گوناگون20
اجتماعی ، فرهنگی و ...

ا دقت تمام گوشه و کنار کیف خود، کشو و کمدها، زیر فرش‌ها و حتی کابینت‌های آشپزخانه را برای چندمین بار زیر و رو می‌کند؛ اما نیست که نیست. او مطمئن است که مبلغی پول در کشو گذاشته بود، ولی حالا هر چه می‌گردد آن را نمی‌یابد. با دیدن اسباب بازی‌ها و سی دی‌های جدید بازی در کمد پسرش، شک او به یقین تبدیل می‌شود. این چندمین بار است که کودک ۱۰ ساله‌اش بدون اجازه از خانه پول برمی دارد. چه احساسی به شما دست خواهد داد اگر متوجه شوید کودک یا نوجوانتان بدون اطلاع شما مبالغی را از کیف یا جیب اعضای خانواده برمی دارد؟

فکر می‌کنید اولین واکنش شما در مقابل چنین رفتاری چه خواهد بود؟ به شدت عصبانی می‌شوید، کودکتان را دزد خطاب کرده و مورد بازجویی‌های دقیق و پلیسی قرار می‌دهید؟ اینجا و آنجا از رفتار فرزندتان شکایت می‌کنید و اولیای مدرسه و همه دوستان و آشنایان خود را در جریان این رفتار او قرار می‌دهید؟ در بین دوستان او به دنبال مقصر و احیانا دوست نابابی می‌گردید که کودک این رفتار را از او آموخته است؟ برای بررسی علل آنچه به ناچار دزدی کودک از خانواده می‌نامیم، ابتدا سری به خانه آرش می‌زنیم. آرش ۱۲ ساله است و گاه و بیگاه دستی به جیب پدر یا کیف مادر می‌برد و مبالغی را بدون اجازه و اطلاع آن‌ها برمی دارد.

همه چیز از خانه شروع می‌شود

در خانواده آرش، پدر، همه اعضای خانواده را غریبه می‌داند. او هیچ گاه در مورد درآمدها و هزینه‌های خانواده با همسر و فرزندانش صحبت نمی‌کند. پول گرفتن از او حتی برای نیازهای واقعی بسیار سخت است و اعضای خانواده مجبورند با دوز و کلک بودجه مورد نیاز خود را از او بگیرند. اینجا هیچ کس به دیگری اعتماد ندارد، نه پدر و مادر به یکدیگر، نه والدین به فرزندان و نه فرزندان به یکدیگر. آرش مجبور است برای این که پولی به دست بیاورد یا دروغ بگوید یا این که پنهانی دست در جیب پدرش کند و بردارد. او کم کم راه‌هایی را کشف می‌کند که پدر متوجه نشود مبلغی از پولش کم شده است.اما کار به اینجا ختم نمی‌شود. پدر آرش گاهی از شیرین کاری‌ها و خاطراتش برای فرزندان خود تعریف می‌کند.

او با آب و تاب ماجرایی را تعریف می‌کند که مبلغی از باقیمانده پول مشتری را به او پرداخت نکرده و مشتری بویی نبرده است و این که چگونه در دوران کودکی، پنهانی از صندوقچه مادر بزرگ پول برمی داشته است. آرش همچنین گاه و بیگاه فیلم‌هایی می‌بیند که در آن‌ها کودکان برای رفع نیازهای خود دست به جیب بری و سرقت می‌زنند و فیلم‌هایی که سارقان حرفه ای، افرادی زیرک و با توانایی‌های خاص معرفی می‌شوند. این‌ها که گفتیم همه از عواملی است که می‌توانند باعث شوند فرزند ما بدون اجازه به کیف و جیب بزرگ ترهای خود دست بزند.

اما دکتر جمشیدیان روانپزشک، از میان همه این عوامل نبودن رابطه خوب و همراه با اعتماد بین اعضای خانواده را مهم‌ترین و اصلی‌ترین علت دزدی کودکان از خانه می‌داند. این روان شناس و مشاور خانواده، یک خانواده ایده آل را چنین ترسیم می‌کند: «خانواده ای را در نظر بگیرید که در مورد مخارج خانواده با یکدیگر نشست و گفتگو دارند. پدر در مورد میزان درآمد خود و هزینه‌های خانواده، از اجاره خانه گرفته تا صورتحساب‌ها و نیازهای تک تک افراد خانواده با آن‌ها صحبت می‌کند و آنان را در جریان کم و کیف مخارج زندگی قرار می‌دهد. او به این ترتیب فضایی از اعتماد متقابل را در خانواده ایجاد می‌کند و در نتیجه می‌تواند به راحتی پولی را مثلادر کشوی خانه بگذارد و مطمئن باشد فرزندان با رعایت همه جوانب، مبالغ مورد نیاز خود را برمی دارند یا توضیح می‌دهند که برای چه کاری به پول نیاز دارند و با اجازه، مبلغ مورد نیاز خود را برمی دارند.» 

اما اگر در خانواده شما محیط امن و اطمینان برقرار است و هیچ یک از شرایط خانواده آرش در آن حکم فرما نیست و کودک یا نوجوانتان گاه و بیگاه دستی به جیب و کیف شما می‌برد، به دومین عامل توجه کنید، شما تا چه اندازه نیازهای فرزند خود را می‌شناسید و آن‌ها را برطرف می‌کنید؟ چقدر خود او را در تهیه وسایل مورد نیازش مشارکت می‌دهید؟فراموش نکنید تکرار چنین اعمالی از سوی کودکان می‌تواند تبدیل به عادتی شود که ترک آن سخت خواهد بود.

کودکی را فرض کنید که خانواده توجهی به تغذیه او ندارند و او بدون داشتن خوراکی یا پول تو جیبی به مدرسه می‌رود. چنین کودکی ممکن است خوراکی دوستش را به شوخی از دست او بقاپد و همه به او بخندند یا این که منتظر بماند تا در فرصتی مناسب پنهانی همه یا مقداری از خوراکی همکلاسی خود را بردارد یا در حالت بدتر، دست در کیف او کند و تغذیه‌اش را بردارد. همین وضعیت می‌تواند در خانه اتفاق بیفتد.

به این ترتیب که کودک پولی را از دست مادرش بگیرد یا بقیه پولی را که برای خرید مایحتاج خانواده به او داده شده بازنگرداند یا مبالغ را دروغ بگوید تا برسد به جایی که پنهانی از جیب یا کیف والدین و خواهر و برادر خود مبالغی را بردارد. به توضیحات جمشیدیان در این زمینه توجه کنید: شاید نیازهای کودک خود را نمی‌شناسید و برای برطرف کردن آن تلاش نمی‌کنید یا تامین نیازهای او را مشروط به هزار دلیل و قاعده می‌کنید. کودک بارها و بارها به طور مستقیم و غیر مستقیم، گاه با گوشه و کنایه و گاه با نقل داستان‌ها و ماجراهای دوستان و همکلاسی‌ها می‌خواهد شما را در جریان نیاز خود قرار دهد، اما هر بار کمتر به او توجه می‌کنید. «يک راه برای جلوگيری از اين كه كودك بدون اطلاع شما از خانه پول بردارد اين است كه نيازهای او را بشناسيد. گاهي اجازه دهيد خود او وسايل مورد نيازش را تهيه كند، گاهي هم برای آشنا كردن او با روش صحيح خريد او را همراهي كنيد، مبلغی در اختيارش بگذاريد و اجازه دهيد آنچه را مي خواهد بخرد».

تلاش برای خودنمایی

مریم، دانش آموز کلاس سوم دبستان است. او مرتب پول تو جیبی می‌گیرد. بعضی از نیازهای او نیز به عنوان جایزه و کادو و غیره تامین می‌شود. با این حال دیده شده که او هم گاهی مبالغی را بدون اجازه برداشته و پنهانی خرید می‌کند. انواع مداد و پاک کن و تراش‌های فانتزی، عکس‌های عروسک‌های معروف، شکلات‌های جایزه دار و مانند آن از جمله چیزهایی است که مادر گاه و بیگاه در کیف و کمد مریم پیدا می‌کند. او می‌خواهد با خرید بیشتر این وسایل بین دوستان خود اعتبار بیشتری داشته باشد یا با همکلاسی‌های متمول خود که انواع لوازم التحریر رنگارنگ و قیمتی خود را به رخ می‌کشند، رقابت کند. جمشیدیان در زمینه چنین مواردی می‌گوید: گاهی علت بروز چنین خطایی درخواست‌های کاذب کودک است. به این معنی که نیازهای اصلی او تامین شده ولی او درخواست‌های غلطی دارد که اگر به طور طبیعی از والدین بخواهد برآورده نمی‌کنند؛ بنابراین به دنبال راهی می‌گردد تا منبع مالی این خواسته غلط خود را پیدا کند که برداشتن از جیب یا دروغ گفتن است.

در اینجا نیز باید دقت کرد که اعتماد و تفاهم بین اعضای خانواده حاصل شود. در این صورت کودک حتی اگر درخواست غلطی داشته باشد برای گرفتن راهنمایی با والدین خود مطرح می‌کند. به عقیده جمشیدیان معمولافاصله هاست که اجازه نمی‌دهد فرد آنچه را که به ذهنش می‌رسد، بگوید. کودک فکر می‌کند خواسته‌اش درست است، ولی اگر به پدر و مادرش بگوید نمی‌پذیرند. وقتی اعتماد داشته باشد، خواسته خود را مطرح می‌کند. پدر و مادر در این شرایط باید بتوانند با هنر خود او را از خواسته غیر معقولی که دارد منصرف سازند.

مورد دیگری که می‌تواند باعث شود کودک ما دست به چنین خطایی بزند، آموزش‌های الگویی است. یک بار دیگر داستان زندگی آرش را به خاطر بیاورید. آنجا که پدر بازنگرداندن بقیه پول مشتری را به حساب زرنگی خود می‌گذارد یا با سربلندی از تعداد دفعاتی می‌گوید که از بزرگ ترهای خود پولی را برداشته و آن‌ها متوجه نشده‌اند، همچنین فیلم‌ها و قصه‌هایی که قهرمان آن‌ها دزد و سارقی است که با استفاده از توانایی‌های خاص خود مبالغ هنگفتی به جیب می‌زند و آرش آن‌ها را می‌بیند و الگو می‌گیرد. به این موارد دوستانی را اضافه کنید که برای فرزند شما از تجربیات خود تعریف می‌کنند و این که با این طریق توانسته‌اند بسیاری از خواسته‌های خود را تامین کنند. همه این‌ها برای آموزش این نکته کافی است که یک راه برای تامین نیازها، دست کردن در جیب بزرگ ترها و برداشتن پول است.

دکتر جمشیدیان در کنار همه این عوامل از تعارض با خانواده و لجبازی با آنها می‌گوید. این که کودک ممکن است از لحاظ مادی نیازی نداشته باشد و تنها به این دلیل که اخلاق پدر یا مادر خود را نمی‌پسندد و برای این که آن‌ها را اذیت کند یا از روی حسادت با خواهر یا برادری که پدر و مادر او را بیشتر تامین می‌کنند دست به این کار می‌زند. در چنین مواردی گاه دیده شده که کودک حتی پول‌هایی را که از این طریق برداشته خرج هم نکرده و با روشن شدن موضوع آن‌ها را پس داده است.

 فردا دیر است

بیان علت‌ها و عواملی که باعث می‌شوند فرزندان ما دست به خطاهایی از این دست بزنند، کار آن‌ها را توجیه نمی‌کند. کودکان بسیاری را می‌شناسیم که در اوج فقر و حتی با وجود عدم تامین بسیاری از نیازهای اولیه خود، هیچ گاه اقدام به دست درازی به اموال دیگران یا برداشتن پول از اعضای خانواده خود نمی‌کنند. فراموش نکنید تکرار چنین اعمالی می‌تواند تبدیل به عادتی شود که ترک آن سخت خواهد بود؛ بنابراین به توصیه دکتر جمشیدیان در صورت مشاهده مواردی از این دست، خیلی زود دست به کار شوید.  گاهی لازم است به صورت غیر مستقیم و در قالب داستان و قصه کودک را با ناپسند بودن چنین اعمالی آشنا کرده و او را از عواقب آن آگاه سازید، گاهی هم لازم است موضوع را مستقیم با کودک خود در میان بگذارید و به او بگویید که من می‌دانم تو این کار را می‌کنی و دلم می‌خواهد علتش را بدانم تا کمک کنم برطرف شود. 

به او بگویید تمام تلاش شما برای این است که در حد ممکن نیازهای او و دیگر اعضای خانواده را تامین کنید و این که اگر خواسته ای دارد بهتر است با خود شما در میان بگذارد. به او اطمینان دهید که اگر خواسته‌اش منطقی باشد، در صورت توانایی حتما آن را تامین خواهید کرد. فراموش نکنید در هیچ شرایطی این رفتار کودک خود را برای دوستان، آشنایان و حتی اولیای مدرسه بازگو نکنید. چنین کاری دید اطرافیان را نسبت به فرزند شما تغییر خواهد داد و اوضاع را بدتر خواهد کرد. پس از طی تمام این مراحل، اگر احساس کردید فرزندتان باز هم به این کار ادامه می‌دهد، تا دیر نشده از کمک‌ها و راهنمایی‌های مشاوران آزموده و مجرب استفاده کنید.

نویسنده: سعیده کافی




ارسال توسط پایبند

چگونه به جنگ مشکلات برویم؟

با مشکلاتی که ممکنه برامون پیش بیاد چطوری باید برخورد کنیم ؟ به نظرم یک نوشته خوب در این خصوص هستش و ماهرانه نوشته شده . امیدوارم استفاده لازم رو ببرید .

 

آیا تا به حال با مشكل مواجه شده اید؟ این مشكل تا چه اندازه روند زندگی شما را تحت تأثیر قرار داده است؟ تا چه حد در مقابل آن احساس توانمندی برای مقابله و یا احساس عجز كرده اید؟ آیا مشكل خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اید تا زیربنای آن را بیا بید؟ به نظر شما مشكلتان تا چه اندازه واقعی بوده و چه میزان به نحوه نگرش شما نسبت به آن مربوط بوده است؟
در پاسخ به این سؤالات و سؤالاتی از این قبیل باید عنوان كرد هر فردی حتماً در برهه ای از زندگی خود دچار ناراحتی شده و تفاوت فقط در تعداد یا میزان مواجهه با مشكلات بوده است.
با این حال بحث بر سر این است كه آیا همه افراد در مقابل موقعیت ها ی مشابه واكنش هایی یكسان نشان می دهند یا نه هر كدام به گونه ای متفاوت از دیگری پاسخ می دهند و دیگر این كه اگر واكنش ها به گونه های متفاوت است نتیجه چیست؟ اینك برای مقابله با مشكلات به نكاتی به شرح زیر اشاره می شود.


●احساسات شما متأثر از افكار شماست؟


ما به این دلیل پیش از صحبت در برابر جمع مضطرب می شویم كه این گونه حرف ها را به خودمان می گوییم. مثلاً به خودمان می گوییم: الف) ممكن است اشتباه كنم و آبرویم جلوی دیگران برود و یا ب ) اگر اشتباه كنم و آبرویم جلوی دیگران برود خیلی بد خواهد شد.
احساس اضطراب ما نیز دقیقاً به خاطر گفتن همین حرف های فاجعه آمیز است. اما اگر به جای جمله (ب) فقط جمله (الف) را به خودمان بگوییم یا جمله دیگری مثل (ج) را به خودمان بگوییم كه اگر اشتباه كنم و آبرویم برود درست است كه ناجور شده اما لزومی ندارد تصور كنم كه خیلی بد شده است، عملاً هرگز مضطرب نخواهیم شد.


●احساس خوب از طریق تفكر صحیح


عملكرد ما به طور همزمان دارای جنبه های مختلفی است ما به طور همزمان ادراك، حركت و تفكر می كنیم و تهییج می شویم. این چهار شیوه اصلی ارتباط ما با دنیا از هم مجزا نیستند و با شروع یكدیگر قطع نمی شوند. آنها با هم همپوشی دارند و هر یك جنبه های مختلفی از زندگی ما را در برمی گیرند. بنابراین تفكر علاوه بر تغییرات زیستی- الكتریكی مغز و یادآوری، یادگیری و حل مسأله، شامل رفتارهای حسی، حركتی و هیجانی هم می شود.
نحوه خلق احساسات و هیجانات
كلمه هیجان به معانی زیر استفاده می شود:
۱) حالت عاطفی درونی كه به واسطه تفسیر ابراز می شود.
۲) كل تغییرات فیزیولوژیك و درونی ما كه به طور آرمانی تعادل ارگانیسم و محیط آن را مجدداً برقرار می كنند.
۳) رفتارهای آشكاری كه محیط محرك آنهاست و تلویحاً به معنای تعامل مستمر با محیط تغییرات فیزیولوژیك و نیز تهییج روانشناختی است.
یك هیجان متشكل از آشفتگی حادی است كه ارتباط نزدیكی با تغییرات آشكار بدنی دارد و كمابیش آن را به شكل احساس تشویش تجربه می كنیم. مابقی ماجرا استنباط ما از وقایع است. بنابراین، هم احساس و هم رفتاری كه از طریق آن ابراز احساس می كنیم و نیز پاسخ های فیزیولوژیك ما به آن وضعیت محرك مجموعه ای پویا و به هم مرتبط را تشكیل می دهند كه تشكیل دهنده هیجان هستند. پس یك هیجان به طور همزمان پدیده ای فیزیولوژیك روانشناختی و اجتماعی است، زیرا اعضای دنیای متمدن ما نیز معمولاً محرك هایی هیجان زا محسوب می شوند.


●به جنگ آشفتگی های هیجانی بروید


افرادی كه رفتارهای روان رنجورانه دارند ظرفیت های بالقوه ای دارند اما نمی دانند رفتارهایشان چطور به آنها لطمه می زند. گاهی هم می دانند اما به دلایلی غیرعادلانه از رفتارهای مخرب خویش دست نمی كشند. از آنجا كه ما معتقدیم این افراد ظرفیت های بالقوه ای دارند و فطرتاً كم هوش نیستند؛ بر این باوریم كه دلیل مشكلات هیجانی آنان ناآگاهی از نحوه تفكر صحیح تر و انجام رفتارهای كمتر مخرب است، گاهی هم از این موضوع با خبرند اما تلاشی در این مورد نمی كنند.


●غم و یأس را از خود دور كنید


هر كسی كه می گوید با پیروی از فلان قاعده می توان همیشه شاد بود، حرف منطقی نزده است. اما می توان این هنر را كه هرگز احساس غم و یأس نكنیم یاد گرفت. البته پیش بینی این كه چه چیزی ما را شدیداً ارضا می كند فقط از طریق بررسی تجارب عملی مان و آزمون آن امكانپذیر است.
احساس بدبختی از دو بخش نسبتاً مجزا تشكیل شده است ۱) تمایل به برخی اهداف و احساس ناامیدی بر اثر تحقق نیافتن آنها ۲) پافشاری برای دستیابی به اهداف و احساس تلخكامی بر اثر تحقق نیافتن این خواسته ها.
خطاكاری یكی از جنبه های ذاتی انسانیت است. این حقیقت كه انسانها خیلی زود اسیر رفتارهای كودكانه می شوند به این معنا نیست كه باید چنین رفتارهایی داشته باشند آنها می توانند خود را افرادی پخته و متفكر جلوه دهند. در چنین حالتی به ندرت به طور كامل شاد یا متأسف و ناامید خواهند شد. پس انسانها می توانند با كار و تلاش زیاد، خود را طوری تربیت كنند كه هرگز دچار افسردگی یا احساس بدبختی طولانی نشوند. آیا چیزی بیش از این می توان خواست؟


●نیاز به تأیید


برخی از باورهای سخت، غیرعاقلانه و غیرمنطقی ما باعث می شود تا نتوانیم زندگی بدون اضطراب و خصومتی داشته باشیم. یكی از این باورها كه ما آن را باور غیرعاقلانه شماره ۱ می نامیم این است كه: «ما باید تأیید و محبت دیگران را جلب كنیم.»
از آنجا كه انسان قادر است بی آن كه بمیرد یا شدیداً ناراحت شود، در انزوا زندگی كند، شاهد هستیم كه برخی از انسانها نیازی به پذیرش دیگران ندارند اما اكثر آنها با وجود آن كه وانمود می كنند نیازی به تأیید ندارند، سخت نیازمند تأیید دیگران هستند. ما با وجود این دوست داریم آرزوهایمان برآورده شوند، عملاً نیازی به آنها نداریم. یك انسان حتی اگر یك نقص ذهنی داشته باشد و هرگز هیچ كاری را به خوبی انجام ندهد فقط ارزش بیرونی ندارد یعنی ممكن است برای دیگران دوست یا كارمند خوبی نباشد اما مثل هر فرد كارآمدی از ارزش درونی زیادی برخوردار است.


●ترس افراطی از شكست


نیاز شدید به عشق به اندازه كافی شما را غمگین خواهد كرد. اما طرز فكر دیگر یعنی باور غیرعاقلانه شماره ۲ این است كه: «همیشه باید ثابت كنم كه آدم با كفایت، شایسته و موفقی هستم» اگر چه موفقیت منافع زیادی برای انسان دارد، اما باید دانست كه پرستش متعصبانه الهه موفقیت هم ناراحتی هایی را به همراه خواهد داشت. اگر معتقد باشید كه باید در تمامی زمینه ها آدم با كفایت و لایقی باشید چاره ای ندارید جز آن كه خودتان را یك انسان بدانید و یا یك آدم حقیر.
دلایل زیادی برای بالا رفتن از رفیع ترین كوهها وجود دارد. مثلاً لذت بردن از كوهنوردی، دست و پنجه نرم كردن با مشكلات كوهنوردی، یا دیدن خودمان بر فراز قله ها. اما برای كوهنوردی دلایل بدی هم می توان آورد: مثل نگاه كردن به مردمانی كه در زیر پای ما قرار دارند.


●دست كشیدن از سرزنش خود


باور غیرمنطقی شماره ۳: «اعتقاد به سرزنش و تنبیه گناهان باعث می شود تا مردم احساس كنند بی ارزش اند.» مردم به خطاكاری فكر كنند. اما مردم هر قدر هم كه اعمال شیطانی داشته باشند، شیطان صفت نیستند. وقتی متوجه شدید عصبانی هستید، اگر از اعمال و رفتار دیگران آزرده و ناراحت هستید، احساساتتان مناسب است و اشكالی ندارد، یعنی ترجیح می دهید آنها رفتارشان را تغییر دهند و وقتی چنین رفتاری نمی كنند احساس ناكامی و ناامیدی می كنید. بدون تفكر هیچ عملی را نادرست یا غیراخلاقی ندانید، بلكه سعی كنید آن عمل را مورد بررسی قرار دهید.


●چگونه افسرده نشویم


طرز فكر غیرعاقلانه ۴: «اگر چه وقتی به خواسته های خود نمی رسید احساس تأسف، نارضایتی یا ناخشنودی می كنید اما لزومی ندارد كه این مسأله را فاجعه آمیز یا وحشتناك بدانید.» روش منحرف كردن حواس یك مسكن موقتی به حساب می آید و راه حل قطعی نیست البته این روش وقتی برای كاهش مشكلات روانشناختی به كار می رود اثرات جانبی نامطلوبی هم دارد. گاهی به جای حمله به افكار غیرعاقلانه اصلی، آنها را تشدید می كنیم. به طور كلی نمی توان راه آسان و پخته ای برای واكنش به ناكامی توصیه كرد. دشوارترین راه، پیروی از فلسفه هایی است كه مروج ترك دنیا هستند. درمان های تخلیه ای هم بی ارزش نیستند و گاهی سودمند هستند، اما دلیل سودمندی آنها این است كه در این درمان ها شاهد روش های قوی شناختی، ابراز وجود، مبارزه با شرم و جنبه های فلسفی دیگری هستیم كه از چشم پیروانش و دور مانده است. پس ابراز و بیان احساسات یكی از بخش های مهم درمان است اما اگر برداشت های پخته نیز چاشنی كار شود، آنگاه می توانیم برخی از این احساسات را تغییر دهیم.●كنترل سرنوشت خود
مردم اكثراً وقت و انرژی زیادی صرف انجام كاری غیرممكن یعنی تغییر دادن اعمال دیگران و كنترل آن می كنند و به اشتباه تصور می كنند كه قادر به انجام عملی قابل اجرا یعنی تغییر دادن افكار یا اعمال خودشان نیستند. آنها سخت پایبند طرز فكر غیرعاقلانه شماره ۵ هستند و به ندرت با آن مبارزه می كنند. این طرز فكر به شرح زیر است:
«احساس بدبختی من ناشی از فشارهای بیرونی است و من كنترل كمی بر روی احساساتم دارم. مردم می توانند حرف هایی را كه به خودشان می زنند تغییر دهند و از این طریق بهتر فكر كنند یا به خودشان فكر كنند.»


●غلبه بر اضطراب


تفكر غیرعاقلانه شماره ۶: «این كه فرد به مسائل خطرناك بیش از اندازه فكر می كند و نگران است» اگر با وجود تلاش برای مبارزه با این اضطراب و كسب موفقیت دوباره مضطرب شدید تعجب نكنید. انسانها از هر آنچه قبلاً برای آنها ترسناك بوده است، باز هم می ترسند هر چند دیگر برایشان ترسناك نباشند. حتی وقتی با رفتن به جاهای بلند بر ترس خود از بلندی غلبه می كنید باز هم ممكن است گاهی از بلندی و سقوط از آن بترسید. در این مواقع ترس خود را بپذیرید و بار دیگر با آن مبارزه كنید غالباً با این كار ترس شما زود برطرف خواهد شد. در این رابطه یادتان باشد كه فناپذیرید و ذاتاً محدودیت هایی دارید. همچنین یادتان باشد كه نمی توانید به طور كامل بر ترس ها و اضطراب ها غلبه كنید و زندگی یعنی جنگ دائمی با نگرانی های نامعقول. اگر در این جنگ هوشمندانه و بدون غفلت عمل كنید، تقریباً از نگرانی های غیرضروری خود خلاص خواهید شد.
●خویشتندار شدن
باور غیرعاقلانه شماره ۷: «آسانترین راه آن است كه از روبه رو شدن با مشكلات زندگی اجتناب كنیم و از زیر بار مسئولیت ها شانه خالی كنیم و سعی نكنیم دنبال خویشتنداری باشیم.»
اگر قرار است كه فرار از مشكلات و مسئولیت ها باعث شود به پاداش كمتری برسیم و اعتماد به نفس ما را كاهش دهد پس عاقلانه تر این است كه راههای دشوارتر را انتخاب كنیم.
این به آن معنا نیست كه كارها و مسئولیت های غیرضروری را به گردن بگیریم بلكه ما می توانیم فعالیت های واقعاً لذت بخش را در نظر بگیریم و بدون هرگونه خصومتی با كمال میل آنها را انجام دهیم.
همین كه خویشتنداری را آغاز كردیم خواهیم دید كه كارها برایمان آسانتر خواهند شد.


●بازنویسی تاریخچه شخصیتی


تصور غیرعاقلانه شماره ۸: «گذشته ما بسیار مهم است و هر چه كه در گذشته بر ما تأثیر زیادی گذاشته حالا نیز حتماً بر احساسات و رفتار كنونی ما تأثیر می گذارد.»
برای مبارزه با تأثیرات گذشته می توان از روش های زیر استفاده كرد.
- ما نمی توانیم یك دفعه آدم دیگری شویم اما می توانیم از همین امروز تغییر دادن خود را شروع كنیم. گذشته یك نقص بوده و نه یك مانع كامل.
- به خطاهای گذشته خود اعتراف كنیم و خودمان را به خاطر آنها سرزنش نكنیم.
- وقتی خود را اسیر گذشته هایی می بینید كه مزاحم اهداف فعلی شما هستند، می توانیم با زبان و عمل خود با آنها مبارزه كنیم. به طور كلی بهتر است برای آن كه تغییرات را پایدار كنیم، عمل را هم چاشنی آنها سازیم. خودمان را به خاطر مبارزه با گذشته ها تقویت كنیم و هر بار كه تحت تأثیر گذشته های خود قرار گرفتیم خود را به شكل خفیفی مجازات كنیم.
- تدریجاً تمرین كنیم، تا هنگام تجسم وضعیت های خطرناك به جای مضطرب شدن نگران شویم.
- یادمان باشد گذشته، گذشته است. كلیدهایی كه می توانند قفل صندوقچه شكست های گذشته را بگشایند و آنها را زمینه ای برای موفقیت های حال و آینده كنند عبارتند از: زمان و كار، تمرین و تمرین، تفكر، تصور و عمل.


●پذیرش واقعیت


بله واقعیت تلخ است اما با این حال نباید ناامید شویم. طرز فكر غیرعاقلانه شماره ۹: «مردم و اشیا باید اصلاح شوند و اگر نتوان برای حقایق تلخ زندگی راه حل های خوبی پیدا كرد خیلی خیلی بد و وحشتناك خواهد شد.» برای مبارزه با كمال گرایی و یاد گرفتن پذیرش واقعیت باید از چند قاعده كلی پیروی كرد. اگر می خواهیم به دیگران كمك كنیم تا عوض شوند باید آدمی پذیرا، مهربان و غیرانتقادی باشیم و سعی كنیم مسائل را از دریچه چشم آنها ببینیم حتی وقتی دیگران با ما رفتار زشتی دارند آنها را سرزنش نكنیم و درصدد تلافی كردن رفتارشان نباشیم. مدام با كمال گرایی بجنگیم. از آنجا كه هیچ راه حل كاملی برای مسائل و مشكلات وجود ندارد بهتر است به دنبال مصالحه و راه حل های معقول باشیم. وقتی راههای غیركمال گرایانه را انتخاب می كنیم هنوز هم فرصت داریم تا راههای دیگر را هم برگزینیم. چون بهترین راه حل امروز فردا ممكن است راه حل خوبی نباشد.


●غلبه بر تنبلی


طرز فكر غیرعاقلانه شماره ۱۰: «با تنبلی یا عدم تحرك یا با خوشگذرانی های منفعلانه غیرمتعهدانه می توان به شادی كامل دست یافت.»
عمل كردن به صورت خلاقانه و مشتاقانه به چند دلیل می تواند نقطه اتكای مهمی در زندگی انسانهای شاد به حساب آید. كارهایی كه برای یك زندگی كاملتر می شود انجام داد عبارتند از:
خود را غرق دیگران و اشیا خارج از خودمان كنیم. بدنبال اشخاص یا اشیایی بگردیم كه بتوانیم صادقانه مجذوب آنها شویم نه این كه برای ارتقای عزت نفس خود مجذوب آنها شویم. وقتی خودمان را وقف تلاش و فعالیت خاصی می كنیم سعی كنیم طرحی چالش انگیز و وسیع داشته باشیم. توقع نداشته باشیم زود مجذوب كاری شویم. در علائق خود تنوع ایجاد كنیم.


●زندگی عاقلانه در دنیای غیرعاقلانه


برخی از عقاید غیرعاقلانه ای كه می شود با آنها به شدت مبارزه كرد:
۱ - دیگران باید كارهای مرا دوست بدارند و مرا بپذیرند.
۲ - همیشه باید عملكرد خوب و موفقیت آمیزی داشته باشم.
۳ - بعضی از انسانها بد، پست و شریرند و به خاطر گناهانشان لایق سرزنش و تنبیه اند.
۴ - اگر كارها درست پیش نروند، وحشتناك، هولناك و خیلی بد خواهد شد.
۵ - منشأ بدبختی های انسان در بیرون از اوست و ما كنترلی بر افسردگی ها و تأثراتمان نداریم.
۶ - باید به مسائل خطرناك و ترسناك خیلی فكر كرد و نگران آنها بود.
۷ - فرار از مشكلات و مسئولیت های زندگی.
۸ - گذشته بسیار مهم است چون حادثه ای در گذشته تأثیر زیادی روی زندگی ما گذاشته است.
۹ - مردم باید روش خود را تغییر دهند و وقتی نمی توانیم راه حلی برای واقعیت های دردناك پیدا كنیم زندگی خیلی بد و وحشتناكی خواهیم داشت.
۱۰ - با تنبلی و عدم تحرك یا خوشگذرانی های منفعلانه و غیرمتعهدانه می توان به شادی كامل رسید.

 

منبع : روزنامه همشهری




ارسال توسط پایبند

 پسرهایی که به دخترهای زیاد، قلب بدهکارند چون قلب آن‌ها را قرض گرفته‌اند و پس نداده‌اند بلکه فقط خندیده‌اند و سرکارشان گذاشته‌اند...


قلب

قصه قرض و بدهکاری با آبرو ارتباط مستقیمی دارد. یعنی عموماً وقتی انسان دست پیش کسی دراز می‌کند که احساس می‌کند آبرویش به طور جدی در خطر است، بنابراین قرض می‌گیرد تا آبرویش حفظ شود، بعد از مدتی که این قرض و دین سنگین شد یا مدتی از زمان پرداختش گذشت، دوباره پای آبرو به وسط می‌آید و این بار انسان مجدداً احساس می‌کند که آبرویش دارد از دست می‌رود و دقیقاً دوباره برای ازدست‌نرفتن آبرو دعا می‌کند یا به این در و آن در می‌زند تا آبرویش باقی بماند. حتی ممکن است برای حفظ این آبرو برود سراغ یک نفر دیگر تا آبروی حداقلی‌اش، باقی بماند و خلاصه.... خیلی وقت‌ها اتفاقی که می‌افتد این است که انسان مدام قرض می‌گیرد و جیب به جیب می‌کند تا آبرویش باقی بماند. این یعنی همین که انسان مدیون می‌شود و بار این دِین بر دوشش چنان سنگینی می‌کند که گاهی احساس می‌کند ای‌کاش می‌شد بدون قرض و قوله زندگی کرد؛ بدون وام، بدون دفترچه‌ی قسط و ... ولی این باعث نمی‌شود که باز هم اگر پیش آمد به خاطر آبرویش، مدیون شود؛ وقتی می‌گوییم و می‌خوانیم:اللهم اقض دین کل مدین منظورمان این است که خدایا کسی را بی‌آبرو نکن یا آبروی کسی را چنان درگیر پول نکن که مجبور شود مدیون شود؛ گو این که همین الآن هم خیلی از ما آدم‌ها، به خاطر کم‌توکلی خودمان را مدیون می‌کنیم ؛ روایت است که پیامبر فرمودند اگر کسی رزق امروزش را دارد و به خاطر فردای نیامده قرض می‌گیرد ایمان خود را از دست داده است.

اما گروه دومی هستند که این‌ها آبرویشان را مدیونند؛ یعنی در واقع بدهکاری‌شان همان آبروی آن‌هاست و هر چه هم تلاش کنند درواقع دارند بدهکاریشان را می‌دهند؛ کلاً آبرویشان از دیگران است و همواره بدهکار مردم‌اند؛ مردمی که به آنان آبرو داده‌اند؛ مثلاً هنرپیشه‌ها که همه‌ی آبرویشان را بدهکار مردم‌اند و هرچه هم تلاش کنند درواقع دارند بدهیِ خود را می‌دهند؛ طلبکاری‌‌ای در کار نیست؛ هر چه هست بدهکاری است. فوتبالیست‌ها هم از همین دسته‌اند؛ همواره دارند بدهی‌ای را به مردم می‌دهند که آبروی آن‌هاست. برای زندگی آن‌ها، آبرو و بدهی دوروی یک سکه‌اند منتها با این فرض که می‌دانند هیچ‌وقت نمی‌توانند از بار بدهی‌هایی که به مردم دارند شانه‌خالی کنند و تا هستند منت‌دار مردم خواهند ماند.  مردم به این آبرویی که به فوتبالیست‌ها و هنرپیشه‌ها و هنرمندها داده‌اند خیلی حساس‌اند؛ این روزها لابد دیدید که شخصیت محبوبی مثل لیونل مسی چگونه و فقط به خاطر کم‌توجهی به یک کودک با هجمه‌ی مردم مواجه و مجبور شد از دوستدارانش عذرخواهی کند. البته که بعضی از فوتبالیست‌ها و هنرپیشه‌ها ما بداخلاقی می‌کنند و هیچ‌وقت هم عذرخواهی نمی‌کنند! یا برای تیم ملی‌شان پشت چشم نازک می‌کنند و ...

گام اول در « اللهم اقض دین کل مدین» این است که آدم واقعاً در درونش احساس کند که مدیون است و حجم و وسعت مدیونیِ خود را تشخیص بدهد.

 

گروه سومی هم هستند که مدیون‌اند اما معلوم نیست بدهکاری‌شان در این دنیا قابل تسویه باشد؛ مثلاً پسرهایی که به دخترهای زیاد، قلب بدهکارند چون قلب آن‌ها را قرض گرفته‌اند و پس نداده‌اند بلکه فقط خندیده‌اند و سرکارشان گذاشته‌اند؛ به دخترهایی که با لباس‌پوشیدنشان، زندگی‌های سالمی را به هم می‌ریزند، به شبکه‌های ماهواره‌ای که به اخلاق و عقل مردم مدیونند، اس‌ام‌اس‌زن‌هایی  که آرامش یک انسان را به او بدهکارند و گروه‌های زیاد دیگری که می‌توانید به ذهنتان بیاورید! می‌خواهم بگویم گام اول در « اللهم اقض دین کل مدین» این است که آدم واقعاً در درونش احساس کند که مدیون است و حجم و وسعت مدیونیِ خود را تشخیص بدهد؛ بعد فکرکند و ببیند آیا دِینش از گروه اول است که آبرویش در گرو پرداختن آن است یا از گروه دوم است که هر چه هم بدود بدهکاری‌اش صاف نمی‌شود منتها همین تلاشش باعث می‌شود دوباره آبرو پیدا کند. اما تأسف برانگیز آن است که گروه سوم اصلاً نمی‌فهمند که مدیونند، نمی‌فهمند که گاهی به یک نسل، به یک دوران مدیونند، به کسانی که برای اخلاق و آزادی جان داده‌اند مدیونند، به آدم‌هایی که از فرزندانشان فقط یک مشت استخوان و یک قاب عکس باقی مانده، مدیونند. مدیونند اما نمی‌فهمند.

گروه چهارمی هم هستند که بدهکارند اما بدهکاریشان خیلی آسان قابل تسویه است البته به شرطی که دیر نشود. مثلاً مردانی که یک «دوستت دارم» به همسرشان بدهکارند، زنانی که یک لبخند بی‌تکلف و بی‌توقع به شوهرشان بدهکارند، پدرانی که یک بوسه به فرزندانشان بدهکارند یا فرزندانی که به اندازه‌ی یک نگاه همراه با قدردانی به والدینشان دین دارند. برادرانی که به اندازه‌ی یک بغلِ سفت و بی‌تکلف به هم مدیون‌اند یا خواهرانی که یک خنده دوست‌داشتنی به هم بدهی دارند. این دین‌ها خیلی راحت تسویه می‌شود اما زمان در آن اهمیت ویژه‌ای دارد و اگر دیر شود شاید هرگز قابل صاف کردن نباشد.

 

 

بیایید با هم قرار بگذاریم وقتی می‌گوییم « اللهم اقض دین کل مدین» دلمان برای همه‌ی  این گروه‌ها بتپد! برای همه‌ی قرض‌دارها، هنرپیشه‌ها و فوتبالیست‌ها و مدیرها و برای همه‌ی بی‌حجاب‌ها! بخواهیم خدا دین همه را اداکند. یک پیشنهاد هم دارم و آن این که هر روز چند دقیقه بنشینیم و فکرکنیم که آیا واقعاً نادانسته مدیون خیلی‌ها نیستیم؟ مثلاً.... نمی‌دانم؛ اگر خواستید شما این پایین بنویسید..

محمد شیخ الاسلامی

منبع : تبیان

 




ارسال توسط پایبند

این از توصیه مدیر وبلاگ به شما : به هیچ وجه ممکن به اینترنت و فضای مجازی و شبکه های اجتماعی وابسته نشوید و اعتیاد پیدا نکنید.

در صورتی که می خواهید از این فضا استفاده کنید مفید و نه بیش از حد حتما زمان بندی و ساعت محدود و مشخصی را برای خود تعیین کنید تا بیش از حد در این فضا نبوده و به آن وابسته

نشوید و از عوارض بعدی و گسترده ی آن در امان بمانید.این مطلب هم با عنوان "مشکلات وابستگی به فضای مجازی" رو به شما تقدیم می کنم و می گویم که به همین دلیل از فعالیت بیش از

حد در فضای مجازی خود داری خواهم کرد و پاسخ به نظرات شما شاید تا 3 روز حتی یک هفته طول بکشد.

 

 

 

 

 

اين روزها با افراد زيادي روبه‌رو مي‌شويم كه ساعت‌هاي متمادي چشم در صفحه كامپيوتر دوخته‌اند و حتي به بهانه مهماني‌رفتن يا شركت در جلسه‌اي مهم هم حاضر نيستند لحظه‌اي از جادوي ديجيتال چشم بردارند.

 

البته براي اثبات چنين معضل رو به گسترشي نبايد راه دور رفت، چراكه تب به‌روزبودن و دسترسي دائم به اطلاعات و تصاوير باعث شده تا حتي خود ما هم به نوعي پيوستگي عميق با اينترنت و دنياي مجازي داشته باشيم.

 

بنابراين اگر شما هم بيش از حد ايميل خود راچك مي‌كنيد يا ساعت‌ها مشغول بازي با رايانه‌تان هستيد بايد به خود مشكوك شويد.

اين مورد وقتي جدي‌تر مي‌شود كه به جاي آن‌كه با دوستان و خانواده‌تان صحبت كنيد، آنها را از سر خود باز مي‌كنيد تا تمام وقتتان را صرف صحبت با دوستان اينترنتي كنيد. اينها در واقع همه علائم يك بيماري شايع و جديد هستند كه در اصطلاح عمومي به اعتياد به رايانه معروف است.

متن کامل در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط پایبند
 
مدیر وبلاگ : این مطلب را از دست ندهید. معنای انسانیت ، بوی خوش معرفت واقعی و نوع دوستی را میتوان از این مطلب بویید.
امیدوارم و مطمئنم که مورد پسند شما قرار بگیر./همین
 
در بطن موج‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی به راه می‌افتد، گاهی اتفاقاتی وجود دارد که به شدت قدرت اثر گذاری دارند؛ چه در فاز مثبت و سازنده و چه در فاز منفی و مخرب. فارغ از اینکه غالبا کدام نوع قوت بیشتری می‌گیرد و پیرامون چه نوع اتفاقاتی رقم می‌خورد، این گونه به نظر می‌رسد که در بسیاری شان مفهوم کنایی "مرغ همسایه غاز است" را می‌توان دید وگرنه حتما ماجرای معلم مریوانی اکنون مشهور ترین حکایت روزمان می‌بود.

  زمانی که بنگاه خیریه برآورده کردن آرزو در سانفرانسیسکوی آمریکا برای معطوف کردن توجه مردم به یک موضوع، مایلز اسکات ٥ ساله، بیمار خردسالی که توانسته بود بر سرطان خون پیروز شود را با لباس بت من به سطح شهر برد تا بتواند به کمک صدها نفری که همراهیش می‌کردند، در حضور ناظران پرشمار و دوربین‌های خبری، شهر را از اشرار پاک کند و به آرزویش برسد، شاید ما هم پیش خودمان این ا
قدام را ستودیم و گفتیم کاش بنگاهی مشابه در کشورمان می‌بود که بتواند کار مشابهی انجام دهد.


ادامه مطلب...
ارسال توسط پایبند

مثبت‌اندیشی این نیست که عینکی به چشم‌هایتان بزنید که همه جا را خوشرنگ نشان می‌دهد و همه چیزهای منفی که در زندگی با آنها روبه‌رو می‌شوید را نادیده بگیرید. این رویکرد به همان اندازه نادیده گرفتن‌ مثبت‌های زندگی ویرانگر است. تعادل، با مقدار سالمی واقع‌گرایی، رمز کار است. پس وقتی خود را درگیر افکار منفی دیدید، چه باید بکنید؟ 

چگونه مثبت اندیش باشیم ؟



ادامه مطلب...
ارسال توسط پایبند

 روانشناسی

«حالم بد است»،«حوصله‌ام سر رفته»،«همیشه ناراحتم» و… اینها جملاتی است که بسیاری از جوان‌های امروز مثل نقل و نبات به‌کار می‌برند اما مشکل چیست؟ چرا حال اکثر جوان‌ها این روزها بد است؟ اصلا چه حالی را می‌شود حال بد دانست و چه حالی برای انسان خوب است؟ این مجموعه مطالب به شما کمک می‌کند تا بر حال و خلق و خوی‌تان کنترل پیدا کنید و اصلا خودتان را بهتر بشناسید

-

-

همیشه دنبال حال خوب بودن اشتباه است

همه انسان‌ها در لحظه‌های مختلف زندگی دچار احساسات خوشایند و ناخوشایندی می‌شوند. ریشه این احساسات و عواطف نوع افکار و گفت‌وگوهای درونی ماست. فکر و گفت‌وگوی درونی ما هم به اینکه به چه موضوعاتی توجه کنیم و چگونه توجه کنیم بستگی دارد.

هیجانات واقعیت دارند یعنی فیزیولوژی و شیمی بدن را تغییر می‌دهند اما دائمی و پایدار نیستند، بسته به اینکه نوع توجه و افکارمان عوض می‌شود حالات و هیجانات‌مان هم تغییر می‌کند، اشتباهی که اکثر مردم دارند این است که هیجانات‌شان را به واقعیت‌های زندگی ربط می‌دهند، مثلا می‌گویند یک موقعیت حال من را بد کرد یا یک جمله حال من را خوش کرد یا آن کار من را دیوانه کرد اما در واقع این اتفاقات نیستند که ما را تحت‌تاثیر قرار می‌دهند، بلکه آن چیزی که ما درباره اتفاقات به خودمان می‌گوییم حال ما را خوش یا ناخوش می‌کند. عموم انسان‌ها از کودکی یاد گرفته‌اند که دنبال هیجانات خوشایند باشند و مدام دنبال کسب خوشی هستند و همیشه سعی می‌کنند از حال بد فرارکنند. در کل باید گفت فرارکردن از حال بد طبیعی نیست اما یک هنجار جمعی است. ما آموزش دیده‌ایم که این کار را انجام بدهیم ولی این رفتاری سالم نیست.

چرا حال بد لازم است؟روانشناسی

همه انسان‌ها باید هیجانات منفی را تجربه کنند و این بد نیست، اصلا بد نیست، هیجانات یکسری علائم هستند، مثل علائم راهنمایی و رانندگی، پارک ممنوع و ایستادن مطلقا ممنوع که ممکن است این علامت برای ما ناخوشایند باشد و مثلا مسیرمان را دورتر کند ولی به شما اطلاعات هم می‌دهد که اگر اینجا پارک کنید پیامد دارد، هیجانات هم راهنماهای درونی ما هستند. آنها به ما می‌گویند وقتی حال‌مان بد است باید به واقعیت طور دیگری نگاه کنیم و جنبه‌های دیگری از آن را ببینیم تا حال‌مان بهتر شود، نه اینکه کاملا از بین برود، قرار نیست حال بد ما به صفر برسد اما باید متناسب با رویداد ایجاد شده باشد، اگر شما انگشترتان را گم کنید واکنش مناسبش این است که  ناراحت شوید، اگر خوشحال شوید عجیب است و هیجان مناسبی نیست. هیجانات جنس‌شان از انرژی است؛ انرژی که در ما رفتار مناسب آن موقعیت را ایجاد می‌کند. مثلا اگر دوست من در امتحانی موفق شود هیجان مناسب من در این موقعیت این است که خوشحال شوم اما اگر دچار حسادت شوم این هیجان نامناسب است و به من آسیب می‌رساند.

چرا جوان‌های ما حل مسئله را بلد نیستند؟

شاید بزرگسالان ما هم در حل مسائل زندگی مهارت‌های لازم را نداشته باشند اما موضوع خیلی شایع این است که اکثر جوان‌های امروز شکایت دارند که حال‌شان بد است اما چرا؟ شاید چون در دوران کودکی غالبا والدین هستند که مسئول ایجاد حال خوب در فرزند خود هستند و عموم والدین به فرزندان‌شان شیوه لذت‌بردن ازساده‌ترین چیزهای زندگی را یاد نداده‌اند، این کودکان اغلب منفعل بوده‌اند و طلبکار. مادر به آنها می‌گفته چی شده عزیزم؟ چرا ناراحتی؟ غصه نخور دیگه، اینو برات می‌خرم، این مال تو و…، اینگونه کودک طلبکار و طلبکارتر می‌شود. شاید کودک در این وضیعت از امکاناتی که والدین در اختیارش گذاشته ‌است لذت ببرد ولی شاد نیست چون شادی نتیجه چیزی است که از فرد ساطع می‌شود نه لزوما چیزی که به او داده می‌شود. متاسفانه وقتی همین فرزند که خوب هدایت نشده به نوجوانی می‌رسد والدینش نمی‌توانند اکثر نیازهایش را جوابگو باشند، در نتیجه هر زمان مسئله‌ای برای این نوجوان پیش بیاید به جای حل آن مسئله به دنبال این است که حالش را خوب کند. مثلا با چیزی خود را مشغول کند که برای یکی ، دو ساعت یا یکی ، دو روز خوش باشد اما وقتی  هوشیار می‌شود می‌بیند مشکل هنوز سرجایش است. این نوجوان شیوه حل مسئله را بلد نیست. برای همین پناه می‌برد به امکاناتی که هیجانات کوتاه خوشایند ایجاد می‌کنند اما پیامد بلند مدتش هیجانات ناخوشایند طولانی است.

به ما فرار از مسائل را یاد می‌دهند

ای کاش وقتی کوچک‌تر بودیم در زمانی که اتفاق بدی برای‌مان می‌افتاد مادر و پدرمان به ما آموزش می‌دادند که چطور در این حال بد بمانیم و با این حال بد کنار بیاییم یعنی وقتی مسئله‌ای پیش آمد آن را تحلیل کنیم. اکثر والدین چون فرزندان خود را دوست دارند و تحمل ناراحتی آنها را ندارند خیلی سریع آنها را با یک اسباب‌بازی قشنگ سرگرم می‌کنند. مثلا اگر حیوان خانگی‌مان را از دست می‌دادیم فوری یک حیوان دیگر جایگزین می‌کردند. والدین اینجا به ظن خود مسئله را حل می‌کنند ولی در واقع مسئله حل نمی‌شود، مسئله از دست‌دادن کسی یا چیزی است که دوستش داریم. والدین جایگزینی برای آن چیزی که از دست می‌رود پیدا می‌کنند و به فرزند خود یاد نمی‌دهند که واقعیت زندگی این است که بعضی اوقات چیزهایی را که خیلی دوست داریم از دست می‌دهیم و باید یاد بگیریم که ظرفیت روانی‌مان را برای این روزها درآینده بالا ببریم. اینگونه است که اعتیاد پیدا می‌شود که فقط دنبال حال خوش باشیم.

حال خوب ارثی است؟روانشناسی

باید گفت فاکتور ژن در خلق‌و‌خو مهم است، حتی در اتاق نوزادان در بیمارستان‌ها هم بچه‌های سخت و نرم را می‌بینیم، نوزادان سخت به هر محرکی پاسخ می‌دهند و بی‌قراری می‌کنند ولی نوزادان نرم این‌طور نیستند اما فقط ژن تاثیرگذار نیست و اگر خانواده‌ها بدانند با فرزند سخت‌شان چگونه رفتار کنند می‌توانند آن بچه سخت را به یک بچه سازگار و خوشحال تبدیل کنند. اولین الگوی رفتاری همه ما خانواده است. ما از اعضای خانواده یاد می‌گیریم از چه چیزهایی ناراحت شویم و از چه چیزی تاثیر بگیریم و چه عکس‌العملی نشان بدهیم. الگوی بعدی که خیلی تاثیرگذار است گروه هم‌سن است؛ الگویی که بیشتر از همه قبولش داریم و رفتارها و هیجانات‌شان سرمشق ماست.

بچه‌هایی که از هیچ عروسکی لذت نمی‌برند

من قصه‌ای دارم که در کلاس‌هایم می‌گویم: مادری ۲ دختر ۱۰ ساله  و ۳ ساله دارد، برای دختر بزرگ‌تر یک عروسک گران‌قیمت و برای دختر کوچک‌تر یک عروسک ارزان‌تر می‌خرد. دختر بزرگ‌تر عروسکش را می‌گیرد اما خوشحال نمی‌شود اما دختر کوچک‌تر شاد می‌شود و شروع می‌کند به بازی با عروسکش. دختر بزرگ‌تر می‌گوید چرا خواهرم اینقدر خوشحاله ولی عروسک من خوشحالم نمی‌کنه؟ به مادرش می‌گوید من آن یکی عروسک رو می‌خوام، مادرش می‌گوید عروسک تو گران‌تر و قشنگ‌تره اما دختر اصرار می‌کند چرا که فکر می‌کند چیزی در آن یکی عروسک است که در مال خودش نیست. مادرعروسک‌ها را عوض می‌کند، دختر کوچک‌تر هیجان‌زده می‌شود و با عروسک بهتر بازی می‌کند ولی دختر بزرگ‌تر دوباره مشکل پیدا می‌کند چرا که عروسک جدیدش هم چیز خاصی ندارد. می‌گوید من هر دو عروسک را می‌خواهم، مادر بچه کوچک‌تر را با یک شکلات سرگرم می‌کند و هر دو عروسک را به دختر بزرگ‌تر می‌دهد اما او بازهم با آنها ارتباط برقرار نمی‌کند… .  اینجا مشکل کجاست؟خب، والدین برای فرزندان همه‌چیز می‌گیرند اما یادشان نمی‌دهند چطور با آنها ارتباط برقرار کنند اکثر ما رابطه معناداری با وسایل و ابزار نداریم. یک موبایل چند میلیون تومانی می‌خریم اما ۲ روز بعد کلافه می‌شویم و چیز دیگری می‌خواهیم چون رابطه برقرار کردن با این وسایل را یاد نگرفته‌ایم. در این داستان دختر بزرگ‌تر فکر می‌کند در عروسک خواهرکوچک‌تر چیزخاصی وجود دارد ولی آن چیز در درون خواهرش است، آن بچه است که به واقعیت روح و معنا می‌دهد. جوان‌های ما وقتی به ۲۵سالگی می‌رسند، نه مسئولیت دارند، نه هدف و نه برنامه. درس‌خواندن مهم‌ترین کاری است که باید انجام بدهند آن هم به‌ دلیل والدین‌شان، این هدف خودشان نیست، از دست خودشان هم عصبانی هستند که چرا در خدمت دیگران هستند. مشخص است که از والدین‌شان ناراضی هستند و آنها را مقصر می‌دانند، شاید هم حق دارند.




تاریخ: 23 / 9 / 1392برچسب:,
ارسال توسط پایبند

آزار جنسی یک مشکل جهانی و یکی از مخرب‌ترین انواع کودک آزاری است که هم برای پسران و هم برای دختران اتفاق می‌افتد و شامل هر نوع فعالیت جنسی با کودک است که توسط یک بزرگسال یا کودک بزرگتر انجام می‌شود.

آزار جنسی کودکان

آزار جنسی کودکان شکلهای مختلفی دارد. بعضی از مزاحمان جنسی فقط کودک را لخت کرده و او را تماشا می‌کنند، بعضی بدن عریان خود را به او نشان می‌دهند، در مقابل کودک استمناء می‌کنند، یا به آرامی اعضای حساس بدن کودک را لمس می‌کنند و......

یک تصور غلط درباره آزار جنسی این است که کودکان فقط توسط غریبه‌ها مورد تعرض قرار می‌گیرند در حالی که واقعیت آن است که یک مزاحم جنسی معمولاً فردی است که برای کودک و حتی خانواده او آشناست. در اغلب موارد، مزاحمان جنسی مرد هستند اما زنان نیز حدود یک پنجم از آزار جنسی پسربچه‌های زیر سیزده سال را به خود اختصاص می‌دهند. تقریبا یک سوم از مزاحمت جنسی هم توسط کودکان بزرگتر انجام می‌شود. بنابراین اگر کودک درباره رابطه‌هایی صحبت می‌کند که شامل فعالیت جنسی هم می‌شود یا اگر کودک درباره فعالیت‌های جنسی نامناسب که با حقه و اجبار توسط کودکان بزرگتر به او تحمیل می‌شود صحبت می‌کند باید احتمال مزاحمت جنسی را جدی گرفت و به منظور متوقف کردن این فعالیتها اقداماتی انجام داد. در اینجا لازم به ذکر است، کودکانی که از لحاظ جنسی مزاحم بچه‌های دیگر می‌شوند به کمک تخصصی نیاز دارند. هر قدر درمان آنها زودتر شروع شود بیشتر و بهتر به درمان پاسخ خواهند داد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند کودکان بزرگتر یا نوجوانانی که مزاحمت جنسی برای کودکان ایجاد می‌کنند و درمان دریافت نمی‌کنند، به مزاحمتشان تا دوران بزرگسالی ادامه خواهند داد.

 متن کامل در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
ارسال توسط پایبند

بزرگی می‌فرماید: «اگر شاد باشيد قطعاً در زندگي پيش خواهيدافتاد.» اين دستورالعمل نشان مي‌دهد كه دانش‌آموزان شاد دوست دارند كه تجارب جديد راامتحان كنند و همواره به دنبال رقابت با ديگران هستند. اين اقدام آن‌ها منجر بهموفقيت آن‌ها در آزمون‌ها، مدرسه، سلامتي و روابط اجتماعي‌شان مي‌شود

شادي باعث موفقيت مي‌شود.

تمايل به امتحان تجاربجديد، روشي براي بيان قدرت ابتكار و خلاقيت است و دانش‌آموز خلاق تمايل دارد كه در حلمسايل و سؤالات مشكل موفق باشد؛ بنابراين اگر چنين دانش‌آموزی با سؤالات مشكل درگيرباشد موفق‌تر خواهد بود.

هم‌چنين توجه داشته باشيد كه شادي مي‌تواند منجر بهبالا رفتن قدرت سيستم ايمني بدن شود و بنابراين افراد شادتر سالم‌تر خواهند بود. فوايد شادي بهترين شرايط را براي افزايش افكار و احساسات مثبت فراهم مي‌كند؛ اما هشداري وجود دارد كه عوامل شادي‌ساز نبايد خطرناك باشد، مانند رانندگي سريع يا ... .

تقويت روحيه و شاد بودن مي‌تواند چند فايده داشتهباشد:

دانش‌آموزان شاد، دوست‌داشتني‌تر و اجتماعي‌ترند. بهتر بر استرس غلبه مي‌كنند وشانس بيش‌تري براي سلامتي و موفقیت دارند و... .




تاریخ: 13 / 9 / 1392برچسب:شادی,موفقیت,کنکور,
ارسال توسط پایبند

در بررسی عوامل و موانع موفقیت در زندگی انسان ها در طول تاریخ می توان به نكات قابل توجهی اشاره كرد كه از جمله آنها شیوه و روش نگاه افراد به مسائل و موضوعات مختلف است.


سوء ظن

گام اول و اساسی برای رسیدن به هر هدفی كه ما در زندگی داریم این است كه ما فكر و اندیشه خود را در ارتباط با آن هدف مهم اصلاح كنیم وگرنه با داشتن یك فكر و اندیشه نادرست نسبت به یك مسئله هرگز نمی توانیم به سر منزل مقصود دست پیدا كنیم.

از این مانع مهم كه در این مقاله به جنایات ذهن تعبیر می شود، به بررسی گناهان و جنایت هایی می پردازد كه از سوی فكر و اندیشه ما نسبت به مسائل مختلف نشأت می گیرد و می تواند به عنوان جنایاتی بزرگ در زندگی ما قلمداد شود، چرا كه سبب می شود كه ما هرگز در زندگی به قله زیبای موفقیت دست پیدا نكنیم و به همین دلیل شناخت این جنایات برای همه افرادی كه آرزوی خوشبختی در سر دارند مهم و ضروری است.

 

جنایت اول: بد گمانی به دیگران

اینكه به هر فردی كه مشاهده می كنیم بد گمان باشیم و در ارتباط با او فكرها و سوء ظن های ناپسندی به ذهن ما خطور كند ، صفتی است كه می توان از آن به یكی از مهمترین جنایات ذهن تعبیر كرد ؛ جنایتی كه اگر ادامه داشته باشد می تواند در رفتار و كردار ما نیز نفوذ كند .

به همیج جهت است كه خداوند متعال همه افراد را به دوری از این ویژگی توصیه می كند:

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمانها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمانها گناه است، و جاسوسى مكنید، و بعضى از شما غیبت بعضى نكند؛ آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ از آن كراهت دارید. [پس‏] از خدا بترسید، كه خدا توبه‏پذیر مهربان است.)(الحجرات: 12)

 

جنایت دوم: همیشه من درست فكر می كنم

صفحات تاریخ مملو از داستان های تلخ افرادی است كه با تكیه بر علم محدود خود و غرور و تكبری كه داشته اند ، خودشان را تا ورطه هلاكت و نابودی پیش بردند .

افرادی كه فكر می كردند كه تنها آنها درست فكر می كنند و تنها راهی كه آنها انتخاب كرده اند می تواند آنها را به مقصد برساند:

فَرِیقًا هَدَى وَفَرِیقًا حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ اللّهِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ : [در حالى كه‏] گروهى را هدایت نموده، و گروهى گمراهى بر آنان ثابت شده است، زیرا آنان شیاطین را به جاى خدا، دوستان [خود] گرفته‏اند و مى‏پندارند كه راه‏یافتگانند. (الأعراف: 30)

امام على علیه‏السلام: (اعظَمُ الذُّنوبِ عِندَ اللّه سبحانَهُ ذَنبٌ صَغُرَ عِندَ صاحِبهِ: بزرگترین گناه نزد خداى سبحان، گناهى است که در چشم گنهکار کوچک شمرده شود)

جنایت سوم: كارهای من همیشه درست است

جنایت سوم كه ارتباط تنگاتنگی با قسمت قبل دارد ، در ارتباط با افرادی است كه خیال می كنند تمامی كارهای آنان درست و صحیح است در حالی كه در منطق قرآن مجید این افراد زیانكارترین افراد به شمار می روند افرادی كه:

(الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا : [آنان‏] كسانى‏اند كه كوششان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند.)(الكهف: 104)

 

جنایت چهارم: من از همه برتر و بهتر هستم

افرادی كه فكر می كنند خودشان از همه عالم و آدم برتر هستند و این برتری جویی خود را به رخ دیگران نیز می كشند ؛ افرادی هستند كه به سبب این جنایت ذهن از زمره افرادی هستند كه مورد غضب خداوند قرار می گیرند:

(لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ :تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب‏] آنچه به شما داده است شادمانى نكنید، و خدا هیچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد)(الحدید: 23)

به راستی انسانی كه آغازش نطفه ای بی ارزش و فرجامش مرداری بدبو است برای چه باید به خودش بنازد و فخر فروشی كند:

غرور

(الإمامُ علیٌّ علیه السلام: ما لابنِ آدمَ و الفَخرِ؟! أوَّلُهُ نُطفَةٌ، و آخِرُهُ جِیفَةٌ، و لا یَرزُقُ نفسَهُ، و لا یَدفَعُ حَتفَهُ: آدمیزاد را چه به فخر فروشى! آغازش نطفه اى است و فرجامش مردارى. نه مى تواند خود را روزى دهد و نه مى تواند جلو مرگ خویش را بگیرد.) (نهج البلاغة: الحكمة 454)

و همین جنایت بزرگ ذهن است كه سبب نابودی و هلاكت انسان می شود ؛ چنانچه امیر مومنان علی علیه السلام به آن اشاره می كند:

(أهلَكَ الناسَ اثنانِ: خَوفُ الفَقرِ، و طَلَبُ الفَخرِ: دو چیز مردم را نابود كرده است: ترس از ندارى، و فخر جویى.)(الخصال: 69/102)

 

جنایت پنجم: هیچ گاه به خوشبختی و سعادت نمی رسم

ناامیدی نیز یكی دیگر از جنایت‌های ذهن محسوب می‌شود كه سد محكمی در برابر پیروزی‌ها و خوشبختی انسان قرار می‌دهد ؛ افرادی كه چنین ویژگی داشته باشند:

وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ إِذا هُمْ یَقْنَطُون: و چون مردم را رحمتى بچشانیم، بدان شاد مى‏گردند؛ و چون به [سزاى‏] آنچه دستاورد گذشته آنان است، صدمه‏اى به ایشان برسد، بناگاه نومید مى‏شوند.)(الروم: 36)

هیچ گاه نمی توانند به اهداف و آرزوهای خود دست پیدا كنند.

و همین جنایت بزرگ ذهن است كه سبب نابودی و هلاكت انسان می شود چنانچه امیر مومنان علی علیه السلام به آن اشاره می كند: أهلَكَ الناسَ اثنانِ: خَوفُ الفَقرِ، و طَلَبُ الفَخرِ: دو چیز مردم را نابود كرده است: ترس از نادارى، و فخر جویى

(از این جنایت ذهن در روایات اسلامی به بزرگترین گناه كبیره تعبیر شده است:

(الإمامُ علیٌّ علیه السلام ـ لَمّا سُئِلَ عن أكبَرِ الكبائرِ ـ: الأمنُ مِن مَكرِ اللّه ِ، و الإیاسُ مِن رَوحِ اللّه ِ، و القُنُوطُ مِن رَحمَةِ اللّه: امام على علیه السلام ـ در پاسخ به پرسش از بزرگترین كبائر ـ فرمود: ایمن و غافل بودن از مكر (عذاب و مهلت) خدا، مأیوس شدن از گشایش خدا، و نومیدى از رحمت خدا.)(كنز العمّال: 4325)

 

جنایت ششم: كوچك شمردن اشتباهات در زندگی 

و آخرین جنایت ذهن كه در روایات اسلامی از آن به بدترین گناه تعبیر شده است این است كه آدمی اشتباهات خود را كوچك بشمرد و در جستجوی راهی برای جبران آنها نباشد ؛ چنانچه امام علی علیه السلام در این رابطه می فرمایند:

اعظَمُ الذُّنوبِ عِندَ اللّه سبحانَهُ ذَنبٌ صَغُرَ عِندَ صاحِبهِ: بزرگترین گناه نزد خداى سبحان، گناهى است که در چشم گنهکار کوچک شمرده شود.(غرر الحکم: 3141)




تاریخ: 13 / 9 / 1392برچسب:جنایلت,ذهن,جنایات ذهن,
ارسال توسط پایبند

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 60
بازدید دیروز : 1146
بازدید هفته : 1625
بازدید ماه : 6520
بازدید کل : 2231249
تعداد مطالب : 811
تعداد نظرات : 379
تعداد آنلاین : 2

Free counters! .............