گوناگون20
اجتماعی ، فرهنگی و ...

بالم شكسته، از پرم چيزي نگويم

از كوچ پر درد سرم چيزي نگويم

طوفان سختي باغ‌مان را زیر و رو كرد

از لاله‌هاي پرپرم چيزي نگويم

حق مي‌دهم نشناسي‌ام؛ اما برادر

از آنچه آمد بر سرم، چيزي نگويم

وقت وداع ِآخرت، عالم به هم ريخت

از شيون اهل حرم چيزي نگويم

آتش گرفتن گرچه رسم و سنت ماست

از دامن شعله‌ورم چيزي نگويم

بگذار سر بسته بماند روضه‌هايم

از ماجراي معجرم چيزي نگويم

كم سوتر از چشمان من، چشمان زهراست

از گريه‌هاي مادرم چيزي نگويم

آن صحنه‌هاي سهمگين يادم نرفته

افتادنت از روي زين يادم نرفته

از نعل اسب و بوريا چيزي نگويم

از آن غروب پر بلا چيزي نگويم

در عصر عاشورا النگوهام گم شد

از غارت خلخال‌ها چيزي نگويم

گفتم به تو انگشترت را دربياور

از ساربان بي‌حيا چيزي نگويم

در كوچه‌هاي كوفه ناموست زمين خورد

اصلاً شبيه مجتبي؛ چيزي نگويم

شهر علي نشناخت بانوي خودش را

از جامه‌هاي نخ نما چيزي نگويم

شاگردهايم سنگ بارانم نمودند

از چهره‌هاي آشنا چيزي نگويم

بي‌آبروها! چادرم را پس ندادند

از اين به بعد روضه را... چيزي نگويم

اي خيزران خورده، لبم بي حس‌تر از توست

از خاك برخيز و بگو كه اين سر از توست؟

از خاطراتم همسفر چيزي نگويم

حتي كمي هم مختصر چيزي نگويم

منزل به منزل، محملم در تيررس بود

از سنگ‌هاي خيره سر چيزي نگويم

حتماً خبر داري مرا بازار بردند

آن هم مني كه…!؟ بيشتر چيزي نگويم

از درد پهلو لحظه‌اي خوابم نمي‌برد

از گريه‌هايم تا سحر چيزي نگويم

من در مدينه طشت ديدم، سر نديدم!

از كاخ شام و طشت زر چيزي نگويم

طفلي سكينه داشت جان مي‌داد از ترس

دق مي‌‌كنم اين بار اگر چيزي نگويم

ديدم كه ملعون‌تر از آن شامي، يزيد است

از جمله‌ي - باشد ببر- چيزي نگويم

شرمنده‌ام كه درد و دل كردم برادر

بي تو چگونه خانه برگردم برادر

 



منبع: راسخون ( http://rasekhoon.net/article/show/1124394/ )



ارسال توسط پایبند

وبلاگ اتیکت در یک شعر طنز تلخ نوشت :

 


ما به دنیایی پر از تبعیض عادت کرده ایم
فرق دارد زهره با پرویز ، عادت کرده ایم


می رسد ارث از پدر چون بعضی از این چیزها
فی المثل پول و مقام و میز , عادت کرده ایم


گاه سر، گاهی دل و گاهی غرور این روزها
این که دائم بشکند یک چیز، عادت کرده ایم


دور هم باشد اگر تبریز باکی نیست چون
چند باری رفته تا تبریز ، عادت کرده ایم


اسم خواهر زاده ام از بچگی هوشنگ بود
ما به اسم تازه اش چنگیز ، عادت کرده ایم


چون خدادادی ست تقصیری ندارد مادرت
طفلکی دارد زبانی تیز , عادت کرده ایم


این که یارانه همیشه مثل یک رویای خوش
نیمه شب ها می شود واریز ، عادت کرده ایم


افتخار تیم ملی باخت ارزشمند بود
ما به این لحن غرور آمیز عادت کرده ایم


گرچه جز نرخ تورم نیست رشد دیگری
چون که بالا می رود یک ریز ، عادت کرده ایم


می شود هی کاسه ی صبر همه لبریز چون
لاجرم بر کاسه ی لبریز عادت کرده ایم


ما به هر چیزی که دارد قیمت پایین فقط
چون درآمدها شده ناچیز ، عادت کرده ایم


یار با ما نیست اسمش را نیاور این قدر
ما به جای خالی آن نیز عادت کرده ایم


مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس
ما چرا بر اینهمه تبعیض عادت کرده ایم ؟!!

خانوم ناهید نوری . http://etiket.blogfa.com/




تاریخ: 20 / 5 / 1393برچسب:عادت کرده ایم,تبعیض,
ارسال توسط پایبند
 
آقا اجازه!دلزده ام از تمام شهر

بی تو دلم گرفته از این ازدحام شهر



آقا اجازه!دست خودم نیست خسته ام

دردرس عشق،من صف آخر نشسته ام



در این كلاس،عاطفه معنا نمی دهد

اینجا كسی به پای تو برپا نمی دهد



آقا اجازه!بغض گرفته گلویمان

آنقدر رد شدیم كه رفت آبرویمان



امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی



اللهم عجل لولیك الفرج



تاریخ: 2 / 3 / 1393برچسب:مهدویت,
ارسال توسط پایبند

خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
اسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است
ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
وترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
واز او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟




ارسال توسط پایبند

ضمن تسلیت ایام فاطمیه به شما

این شعر رو به شما تقدیم میکنم

منتظر مطالب بعدی در خصوص این ایام باشید.

 

عـــــــــید روزی است که مردم در آن گناه نکنند.

عید امسال حواسمون باشه.

ارزش این چیزا و اعتقاداتمون خیلی خیلی بیشتر از عیده و قابل قیاس با عید نیست.

 

گفتند فاطمیه کدام است ؟

حضرت فاطمه

ابریست کوچه کوچه، دل من ، خدا کند

نم نم، غزل ببارد و توفان به پا کند

حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است

چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند

مضمون داغ و واژه و مقتل بیاورید

شاید که بغض شعر مرا گریه وا کند

با واژه های از رمق افتاده آمدم

می خواست این غزل به شما اقتدا کند

حالا اجازه هست شما را از این به بعد

این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟

مادر! دوباره کودک بی تاب قصه ات ...

تا اینکه لای لای تو با او چه ها کند

یادش بخیر مادرم از کودکی مرا

می برد تکیه، تکیه که نذر شما کند

یادم نمی رود که مرا فاطمیه ها

می برد با حسین شما آشنا کند

در کوچه های سینه زنی نوحه خوان شدم

تا داغ سینه ی تو مرا مبتلا کند

مادر ! دوباره زخم شما را سروده ام

باید غزل دوباره به عهدش وفا کند:

یک شهر ، خشم و کینه ، در آن کوچه – مانده بود

دست تو را چگونه ز مولا جدا کند

باور نمی کنم که رمق داشت دست تو

مجبور شد که دست علی را رها کند...

تو روی خاک بودی و درگیر خار بود

چشمی که خاک را به نظر کیمیا کند

نفرین نکن ، اجازه بده اشک دیده ات

این خاک معصیت زده را کربلا کند

زخمی که تو نشان علی هم نداده ای

چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند

باید شبانه داغ علی را به خاک برد

نگذار روز ، راز تو را برملا کند...

گفتند فاطمیه کدام است ؟ کوچه چیست؟

افسانه باشد این همه ؛ گفتم خدا کند

با بغض، مردی آمد از این کوچه ها گذشت

می رفت تا برای ظهورش دعا کند

از کوچه ها گذشت ... و باران شروع شد

پایان شعر بود که توفان شروع شد

 




تاریخ: 20 / 12 / 1392برچسب:ایام فاطمیه,شعر,
ارسال توسط پایبند

رحلت رسول اکرم ص را به شما تسلیت عرض می نمایم.

شعر زیر به همین مناسبت تقدیم شما می گردد:

کم گریه کن

شاعر : کمال مومنی

کم گریه کن که گریه امانت بریده است
گویا که وقت رفتن بابا رسیده است

حق داری از غمش به سرو سینه می زنی
چون مثل او کسی به دو عالم ندیده است

در روز آخرش چه شده این چنین نبی
جز اهل بیت تو زهمه دل بریده است

بر روی سینه اش حسنین ناله می زنند
اشکش بر ای هر دو زغم ها چکیده است

برگو که مرتضی چه شنیده کنار او
رنگش چنین زطرح مسائل پریده است

اینجا همه برای شما گریه می کنند
چون از سقیفه بوی جسارت وزیده است

این روزها به پشت در خانه ات مرو
گویا عدو که نقشه ی قتلت کشیده است

جان حسین و جان حسن جان مرتضی
کم گریه کن که گریه امانت بریده است




ارسال توسط پایبند

ضمن تسلیت اربعین حسینی و به همین مناسبت شعر زیر تقدیم شما میگردد:

سینه ها لبریز شد از حزن و غم
قلبها بشكسته از فرط الم
دیده ها شدكاسه های اشك وخون
مرغ طبعم رفت در دشت جنون
اربعین كشتگان كربلاست
شور و غوغا باز اندر نینواست
یاد هفتاد و دو قربانی كنید
دیدگان از اشك بارانی كنید
كربلادر اربعین غوغا بود
در غم گلهای عاشورا بود
آن دلیران صف آزادگی
باده نوشان طریق بندگی
یاد عباس و علی اكبركنید
آن شهیدان به خون بستركنید
یاد اصغر یاد قاسم یاد عون
هم حبیب و هم وهب، زهیر و جَون
جمله فُرسان میدان نبرد
یادشان آرد دل عالم به درد
لاله گون ازخونشان شد كربلا
زین مصیبت خون دل ارض و سماء
آمده جابر به روز اربعین
با عطیه زائر سلطان دین
در كنار قبر شمس مشرقین
زاده زهرا نبی را نور عین
نور چشمان علی یعنی حسین
میریثرب زاده ی بدر و حنین
برگرفت از تربت كوی طبیب
آن صحابی باوفا نعم الحبیب
كرد استشمام و داد او را سلام
پاسخ خود چون كه نشنید از امام
در تعجب گشت و گفت آن مقتدا
یا حسین جان ای شهید كربلا
من تو را باشم همان پیر غلام
تا همی كردی تو سبقت درسلام
چیست علت ای مرا نور دو عین
نشنوم از تو جوابی یاحسین
پس نموده با خود این گونه خطاب
از تن بی سر كه بشنیده جواب
بود سرگرم سلام و وجد و حال
با شهید كربلا آن با كمال
تا (رهائی) شد سرشك از دیده ها
اربعین شد تازه داغ نینوا




تاریخ: 2 / 10 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند

طاهره صفارزاده، شاعر، نویسنده، محقق و مترجم قرآن در 27 آبان سال 1315 در سیرجان به دنیا آمد.

وی در 6 سالگی تجدید و قرائت و حفظ قرآن را در مکتبخانه محل زندگی خود آموخت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کرمان گذراند.

صفارزاده نخستین شعرش را در 13 سالگی سرود و اولین جایزه شعر را که یک جلد دیوان جامی بود در چهارم دبیرستان به پیشنهاد دکتر باستانی پاریزی که آن زمان از دبیران دبیرستان بهمنیار بود، از رئیس آموزش و پرورش استان دریافت کرد.

تحصیلات دانشگاهی صفارزاده در رشته زبان و ادبیات انگلیسی است. وی مدتی به عنوان مترجم متون فنی در شرکت نفت کار کرد و به دنبال یک سخنرانی در اردوی تابستانی فرزندان کارگران مجبور به ترک کار شد.

صفارزاده برای ادامه تحصیل به انگلستان و سپس به آمریکا رفت و در دانشگاه آیوا هم در گروه نویسندگان بین‌المللی پذیرفته شد و هم به کسب درجه MFA نایل آمد (MFA درجه‌ای مستقل است که به نویسندگان و هنرمندانی که داوطلب تدریس در دانشگاه باشند اعطا می‌شود و نویسندگان به جای محفوظات و تاریخ ادبیات به آموختن و نقد به صورت تئوری و عملی و ... می پردازند).

صفارزاده پس از تحصیلات در خارج کشور در سال 1349 به استخدام دانشگاه ملی (شهید بهشتی) درآمد. وی پایه‌گذار آموزش ترجمه به عنوان علم و برگزارکننده نخستین نقد علمی ترجمه در دانشگاه‌های ایرانی محسوب می‌شود.

وی در زمینه شعر و شاعری به دلیل مطالعات و تحقیقات ادبی، به معرفی زبان و سبک جدیدی از شعر با عنوان شعر طنین توفیق یافت و در آغاز انقلاب اسلامی به کمک نویسندگان سرشناس کشور به تاسیس مرکزی به نام کانون فرهنگی نهضت اسلامی اقدام کرد.

دکتر طاهره صفارزاده، پس از انقلاب اسلامی از سوی همکاران خود در دانشگاه شهید بهشتی به عنوان رئیس دانشگاه و نیز رئیس دانشکده ادبیات انتخاب شد. همزمان با سرپرستی دانشکده ادبیات طرح بازآموزی دبیران را به اجرا درآورد.

به سرپرستی صفارزاده برای نخستین‌بار برای کلیه رشته‌های عملی دانشگاه‌ها کتاب به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، آلمانی و روسی تالیف شد.

دکتر صفارزاده در سال 1371 از سوی وزارت علوم و آموزش  عالی استاد نمونه اعلام شد و در سال 1380 پس از انتشار ترجمه «قرآن کریم» به افتخار عنوان خادم القرآن نایل شد.

وی در ماه مارس 2006 همزمان با برپایی جشن روز جهانی زن از سوی سازمان نویسندگان آفریقا و آسیا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه و دانشمند مسلمان برگزیده شد.

از طاهره صفارزاده تا کنون علاوه بر مقالات و مصاحبه‌های علمی و اجتماعی، بیش از 14 مجموعه شعر و 10 کتاب ترجمه یا نقد ترجمه در زمینه‌های ادبیات، علوم، علوم قرآنی و حدیث منتشرشده و گزیده سروده‌های او به زبان‌های گوناگون جهان ترجمه شده است.

وی در سال 1387 به علت بیماری تحت عمل جراحی قرار گرفت و چند ماه پس از آن در حالت کما در بیمارستان بستری شد. طاهره صفارزاده آبان 1387 درگذشت

برخی از آثار طاهره صفار زاده:

  • اصول و مبانی ترجمه، 1358
  • ترجمه‌های نامفهوم، 1384
  • ترجمه مفاهیم بنیادی قرآن مجید (فارسی و انگلیسی)، 1379
  • ترجمه قرآن کریم (سه زبانه متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی)، 1380
  • ترجمه قرآن کریم (دو زبانه متن عربی با ترجمه فارسی)، 1382
  • ترجمه قرآن کریم (دو زبانه متن عربی با ترجمه انگلیسی)، 1385
  • مفاهیم قرآن در حدیث نبوی : گزیده‌ای از نهج الفصاحه با ترجمه فارسی و انگلیسی، 1384
  • طرح سرپرستی و ویراستاری 36 کتاب زبان تخصصی برای رشته‌های مختلف دانشگاهی، 1359-1376
  • منبع : همشهری



ارسال توسط پایبند

همیشه منتظرت هستم

بی انکه در رکود نشستن باشم

همیشه منتظرت هستم

چونان که من

همیشه در راهم

همیشه در مقابله

تو مثل ماه

ستاره

خورشید

همیشه هستی و می درخشی از بدر

و می رسی از کعبه

و کوفه همین تهران است

که بار اول می آیی

و ذوالفقار را باز میکنی

و ظلم را می بندی

همیشه منتظرت هستم

ای عدل وعده داده شد

این کوچه

این خیابان

این تاریخ

خطّی از انتظار تو را دارد

و خسته است

تو ناظری

ظهور کن

ظهور کن که منتظرت هستم

ظهور کن که منتظرت هستم

"طاهره صفارزاده"

 

زندگی نامه بانو طاهره صفارزاده:

در سال 1315 در سیرجان متولد شد.از بارزترین شاعران مذهبی قبل انقلاب است.

در شعرهایش انتظار و مسائل عدالت وشیعه بچشم میخورد.

رهگذر مهتاب اثر دیگری از اوست.




ارسال توسط پایبند

دنگ...، دنگ....

ساعت گیج زمان در شب عمر

می‌زند پی در پی زنگ.

زهر این فکر که این دم گذر است

می‌شود نقش به دیوار رگ هستی من.

لحظه‌ام پر شده از لذت

یا به زنگار غمی آلوده است.

لیک چون باید این دم گذرد،

پس اگر می‌گریم

گریه‌ام بی ثمر است.

و اگر می‌خندم

خنده‌ام بیهوده است.

دنگ...، دنگ....

لحظه‌ها می‌گذرد.

آنچه بگذشت، نمی‌آید باز.

قصه‌ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز.

مثل این است که یک پرسش بی پاسخ

بر لب سر زمان ماسیده است.

تند بر می‌خیزم

تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز

رنگ لذت دارد، آویزم،

آنچه می‌ماند از این جهد به جای:

خنده لحظه پنهان شده از چشمانم.

و آنچه بر پیکر او می‌ماند:

نقش انگشتانم.

دنگ...
فرصتی از کف رفت.

قصه‌ای گشت تمام.

لحظه باید پی لحظه گذرد

تا که جان گیرد در فکر دوام،

این دوامی که درون رگ من ریخته زهر،

وا رهاینده از اندیشه من رشته حال

وز رهی دور و دراز

داده پیوندم با فکر زوال.

پرده‌ای می‌گذرد،

پرده‌ای می‌آید:

می‌رود نقش پی نقش دگر،

رنگ می‌لغزد بر رنگ.

سهراب سپهری




تاریخ: 16 / 9 / 1392برچسب:سهراب سپهری,شعر,دنگ,
ارسال توسط پایبند

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 70
بازدید دیروز : 1146
بازدید هفته : 1635
بازدید ماه : 6530
بازدید کل : 2231259
تعداد مطالب : 811
تعداد نظرات : 379
تعداد آنلاین : 2

Free counters! .............