیده شد . مهدی و چند نفر دیگر در حالی که فشار آب می خواست آنها را ببرد طناب را گرفتند و خود را به سختی به آنطرف خیابان رساندند . چند زن و کودک روی بامی رفته بودند و هوار می کشیدند . نیروهای امدادی با سعی و تقلا به کمک سیل زدگانی که وسایل ناچیزشان را از زیر گل و لای بیرون می کشیدند شتافتند .

مهدی به خانه ای رسید که پیرزنی در حیاطش فریاد می کشید . مهدی در را هل داد . آب تا بالای زانوانش رسیده بود . پیرزن به سر و صورت  می زد . مهدی گفت : چه شده  مادر جان ؟ کسی زیر آوار مانده ؟ پیرزن که انگار جانی تازه گرفته بود با گریه و زاری گفت : قربانت بروم پسرم ...خانه و زندگی ام زیر آب مانده کمکم کن ! چند نفر به کمک مهدی آمدند . آنها وسایل خانه را  با زحمت بیرون می کشیدند و  روی بام  و  گوشه حیاط  می گذاشتند .  پیرزن گفت : جهیزیه دخترم توی زیرزمین مانده . با بدبختی جمعش کرده ام . مهدی رو به احمد و هاشم کرد و گفت : یا الله زود جلوی در سد درست کنید ! احمد و هاشم سدی از خاک جلوی در خانه درست کردند . راه آب بسته شد . مهدی به کوچه دوید . وانت آتش نشانی را پیدا کرد و به طرف خانه پیرزن آورد . چند لحظه بعد شیلنگ پمپ در زیرزمین فرو رفت و آب مکیده شد . پمپ کار می کرد و آب زیرزمین لحظه به لحظه کم می شد . مهدی غرق گل و لای شده بود . پیرزن گفت : خیر ببینی پسرم . . .یکی مثل تو کمکم می کند آنوقت شهردار ذلیل شده از صبح تا حالا پیدایش نیست . مگر دستم بهش نرسد . . . مهدی فرش خیس و سنگین شده را با زحمت به حیاط آورد . اگر دستم به شهردار برسد حقش را کف دستش می گذارم . چند ساعت بعد جلوی سیل بطور کامل گرفته شد . مهدی پمپ را خاموش کرد و پیرزن هنوز دعایش می کرد . گروههای امدادی پتو و پوشاک و غذا بین سیل زده ها تقسیم می کردند . مهدی رو به پیرزن گفت : خب مادر جان با من امری ندارید ؟ پیرزن گریه کنان دست رو به آسمان بلند کرد و گفت : پسرم ان شاء الله خیر از جوانی ات ببینی . برو پسرم دست علی به همراهت . خدا از تو راضی باشد . خدا بگویم این شهردار را چه کند . کاش یک جو از غیرت و مردانگی تو را داشت . مهدی از خانه بیرون رفت . پیرزن همچنان او را دعا می کرد و شهردار را نفرین !




تاریخ: 30 / 1 / 1397برچسب:مهدی باکری,سیل,شهردار,,
ارسال توسط پایبند

انسان دو نوع معلم دارد
"آموزگار" و "روزگار"
هر چه با شیرینی از اولی نیاموزی
دومی با تلخی به تو می آموزد
اولی به قیمت جانش
دومی به قیمت جانت...




تاریخ: 15 / 9 / 1396برچسب:,
ارسال توسط پایبند

ا دقت تمام گوشه و کنار کیف خود، کشو و کمدها، زیر فرش‌ها و حتی کابینت‌های آشپزخانه را برای چندمین بار زیر و رو می‌کند؛ اما نیست که نیست. او مطمئن است که مبلغی پول در کشو گذاشته بود، ولی حالا هر چه می‌گردد آن را نمی‌یابد. با دیدن اسباب بازی‌ها و سی دی‌های جدید بازی در کمد پسرش، شک او به یقین تبدیل می‌شود. این چندمین بار است که کودک ۱۰ ساله‌اش بدون اجازه از خانه پول برمی دارد. چه احساسی به شما دست خواهد داد اگر متوجه شوید کودک یا نوجوانتان بدون اطلاع شما مبالغی را از کیف یا جیب اعضای خانواده برمی دارد؟

فکر می‌کنید اولین واکنش شما در مقابل چنین رفتاری چه خواهد بود؟ به شدت عصبانی می‌شوید، کودکتان را دزد خطاب کرده و مورد بازجویی‌های دقیق و پلیسی قرار می‌دهید؟ اینجا و آنجا از رفتار فرزندتان شکایت می‌کنید و اولیای مدرسه و همه دوستان و آشنایان خود را در جریان این رفتار او قرار می‌دهید؟ در بین دوستان او به دنبال مقصر و احیانا دوست نابابی می‌گردید که کودک این رفتار را از او آموخته است؟ برای بررسی علل آنچه به ناچار دزدی کودک از خانواده می‌نامیم، ابتدا سری به خانه آرش می‌زنیم. آرش ۱۲ ساله است و گاه و بیگاه دستی به جیب پدر یا کیف مادر می‌برد و مبالغی را بدون اجازه و اطلاع آن‌ها برمی دارد.

همه چیز از خانه شروع می‌شود

در خانواده آرش، پدر، همه اعضای خانواده را غریبه می‌داند. او هیچ گاه در مورد درآمدها و هزینه‌های خانواده با همسر و فرزندانش صحبت نمی‌کند. پول گرفتن از او حتی برای نیازهای واقعی بسیار سخت است و اعضای خانواده مجبورند با دوز و کلک بودجه مورد نیاز خود را از او بگیرند. اینجا هیچ کس به دیگری اعتماد ندارد، نه پدر و مادر به یکدیگر، نه والدین به فرزندان و نه فرزندان به یکدیگر. آرش مجبور است برای این که پولی به دست بیاورد یا دروغ بگوید یا این که پنهانی دست در جیب پدرش کند و بردارد. او کم کم راه‌هایی را کشف می‌کند که پدر متوجه نشود مبلغی از پولش کم شده است.اما کار به اینجا ختم نمی‌شود. پدر آرش گاهی از شیرین کاری‌ها و خاطراتش برای فرزندان خود تعریف می‌کند.

او با آب و تاب ماجرایی را تعریف می‌کند که مبلغی از باقیمانده پول مشتری را به او پرداخت نکرده و مشتری بویی نبرده است و این که چگونه در دوران کودکی، پنهانی از صندوقچه مادر بزرگ پول برمی داشته است. آرش همچنین گاه و بیگاه فیلم‌هایی می‌بیند که در آن‌ها کودکان برای رفع نیازهای خود دست به جیب بری و سرقت می‌زنند و فیلم‌هایی که سارقان حرفه ای، افرادی زیرک و با توانایی‌های خاص معرفی می‌شوند. این‌ها که گفتیم همه از عواملی است که می‌توانند باعث شوند فرزند ما بدون اجازه به کیف و جیب بزرگ ترهای خود دست بزند.

اما دکتر جمشیدیان روانپزشک، از میان همه این عوامل نبودن رابطه خوب و همراه با اعتماد بین اعضای خانواده را مهم‌ترین و اصلی‌ترین علت دزدی کودکان از خانه می‌داند. این روان شناس و مشاور خانواده، یک خانواده ایده آل را چنین ترسیم می‌کند: «خانواده ای را در نظر بگیرید که در مورد مخارج خانواده با یکدیگر نشست و گفتگو دارند. پدر در مورد میزان درآمد خود و هزینه‌های خانواده، از اجاره خانه گرفته تا صورتحساب‌ها و نیازهای تک تک افراد خانواده با آن‌ها صحبت می‌کند و آنان را در جریان کم و کیف مخارج زندگی قرار می‌دهد. او به این ترتیب فضایی از اعتماد متقابل را در خانواده ایجاد می‌کند و در نتیجه می‌تواند به راحتی پولی را مثلادر کشوی خانه بگذارد و مطمئن باشد فرزندان با رعایت همه جوانب، مبالغ مورد نیاز خود را برمی دارند یا توضیح می‌دهند که برای چه کاری به پول نیاز دارند و با اجازه، مبلغ مورد نیاز خود را برمی دارند.» 

اما اگر در خانواده شما محیط امن و اطمینان برقرار است و هیچ یک از شرایط خانواده آرش در آن حکم فرما نیست و کودک یا نوجوانتان گاه و بیگاه دستی به جیب و کیف شما می‌برد، به دومین عامل توجه کنید، شما تا چه اندازه نیازهای فرزند خود را می‌شناسید و آن‌ها را برطرف می‌کنید؟ چقدر خود او را در تهیه وسایل مورد نیازش مشارکت می‌دهید؟فراموش نکنید تکرار چنین اعمالی از سوی کودکان می‌تواند تبدیل به عادتی شود که ترک آن سخت خواهد بود.

کودکی را فرض کنید که خانواده توجهی به تغذیه او ندارند و او بدون داشتن خوراکی یا پول تو جیبی به مدرسه می‌رود. چنین کودکی ممکن است خوراکی دوستش را به شوخی از دست او بقاپد و همه به او بخندند یا این که منتظر بماند تا در فرصتی مناسب پنهانی همه یا مقداری از خوراکی همکلاسی خود را بردارد یا در حالت بدتر، دست در کیف او کند و تغذیه‌اش را بردارد. همین وضعیت می‌تواند در خانه اتفاق بیفتد.

به این ترتیب که کودک پولی را از دست مادرش بگیرد یا بقیه پولی را که برای خرید مایحتاج خانواده به او داده شده بازنگرداند یا مبالغ را دروغ بگوید تا برسد به جایی که پنهانی از جیب یا کیف والدین و خواهر و برادر خود مبالغی را بردارد. به توضیحات جمشیدیان در این زمینه توجه کنید: شاید نیازهای کودک خود را نمی‌شناسید و برای برطرف کردن آن تلاش نمی‌کنید یا تامین نیازهای او را مشروط به هزار دلیل و قاعده می‌کنید. کودک بارها و بارها به طور مستقیم و غیر مستقیم، گاه با گوشه و کنایه و گاه با نقل داستان‌ها و ماجراهای دوستان و همکلاسی‌ها می‌خواهد شما را در جریان نیاز خود قرار دهد، اما هر بار کمتر به او توجه می‌کنید. «يک راه برای جلوگيری از اين كه كودك بدون اطلاع شما از خانه پول بردارد اين است كه نيازهای او را بشناسيد. گاهي اجازه دهيد خود او وسايل مورد نيازش را تهيه كند، گاهي هم برای آشنا كردن او با روش صحيح خريد او را همراهي كنيد، مبلغی در اختيارش بگذاريد و اجازه دهيد آنچه را مي خواهد بخرد».

تلاش برای خودنمایی

مریم، دانش آموز کلاس سوم دبستان است. او مرتب پول تو جیبی می‌گیرد. بعضی از نیازهای او نیز به عنوان جایزه و کادو و غیره تامین می‌شود. با این حال دیده شده که او هم گاهی مبالغی را بدون اجازه برداشته و پنهانی خرید می‌کند. انواع مداد و پاک کن و تراش‌های فانتزی، عکس‌های عروسک‌های معروف، شکلات‌های جایزه دار و مانند آن از جمله چیزهایی است که مادر گاه و بیگاه در کیف و کمد مریم پیدا می‌کند. او می‌خواهد با خرید بیشتر این وسایل بین دوستان خود اعتبار بیشتری داشته باشد یا با همکلاسی‌های متمول خود که انواع لوازم التحریر رنگارنگ و قیمتی خود را به رخ می‌کشند، رقابت کند. جمشیدیان در زمینه چنین مواردی می‌گوید: گاهی علت بروز چنین خطایی درخواست‌های کاذب کودک است. به این معنی که نیازهای اصلی او تامین شده ولی او درخواست‌های غلطی دارد که اگر به طور طبیعی از والدین بخواهد برآورده نمی‌کنند؛ بنابراین به دنبال راهی می‌گردد تا منبع مالی این خواسته غلط خود را پیدا کند که برداشتن از جیب یا دروغ گفتن است.

در اینجا نیز باید دقت کرد که اعتماد و تفاهم بین اعضای خانواده حاصل شود. در این صورت کودک حتی اگر درخواست غلطی داشته باشد برای گرفتن راهنمایی با والدین خود مطرح می‌کند. به عقیده جمشیدیان معمولافاصله هاست که اجازه نمی‌دهد فرد آنچه را که به ذهنش می‌رسد، بگوید. کودک فکر می‌کند خواسته‌اش درست است، ولی اگر به پدر و مادرش بگوید نمی‌پذیرند. وقتی اعتماد داشته باشد، خواسته خود را مطرح می‌کند. پدر و مادر در این شرایط باید بتوانند با هنر خود او را از خواسته غیر معقولی که دارد منصرف سازند.

مورد دیگری که می‌تواند باعث شود کودک ما دست به چنین خطایی بزند، آموزش‌های الگویی است. یک بار دیگر داستان زندگی آرش را به خاطر بیاورید. آنجا که پدر بازنگرداندن بقیه پول مشتری را به حساب زرنگی خود می‌گذارد یا با سربلندی از تعداد دفعاتی می‌گوید که از بزرگ ترهای خود پولی را برداشته و آن‌ها متوجه نشده‌اند، همچنین فیلم‌ها و قصه‌هایی که قهرمان آن‌ها دزد و سارقی است که با استفاده از توانایی‌های خاص خود مبالغ هنگفتی به جیب می‌زند و آرش آن‌ها را می‌بیند و الگو می‌گیرد. به این موارد دوستانی را اضافه کنید که برای فرزند شما از تجربیات خود تعریف می‌کنند و این که با این طریق توانسته‌اند بسیاری از خواسته‌های خود را تامین کنند. همه این‌ها برای آموزش این نکته کافی است که یک راه برای تامین نیازها، دست کردن در جیب بزرگ ترها و برداشتن پول است.

دکتر جمشیدیان در کنار همه این عوامل از تعارض با خانواده و لجبازی با آنها می‌گوید. این که کودک ممکن است از لحاظ مادی نیازی نداشته باشد و تنها به این دلیل که اخلاق پدر یا مادر خود را نمی‌پسندد و برای این که آن‌ها را اذیت کند یا از روی حسادت با خواهر یا برادری که پدر و مادر او را بیشتر تامین می‌کنند دست به این کار می‌زند. در چنین مواردی گاه دیده شده که کودک حتی پول‌هایی را که از این طریق برداشته خرج هم نکرده و با روشن شدن موضوع آن‌ها را پس داده است.

 فردا دیر است

بیان علت‌ها و عواملی که باعث می‌شوند فرزندان ما دست به خطاهایی از این دست بزنند، کار آن‌ها را توجیه نمی‌کند. کودکان بسیاری را می‌شناسیم که در اوج فقر و حتی با وجود عدم تامین بسیاری از نیازهای اولیه خود، هیچ گاه اقدام به دست درازی به اموال دیگران یا برداشتن پول از اعضای خانواده خود نمی‌کنند. فراموش نکنید تکرار چنین اعمالی می‌تواند تبدیل به عادتی شود که ترک آن سخت خواهد بود؛ بنابراین به توصیه دکتر جمشیدیان در صورت مشاهده مواردی از این دست، خیلی زود دست به کار شوید.  گاهی لازم است به صورت غیر مستقیم و در قالب داستان و قصه کودک را با ناپسند بودن چنین اعمالی آشنا کرده و او را از عواقب آن آگاه سازید، گاهی هم لازم است موضوع را مستقیم با کودک خود در میان بگذارید و به او بگویید که من می‌دانم تو این کار را می‌کنی و دلم می‌خواهد علتش را بدانم تا کمک کنم برطرف شود. 

به او بگویید تمام تلاش شما برای این است که در حد ممکن نیازهای او و دیگر اعضای خانواده را تامین کنید و این که اگر خواسته ای دارد بهتر است با خود شما در میان بگذارد. به او اطمینان دهید که اگر خواسته‌اش منطقی باشد، در صورت توانایی حتما آن را تامین خواهید کرد. فراموش نکنید در هیچ شرایطی این رفتار کودک خود را برای دوستان، آشنایان و حتی اولیای مدرسه بازگو نکنید. چنین کاری دید اطرافیان را نسبت به فرزند شما تغییر خواهد داد و اوضاع را بدتر خواهد کرد. پس از طی تمام این مراحل، اگر احساس کردید فرزندتان باز هم به این کار ادامه می‌دهد، تا دیر نشده از کمک‌ها و راهنمایی‌های مشاوران آزموده و مجرب استفاده کنید.

نویسنده: سعیده کافی




ارسال توسط پایبند

 

#فکر_مریض و #نگاه_حریص قاتل آتنا ، آتنا و چند نفر دیگر را به پای مرگ غم انگیز کشاند

حال دم از 2030 زدن به بهانه این حادثه دستاویزی سست بیش نیست!

وقتی فکر و ذهن و قلب پر از انحرافات باشد ، چه سودی دارد ؟

چرا که شکارچی ، شکارِ مظلومِ معصومش را نشان کرده

و  با بی رحمی تمام مثل همان فیلم های پورن از بین می برد

و 2030 ناجی آتناها نخواهد بود

آنچه موثر خواهد بود ایجاد فضا و جو سالم در جامعه خواهد بود

#روحت_شاد_دختر_مظلوم_شهر




تاریخ: 25 / 4 / 1396برچسب:آتنا,اصلانی,آتنا اصلانی,2030,
ارسال توسط پایبند

یکی از کارمندان شهرداری اورمیه می گفت: تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار می گشتم.

از پله های شهرداری می رفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟ تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم.

کاغذ از جیبش درآورد و امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، اتاق فلان.

رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضاء را که دید گفت چی می خوای؟

گفتم: کار

گفت: فردا بیا سرکار

باورم نمی شد

فردا رفتم مشغول شدم .

بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد شهردار بود.

چند ماه کارآموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم.

شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه.

بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت: توی اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت می شد.

این درخواست خود شهید بود.




ارسال توسط پایبند

مادرم-قربان نی نی چشمانش بروم- هنوز، هم زمان، هم به باغچه سرک می کشد و خوراک را می پزد و خانه را می روبد و کتابش را می خواند و پدرم-قد و بالای رعنایش را بنازم- هنوز در محل قدم می زند و سلام ها را جواب می دهد و پشت میزش عددها را به بازی می گیرد.
اما هر دو، هر بار، اندکی-فقط اندکی- آهسته تر، آرام تر...
و این اندک، جان مرا می خراشد. آهسته، آرام، همیشه، هر بار...
پیش تر ها نوشته بودم تماشای زوال از خود زوال سخت تر است.
حالا می گویم سخت نیست فقط ... کشنده است ...
اگر بازیگر این نقش عزیزترین آدمِ زندگی ات باشد.

از : بیگانه




تاریخ: 27 / 12 / 1395برچسب:مادر,زندگی,حسین وی,,
ارسال توسط پایبند

 

تکم یک عروسک چوبی سنتی است ، واژه تکم Takam از دو بخش تکه و م تشکیل شده است.تکه در زبان ترکی به معنی بز نر قوی هیکل که همیشه در راس گله حرکت می‌کند و گله را به چراگاه و محل‌های معین هدایت می‌کند (م) ضمیر ملکی دوم شخص مفرد است و تکم در واقع به معنی (بز نرمن) است.

به کسی که تکم را می‌رقصاند (تکم چی) می‌گویند که اشعار مخصوص تکم را با آهنگی خاص می‌خواند. اشعار تکم در چند آهنگ که خاص تکم بوده خوانده می‌شود.

 

"سیزون بو تازه بایراموز مبارک"  (عید نو شما مبارک باشد)

"آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز  مبارک"  (ماهتان، سالتان، هفته تان، روزتان مبارک)

"جناب جبرئیل نامه گتوردی"  (جناب جبرائیل نامه آورد)

"گتور جگین پیمبره یتوردی"  (محض آوردن به پیامبر رسانید)

"مبارک قوللارین گویه گوتوردی"  (پیغمبر هم دستهایش را بر آسمان برداشت)

"سیزون بوتازه بایراموز مبارک"  (عید نو شما مبارک باشد)

"آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک"  (ماهتان، سالتان، هفته تان، روزتان مبارک)

"امیرالمومنین تخته چخاجاق"  (حضرت امیرالمومنین، به تخت ولایت خواهد نشست)

 "یزیدون بوینونا نوخدا وراجاق " (به گردن یزید افسار خواهد بست)

"شیرین شربت سو یرینه آخاجاق" (و به جای آب در رودها شربتهای شیرین جاری خواهد شد)

"سیزون بوتازه بایراموز مبارک"  (عید نو شما مبارک باشد)

"آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک"  (ماهتان، سالتان، هفته تان، روزتان مبارک)

 

منبع : عکس : دانا    ، محتوا : مهر




ارسال توسط پایبند

چند روز قبل نانوایی در اعتراض به ندادن سهمیه آرد برای پخت نان و پس از اعتراض های بسیار فراوان و پیگیری های به عمل آمده از طریق استانداری ، زمانی که برای دریافت سهمیه آرد به اداره مربوطه مراجعه و موفق به دریافت سهمیه آرد خود به دلیل بدهی قبلی نشد تصمیم به خودسوزی خود مقابل اداره صنعت ، معدن و تجارت شهر  اردبیل گرفت .

به شخصه کار وی را تایید نمی کنم و هیچ کسی هم نمی کند از هر لحاظی که بررسی کنیم کار درستی نبوده اما شاید بهتر است از این زاویه نگاه کنیم که در اداره و پیچ و خم اداری و سرعت گیرهای ادارات شهر و در زیر فشار  اقتصادی که وی داشته ، شرایط به حدی برایش سخت شده  که وی دیگر صبر و طاقت خود را از دست داده و دست به این اقدام زده است و با سوختگی 60% و پس از انتقال به بیمارستان سوختگی تبریز جان باخت .

شاید ، شاید که نه ؛ صد البته مرگ وی باید تلنگری و زنگ هشداری باشد برای حوادث مشابه بعدی ،  برای مسئولین شهر و استان و کشور . مرد سرپرست خانواری که با این کار دستش از دنیا کوتاه شد به خاطر مسئله ای کوچک ،  ولی چگونه می شود که در شرایط فعلی کشور اختلاس های چندهزار میلیاردی نه یکبار بلکه چندین و چند بار اتفاق می افتد و فرارهای مالیاتی شرکت و کارخانه های بزرگ که مبالغ بسیار هنگفتی می شود  ولی برای یک نانوایی که قصد داشت با گرفتن سهمیه آرد ، کسب در آمد کرده و بدهی های خود را تصویه کند و از شر پرداخت اقساط و بدهی به بانک های سر تا سر ربا ی جامعه بانکی اسلامی ایرانی بدون ربا  رهایی یابد ولی  چنین سخت گیری هایی بس ناجوانمردانه  به عمل می آید در حالی که اگر کمی ریزبینانه در همان اداره نگاه کنیم و کمی محاسباتمان را زیر و رو کنیم شاید موارد بسیار بدتری مشاهده کنیم !

مسئولین شهر و استان و نمایندگان (مثل همیشه با لیاقت)  در خواب زمستانی و در لاک لاکپشتی خود فرو رفته اند و از وضعیت در نظر آرام و مطلوبشان در پشت پنجره های اتاق ریاستشان لذت می برند و متوجه عمق فاجعه ای که بر اقشار مختلف مردم وارد می شود نیستند . فقط کافی است کمی قدم در خیابان های شهر بگذارید و با مردم باشید . من قاضی نیستم و قاضی شخص دیگری است ولی اگر توان خدمت و انجام وظیفه ندارید ماندن شما خیانت است و شما احتمالا مقصر این اتفاق و اتفاقات مشابه .

 آیا مسئولان شهری و استانی و کشوری از این حادثه و مشابه آن احساس گناه و شرم  می کنند و خجالت می کشند یا نه ؟ اصلا جای خجالت نیست و مقصر خود مردم اند ؟ آیا از خجالت آب نمی شوید ؟ 




ارسال توسط پایبند
ارسال توسط پایبند

 

حقوق های نجومی 250 میلون تومانی ؟ ولی موقع پرداخته یارانه 45 هزار تومانی ، دولت مراسم عزای عموم می گیرد ؟ صد البته با چنین حقوق هایی  ، باید به حال بدبخت بیچاره ها عزا گرفت .




ارسال توسط پایبند

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 40 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 158
بازدید دیروز : 688
بازدید هفته : 158
بازدید ماه : 5053
بازدید کل : 2229782
تعداد مطالب : 811
تعداد نظرات : 379
تعداد آنلاین : 2

Free counters! .............